X
تبلیغات
پردیس حوریان

پردیس حوریان

حضرت زینب سلام الله علیها

چادر زنان ایرانی در دوره مادها

چادر زنان ایرانی در دوره مادها

در كتاب «پوشاك باستانی ایرانیان» آمده : «اصلی كه باید درنظر داشت، این است كه طبق نقوش برجسته و مجسمه های ماقبل میلاد، پوشاك زنان آن دوره (مادها) از لحاظ شكل (باكمی تفاوت) با پوشاك مردان یكسان است.
وی درادامه برای توضیح نقوش برجای مانده می نویسد : « مرد وزن به واسطه اختلافی كه میان پوشش سرشان وجود دارد، ازهم تمیز داده می شوند . به نظر می رسد كه زنان پوششی نیز روی سرخود گذارده اند واز زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است.»
دوره پارسی ها (هخامنشیان):
پارسی ها به وسیله كوروش، دولت ماد را از میان برداشته و سلسله هخامنشی را تاسیس كردند. آنها ازنظر لباس همانند مادها بودند. درمورد پوشاك خاص زنان این دوره آمده است: «ازروی برخی نقوش مانده ازآن زمان، به زنان بومی برمی خوریم كه پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده وبلند یا دارای راسته چین و آستین كوتاه است. به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم كه از پهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل برروی همه لباس خود افكنده ودرزیر آن ، یك پیراهن بادامن بلند ودرزیر آن نیز ،پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است.»

از نگاره ها چنین بر میآید که چادر بیشتر در میان پارسها رایج بوده تا مادها.

+ نوشته شده در  90/03/31ساعت 2:22 PM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

آيت الله خامنه اي:حجاب بدون چادر فكر غلطي است.

آيت الله خامنه اي:حجاب بدون چادر فكر غلطي است.

مثلا بياييم با خودمان فكر كنيم كه حجاب داشته باشيم، اما چادر نباشد؛ اين فكر غلطي است. نه اينكه من بخواهم بگويم چادر، نوع منحصر است؛ نه، من مي‌گويم چادر بهترين نوع حجاب است...

رهبر معظم انقلاب اسلامي، چيزي قريب به بيست سال پيش در چهارم دي ماه 1370 در ديدار اعضاي شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، سخناني را در زمينه حجاب و خصوصا استفاده از چادر ايراد فرمودند كه بخش‌هايي از آن چنين است:

«بايد مسائل ارزشي اسلام در جامعه ما احياء بشود. مثلا مسئله حجاب، يك مسئله ارزشي است. مسئله حجاب،‌ مسئله‌اي است كه اگر چه مقدمه‌اي است براي چيزهاي بالاتر، اما خود يك مسئله ارزشي است.

ما كه روي حجاب اين قدر مقيديم، به خاطر اين است كه حفظ حجاب به زن كمك مي‌كند تا بتواند به آن رتبه معنوي عالي خود برسد و دچار آن لغزشگاه‌هاي بسيار لغزنده‌اي كه سر راهش قرار داده‌اند، نشود.

... به نظر ما، بحث‌هايي كه در باب پوشش زن مي‌شود،‌ بحث‌هاي خوبي است كه انجام مي‌گيرد؛ منتها بايد توجه كنيد كه هيچ بحثي در اين زمينه‌هاي مربوط به پوشش زن، از هجوم تبليغاتي غرب متأثر نباشد، اگر متأثر از آن باشد، خراب خواهد شد.

مثلا بياييم با خودمان فكر كنيم كه حجاب داشته باشيم، اما چادر نباشد؛ اين فكر غلطي است. نه اينكه من بخواهم بگويم چادر، نوع منحصر است؛ نه، من مي‌گويم چادر بهترين نوع حجاب است؛ يك نشانه ملي ماست؛ هيچ اشكالي هم ندارد؛ هيچ منافاتي با هيچ نوع تحركي هم در زن ندارد. اگر واقعا بناي تحرك و كار اجتماعي و كار سياسي و كار فكري باشد، لباس رسمي زن مي‌تواند چادر باشد و - همان طور كه عرض كردم - چادر بهترين نوع حجاب است.»

منبع: خبرگزاری بین المللی آزاد نگار

ستاد دانشگاه: الگوسازي مهمترين نقش را در ترويج فرهنگ عفاف و حجاب دارد.

'جعفر ابراهيمي' گفت: از نظر روان شناسي و جامعه شناسي لازم است براي ترويج فرهنگ حجاب و عفاف به نقش الگوسازي توجه ويژه شود و بر اين اساس توجه كردن به سن، جنسيت و ساير شرايط مخاطب از مهمترين ويژگي هاي الگوسازي است؛ همانگونه كه در تعاليم ديني، پيامبراكرم (ص) به عنوان الگوي حسنه معرفي شده است و به همين دليل الگوها و اسوه ها براي گروه مخاطب خيلي مهم است.

اين روانشناس با بيان اين مطلب كه در زمينه مسائل اجتماعي و رواني مي توانيم از تجربيات روان شناسان غربي استفاده كنيم، اضافه كرد: به عنوان نمونه مي توان به نظرات 'آلبرت بندورا' از بنيانگذاران روان شناسي اجتماعي در آمريكا اشاره كرد كه وي نيز بر نقش الگو در رفتارهاي اجتماعي بسيار تاكيد دارد.
ابراهيمي درمورد نقش صدا و سيما و مطبوعات در اين الگوسازي گفت: در برخي موارد در تلويزيون و به ويژه در سينما مي بينيم زناني كه با حجاب و چادر ظاهر مي شوند؛ به صورت فقير و بدبخت نشان داده مي شوند ولي ثروتمندان به شكلي نمايش داده مي شوند كه از حجاب مناسبي برخوردار نيستند.
وي اضافه كرد: اگر بخواهيم رفتاري مانند حجاب و عفاف را در جامعه نهادينه كنيم بايد در اولين مرحله به مساله 'توجه دادن' اهميت داد. يعني كاري كنيم كه مردم به آن توجه كنند. مثلا وقتي قيمت مانتو نسبت به چادر بسيار ارزانتر باشد، طبيعي است كه به چادر كمتر توجه مي كنند.
وي اضافه كرد: وقتي حجاب يا چادر را به عنوان يك پديده مصونيت ساز براي خانم ها معرفي مي كنيم؛ توجه بيشتري به آن جلب مي شود. مثلا چند سال پيش يك قاتل كه به قتل چند زن اعتراف كرده بود؛ به اين مساله اشاره كرد كه وي در اولين مرحله به سراغ زنان چادري نمي رفته چون معتقد بود احتمال مقاومت زنان چادري نسبت به غيرچادري ها بيشتر است.
وي اضافه كرد:‌ هنر فيلمسازان، اهالي قلم، خبرگزاري ها و مطبوعات در ترويج حجاب و عفاف اين است كه با برجسته كردن خبر و گزارش در زمينه حجاب، توجه جامعه را به آن جلب كنند.
اين روانشناس همچنين گفت: بعد از توجه به الگوي معرفي شده در موضوع عفاف و حجاب، مراحل يادسپاري، فرايند توليد و انگيزه هاي عمل وجود دارد. يعني وقتي مخاطبين به حجاب توجه داده مي شوند آن را در ذهن خود ثبت مي كنند و در مرحله بعد كه خيلي مهم است اين الگوها به عنوان انگيزه هاي عمل قرار مي گيرند.
وي با اشاره به تصويب قانون حجاب و عفاف در سال 84، گفت: اولين گام براي اجراي اين قانون و ترويج فرهنگ عفاف و حجاب اين است كه دولت آن را اجرا كند و در ميان كارمندان بايد الگوسازي كند ولي وقتي به يك اداره دولتي مي رويم، متوجه عدم اجراي اين قانون مي شويم درحالي كه حتي در آمريكا برخي دانشگاه ها هنگام ثبت نام ضوابطي را براي نوع پوشش و ظاهر دانشجويان تعيين مي كنند.
اين استاد دانشگاه درباره وي‍‍‍‍ژگي هاي نقش الگوسازي همچنين گفت: بعد از اين چند مرحله كه به عنوان مشاهده مطرح مي باشد، مرحله اكتساب قرار دارد كه برخي آن را به نوعي تغيير رفتار تلقي مي كنند و نكته مهم در اين مرحله تبديل اكتساب به عملكرد است. يعني مرحله عملكردي كه در رفتار انسان ها تاثيرگذار است.
وي اضافه كرد: آخرين مرحله الگوسازي، پذيرش است. يعني مخاطب آن را به شكل عملي نشان مي دهد و در عمل آن را پذيرفته است.
ابراهيمي در ادامه گفت: فرهنگ عفاف و حجاب را مي توان از طريق روزنامه، كتاب،راديو و تلويزيون كه مخاطبان بيشتري دارند؛ ترويج داد و همه اين موارد فرايند اجتماعي مشاهده را نشان مي دهد. يعني مردم مشاهده مي كنند كه حجاب در كشور يك ارزش است.
وي در پايان گفت: همچنين الگوهاي قوي و قدرتمند را مي توان به صورت آموزشي در كتاب هاي درسي و مدارس تبليغ كرد و درباره فلسفه حجاب كتاب هايي را منتشر كرد.

منبع: ایرنا

نگاه دینی و تاریخی به چادر مشکی

شاید بیشترین بحث و شبهه در مورد رنگ پوشش در مورد چادر مشکی زنان مطرح شده باشد. این مقاله تلاش کرده است تا با نگاهی به تاریخچه پدیدار شدن چادر مشکی به عنوان حجاب زنان و از سوی دیگر، تبیین نگاه دین به رنگ پوشش، پاسخی در مورد چادر مشکی به دست دهد.
خانم فروغ نیلچی‌زاده دارای مدرک کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی است و در حال حاضر به عنوان مشاور رییس سازمان ملی جوانان در امور دختران و زنان جوان مشغول می‌باشد.

رنگ‌ها در طول تاریخ بشر دو مفهوم داشته‌اند: القایی و واقعی.
مفهوم القایی یعنی آن مفهومی که ما به آن القا می‌کنیم، اما مفهوم واقعی با طول موج و فرکانس رنگ مرتبط است. مفهوم القایی مثلا گروه‌های سیاسی یا فرهنگی رنگ خاصی را انتخاب کرده و آن را نماد خود قرار می‌دهند. البته در جامعه ما هم کم نبود‌ه‌اند مانند سرخ‌جامگان، سیاه‌جامگان و یا سفید‌جامگان، نهضت‌های اجتماعی- سیاسی بوده‌اند و با رنگ پوشش خود متمایز می‌شدند. یا رنگ سبز بعنوان نماد علویون و رنگ سیاه نماد بنی‌عباس. این مفهوم در زندگی اجتماعی نیز به چشم می‌خورد. اگر از کسی که آبی را دوست دارد، مفهوم آن را سوال کنیم، به زیبایی و آرامش اشاره می‌کند. آرامش مفهومی است که ما از آن رنگ برداشت می‌کنیم. وقتی فردی رنگی را دوست ندارد، مسلما آن رنگ برایش مفاهیم منفی را القا خواهد کرد. مثل تفاوت رنگ زرد در ژاپن و آلمان؛ که یکجا رنگ تنفر است و دیگری از آن به رنگ عشق نام می‌برد.
در مفهوم واقعی رنگ‌ها هر رنگ بر اساس طول موج و فرکانسی که دارد، مفهومی خاص به خود می‌گیرد. رنگ‌ها در این طول موج‌ها تاثیراتی در محیط خارج ایجاد می‌کنند. برای مثال امروزه از تاثیر رنگ در درمان غافل نمی‌شوند؛ مثلا در اتاق جراحی، تیم پزشکی، پزشک و حتی خود بیمار هم سبز به تن دارند و این بدلیل مفهوم واقعی رنگ سبز است که موجب ثبات ضربان قلب و جریان خون در حالت طبیعی می‌شود.
پیش از آنکه بشر به صورت علمی خاصیت‌ رنگ را کشف کند، برخی از این‌ها را بصورت تجربی کسب کرده بود. در طول زمان به تجربه کسب کردند که طول موج رنگ آبی می‌تواند موجب بازگشت امواج منفی بشود و به همین دلیل خر مهره‌هایی به نام نظربند یا چشم‌زخم به پای چهارپایان می‌بستند تا به اصطلاح از چشم زخم در امان بمانند. در واقع در باب رنگ با دو دنیا مواجهیم؛ دنیایی برخاسته از احساسات و خواسته‌ها که لزوما هم با واقعیت رنگ‌ها مرتبط نیست، و دنیایی برخاسته از خواص درونی رنگ‌ها.
دو رنگی که خصوصا در نماد شهری مدرن از آن استفاده می‌شود، رنگ سفید و مشکی است. اما در محیطهای روستایی، سنتی و طبیعی رنگ بصورت جدی و پویاتری به چشم می‌آید، مثلا رنگ در لباس‌ عشایر.

چرا رنگ مشکی؟
از سالها قبل، در واقع از وقتی موضوع حجاب زن بصورت جدی در دنیا مطرح شد، مخالفین حجاب، سعی می‌کردند حجاب را با موضوع رنگ آن طرد کنند. برای موافقین هم رفته رفته این شبهه قوت گرفت که «چرا رنگ مشکی؟». در واقع هر کس می‌خواست چادر را زیر سوال ببرد، رنگ مشکی را زیر سوال می‌برد. معمولا مشکی رنگ افسردگی، عزا و اندوه و غم است. افسردگی بعنوان یک بیماری پاتولوژیک، عزا به مفهوم یک سنت، و غم و اندوه هم به معنی یک فرآیند زمینه‌ساز برای تخلیه هیجان. همه این موارد هم درست و هم غلط است. درست است از این جهت که رنگ مشکی بعنوان نمادی برای همه این موارد است و به اینها کمک می‌کند، اما محدود به این مفاهیم نیست. در واقع نمی‌شود تنها این مفاهیم را از رنگ مشکی برداشت کرد.
رنگ تیره موجب استتار و اختفای اشیاء و مانع از دیدن آنهاست. چشم در تاریكی جایی را نمی‌بیند و پارچه یا پرده سیاه مایه احتجاب اشیایی است كه در پس پرده قرار دارند. لذا بانوان عفیف مسلمان، رنگ لباسهای ظاهر ـ اعمّ از چادر، مانتو و روسری ـ را از رنگهای تیره برگزیده‌اند تا اندامشان از چشم نامحرمان پوشیده‌تر باشد و بدین وسیله «گوهر عفاف» خود را محفوظ‌تر بدارند و استفاده از رنگهای شاد و مهیّج و هرگونه مجلس‌آرایی را به خلوت خانه و در جمع محارم خویش اختصاص می‌دهند.
در روانشناسی رنگها، همان گونه كه نوع رنگ در ایجاد گرسنگی، سیری، خشم و آرامش تأثیر مستقیم دارد، در شعله‌ور شدن غرایز جنسی نیز دخالت مستقیم دارد. رنگ سیاه باعث كاهش شهوت است؛ چنان كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این زمینه خطاب به «حنّان بن سُدَیر» كه نعلین سیاه پوشیده بود، فرمودند: «آیا نمی‌دانی رنگ سیاه مایه تقلیل شهوت است» (وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 3، ص 386)

نگاه مثبت به رنگ مشکی
از طرف دیگر رنگ سیاه، رنگ تشخص و هیبت است و در میان رنگها ابهت بیشتری دارد. در ریشه‌یابی لغات رنگ سیاه در عربی به نام اسود است و به معنی آقایی، برتری و سیادت است. – به جز آن سیادتی که ما بطور اخص استفاده می‌کنیم. سودت ریشه مشترک سیاه و سیادت است. خانه كعبه با آن پرده سیاه و تیره‌ای كه دارد، پر از شكوه و ابهت و جذبه است. در روایاتی كه برخی علائم و نشانه‌های ظهور حضرت مهدی (عج) را بیان می‌كنند، می‌خوانیم كه آن حضرت (عج) با بیرق رسول خدا خروج می‌كند كه از پارچه مخمل سیاه و چهارگوش بوده و در آن صلابت است. (الملاحم و الفتن، سید بن طاووس، ترجمه محمد جواد نجفی، ص 57)


در بررسی فرهنگ ملل، بهتر است سراغ غرب وشرق برویم که تفاوت‌های فرهنگی بسیار متفاوتی با هم دارند؛ جالب آنکه در حوزه رنگ مشکی اشتراکات زیادی وجود دارد. در انگلستان و فرانسه رنگ مشکی رنگ اشرافیت است. از قصرهای نجبا که با سنگ‌های مشکی ساخته شده تا حتی وسایل داخل خانه که از رنگ مشکی متالیک استفاده می‌شود. رنگ مشکی رنگ اشرافیت، بزرگ‌منشی و نجیب بودن است. در شرق بدلیل اورینت بودن و در معرض نور بودن بیشتر تمایل به رنگ‌ سفید و رنگ‌های روشن است، اما باز می‌بینیم که در همان مناطق هم، در ورزش‌های رزمی جز در یکی دو مورد، رنگ مشکی، رنگ کمربندی است که برای کسی که به بالاترین درجه رسیده، یعنی درجه استادی داده می‌شود.
در رنگ مشکی همچنین برکناری از دنیا و نه گفتن به دنیای مادی را می‌توان دید. در دنیای مسیحیت در لباس کشیش‌ها، راهب و راهبه‌ها این رنگ، نماد نه گفتن به دنیای مادی و در واقع نماد رهبانیت، زهد و کناره‌گیری از دنیاست و در آن بار تقدس به چشم می‌خورد. رنگ مشکی رنگ دانایی برتر است. در غرب، رنگ ردای قضات و وکلا، هنوز مشکی و یا سرمه‌ای بسیار تیره است. به این معنا که «او می‌داند و بایستی به دانایی او اعتماد کرد.» در واقع این بار مشکی نمادعلو و برتری در حوزه علم است. در دنیای اسلام هم در مکه، نه تنها رنگ پرده خانه خدا، که در طول تاریخ رنگ و مدل آن تغییر کرده، بلکه سنگ‌های کعبه هم که به دستور خدا ساخته شده است، از سنگ‌های سیاه رنگ است. در واقع این مفهوم تقدس و عظمت، نه تنها مفهوم القایی، بلکه از مفاهیم واقعی رنگ مشکی است.
رنگ مشکی در یک نگاه دیگر رنگ وقار و اقتدار و از رنگ‌های صامت است که نگاه را سریع به سمت خود جذب نمی‌کند. از هنگام نزول آیه جلباب، زنان با پوشش تیره در جامعه حضور می‌یافتند و رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز آنها را نهی نمی‌كرد و این نهی نكردن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ خود بیانگر مقبولیت این عمل است؛ چنان كه در روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمده است كه فرمودند: «لباس سیاه مكروه است مگر در خَف، عمامه و عبا» (وسایل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج 8، ص 382) و خف نوعی كفش چرمی است.
این، نشان دهنده آن است كه استفاده معقول از رنگ سیاه، نه تنها مكروه نیست، بلكه پسندیده و مورد قبول خدا، رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد. البته رنگ سیاه به عنوان زمینه و متن زندگی، هرگز پسندیده نیست و اسلام نیز آن را قبول نمی‌كند و در برابر آن، رنگهای باز و روشن و فرح بخش را توصیه می‌كند، امّا از این كه این رنگ در حاشیه متن اصلی و دائمی زندگی به كار رود، مانع نمی‌شود؛ بلكه بعضاً ترغیب هم می‌كند. اصرار و تشویق پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر پوشیدن لباس سفید و توصیه امام صادق ـ علیه السّلام ـ به «حنّان بن سُدیر» به پوشیدن نعلین زرد (سیاهپوشی در سوگ ائمه نور ـ علیهم السّلام ـ، علی ابوالحسنی ص 280) و دیگر تشویق‌ها و دستورات پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ بیانگر این است كه استفاده از رنگهای مختلف ـ اعم از تیره و روشن ـ صبغه مذهبی دارد.

نگاه منفی به رنگ مشکی
این موارد جزء نمادهای مثبت رنگ مشکی بود، اما نمادهای منفی نیز برای این رنگ وجود دارد. در متن روایات هست که استفاده از رنگ مشکی در برخی موارد نهی شده است. البته در برخی از این روایات آمده که بطور مثال رنگ مشکی را نپوشید، چراکه رنگ لباس جباران و ستمگران است. یا در برخی روایات داریم که این رنگ را استفاده نکنید چراکه رنگ مورد استفاده فرعون بوده است. و امروزه هم رنگ مشکی رنگ نماد گروه شیطان‌پرستان است. باید تمام این مفاهیم را در کنار هم ببینیم و در مجموع بتوانیم دست به انتخاب بزنیم.

نگاه اسلام به  رنگ مشکی
رنگ در دنیای اسلام مفاهیم بسیار زیبایی دارد. شاید بتوان گفت بیشترین نمود سلیقه شخصی افراد در بحث انتخاب رنگ مطرح می‌شود‌. اگر قرار باشد انتخاب رنگ، رفتارهای اجتماعی و یا دینی فرد را محدود نکند، معمولا حق انتخاب را به فرد می‌دهد، مگر در مواری که مفاهیم ویژه‌ای را القا کند. در بررسی سیره و روش پیامبر، اهل بیت و احادیث‌شان می‌توان دید حضرت محمد (ص)، از عمامه‌هایی استفاده می‌کردند که رنگ‌های متعددی داشت، مثلا سبز، زرد، سفید و... اما نکته جالب این است که پیامبر عمامه مشکی‌شان را در سه جای مهم و استراتژیک - و نه هر جا- استفاده کردند.
1- در خواستگاری حضرت خدیجه،
2- در فتح مکه،
3- در روز عیدغدیر (در این روز، حضرت عمامه را بر سر حضرت علی (ع) گذاشتند.)

کراهت رنگ مشکی
آنچه در باب رنگ مشکی بسیار مطرح است، کراهت رنگ مشکی است. کراهت یک مفهوم درون‌دینی است، بنابراین وقتی در باب کراهت این رنگ به منابع دینی رجوع می‌کنیم، می‌بینید به 5 دلیل مستحب است که رنگ حجاب، رنگ مشکی باشد. و کراهت آن بعنوان یک تبصره است. در روایات داریم افرادی که غاصب حق ولایت اهل بیت (ع) هستند، از بنی‌امیه و بنی‌عباس، رنگ مشکی را به عنوان نماد مخالفت با پذیرش وصایت بلافصل امیرالمومنین علی (ع) و مخالفت با جانشینی اهل بیت بعد از پیامبر استفاده می‌کردند. در زمان امام صادق (ع) که زمان تغییر ریل حکومت است، این مسئله از حضرت سوال می‌شود و ایشان می‌فرمایند لباس دشمنان ما را نپوشید. چراکه حتی اگر شما با آنها موافق نباشید، اما به جمعیت آنها افزوده می‌شود. البته کراهت رنگ مشکی در زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس به دلیل مسائل اجتماعی-سیاسی‌شان ظاهرامخصوص حضور اجتماعی مردان بوده است نه زنان. در عین حال گاهی ائمه ما مجبور می‌شدند به جهت تقیه از رنگ سیاه استفاده کنند. روایتی در وسائل الشیعه وجود دارد که داود رقی می‌گوید: «شیعیان همیشه از امام صادق(ع) در مورد پوشیدن سیاه سؤال می‌کردند. حضرت را دیدیم که نشسته بود در حالی که جبه (نوعی لباس گشادی که روی بقیه لباسها پوشیده می‌شود) سیاه و کلاه سیاه و خف سیاه با آستر سیاه پنبه‏ای پوشیده بود. سپس فرمود: قلب خود را سفید کن هر چه میخواهی بپوش. شیخ صدوق در توضیح فرموده است که حضرت این کار را از روی اجبار و تقیه انجام داده است.» (وسائل الشیعه، ج 4، باب 19، حدیث 5469)
زمانی که امام رضا به اجبار بعنوان ولیعهد انتخاب ‌می‌شوند، مامون بعنوان نماد پذیرش این ولایتعهدی، اعلام می‌کند که همه پوشش‌های سیاه را به رنگ سبز علوی تغییر دهند. او با تغییر نماد، اختلال اجتماعی را برای طرفداران بنی‌عباس، ایجاد کرد. بنابراین، در زمان امام رضا آن نماد کاملا تغییر کرد. تا زمانیکه رنگ مشکی رنگ مخالفت با خوبی‌ها بود، ائمه با انتخاب آن بعنوان رنگ پوشش مخالفت می‌کردند. در واقع هر زمان رنگ، مفهوم غیرارزشی و ضدارزشی پیدا کرد، آن رنگ مطرود خواهد بود؛ چراکه رنگ گناه ویژه‌ای ندارد.
در مورد عدم كراهت استفاده از كفش و عبا و عمامه سياه در روايتى به نقل از امام صادق(ع) آمده است: «رسول گرامى اسلام ـ صلی الله عليه و آله وسلم ـ استفاده از رنگ سياه را در پوششها ناخوش داشت؛ مگر در سه چيز: در كفش و عبا و عمامه.»
در روايت ديگرى در اين باره آمده است: «با لباس سياه نماز نخوان، اما استفاده از چکمه و عبا و عمامه سياه اشكالى ندارد.» البته پيشوايان دينى بهره‌گيرى از نعلين سياه را مكروه دانسته‌اند؛ زيرا از جمله پوششهاى جباران به شمار مى‌آمده است.
بنابراين اگر در زمانى چنين سيره‌اى در ميان حكام گردنكش و جباران نباشد، استفاده از ان بىاشكال خواهد بود. البته حرمت شباهت به كفار و دشمنان اسلام در نوع و فرم و نحوه پوشش تنها در مورد چکمه نيست بلكه هر لباسى را شامل مى شود و لذا در هر عصرى استفاده از پوششهاى مخصوص آنان براى مسلمانان ممنوع است. حضرت صادق ـ عليه‌السلام ـ فرمود: «خداوند به پيامبرى از انبيا وحى كرد به مؤمنان بگو: لباسهاى دشمنانم را نپوشند.»
بديهى است كه هر شرايط جوى و اقليمى، نوع خاصى از پوشش را طلب مى‌كند. داود رقى می‌گويد: به همراه حضرت صادق ـ عليهالسلام ـ به سوى محلى به نام «ينبع» حركت كرديم. ديدم حضرت چکمه اى قرمز به پا دارد. عرض كردم: قربانت شوم، اين كفش سرخ چيست؟ امام فرمود: كفش سفر است كه با گل و باران سازگارتر است. عرض كردم: آيا از چنين كفشى استفاده كنم؟ امام فرمود: در سفر، آرى اما در شهر و محل سكونت خود نه و چيزى را همتای چکمه سياه قرار مده.
مرحوم مجلسى بعد از نقل روايت فوق نوشته است: «اين حديث به استحباب پوشيدن چکمه سياه دلالت مى‌كند و آن را چون عمامه و عبا از حكم كراهت، مستثنا كرده است.»
در باب ستر از کتاب عروه‌الوثقی، بحث از این است که رنگ مشکی مکروه است، اما در نماز. در سایر عبادات مثل حج، برای جنس، مدل و طراحی پوشش احرام، ترجیحاتی را به فرد مسلمان آموزش می‌دهد. مثلا پوشیدن رنگ سفید در احرام، مستحب موکد است. یکی از نکات ظریف در فرآیند سفر معنوی به خانه خدا این است که خداوند می‌خواهد آن محل در بالاترین ضریب امنیت اجتماعی باشد. «لا اقسم بهذالبلد و انت حل بهذالبلد و والد وما ولد» خداوند سوگند یاد می‌کند که این شهر، شهر امنی است. در دستورات دینی آمده است که پیدا بودن گردی صورت بدون زینت ایرادی ندارد، اما در همین موضوع تاکیداتی از علمای شیعه و سنی داریم که پوشاندن این قسمت‌ها نیز توصیه می‌شود. برخی از علما هم این پوشاندن را واجب می‌دانند. اما همه می‌دانند که در مراسم حج، حرام است که زن صورتش را فراتر از گردی صورت بپوشاند. زیرا خداوند می‌خواهد انسان در آنجا معنویت و امنیت فوق‌العاده‌ای را تجربه کند. امنیتی که از امنیت عمومی اجتماعی بالاتر است.
به همین دلیل است انسان نمی‌تواند در آنجا خاری را بکند، یا حیوانی را از خود براند. در آنجا بسیاری از امور مستحب بر انسان حرام می‌شود. در واقع حج نوعی مدینه فاضله برای نشان دادن امنیت بهشتی انسان‌هاست. یعنی ساختن یک بهشت کوچک در یک زمان کوتاه. زن و مرد در کنار هم قرار می‌‌گیرند بدون اینکه خداوند آنها را از هم جدا کند. در واقع مراسم حج یک فرآیند ویژه و متفاوت از فرآیند زندگی اجتماعی است. به همین دلیل نمی‌توان همه آیین آنجا را بعنوان یک نماد برای رفتارهای عمومی اجتماع قرار بدهیم. می‌توان بعنوان یک حرکت استعلایی و یک ایده‌آل به آن نگاه کرد، اما نه آنکه تمام برنامه‌های آن یا مثلا چادر سفید آن را بعنوان حجاب اجتماعی زنان مسلمان قرار داد.
بنابراین قید نماز و قید مسائل سیاسی- اجتماعی و برداشته شدن این موضوع از پوشش بیرونی فرد، بعنوان شاخص‌هایی است که کراهت رنگ مشکی را مطلق نمی‌داند. البته شاخص‌های دیگری هم در این راستا وجود دارد، مثلا در روایات آمده که پوشیدن لباس مشکی کراهت دارد، مگر در شعائر، مثل عزاداری برای امام حسین (ع) یا سایر اهل بیت و یا در فوت عزیزان. در واقع از این روایت هم می‌توان دانست که کراهت رنگ مشکی مطلق نیست.
یکی از ایرادات ما در مباحث فرهنگ دینی این است که برخی موادی را که مشروط است، مطلق می‌کنیم و دچار خطا می‌شویم. یا گاهی موارد مطلق را مشروط می‌کنیم. مثلا بارها شنیده‌اید وضو گرفتن با آب گرم مکروه است. این را شرح می‌دهند که آب سرد نشاط می‌آورد و یا... بله، این موارد صحیح است، اما در متن دین ما آمده که وضو با آبی که با نور خورشید گرم شود، مکروه است. بعبارت دیگر در ابتدا باید بدانیم دین چه گفته و بعد برای آن تحلیل علمی بیاوریم. اینها خطاهای فرهنگی- دینی جامعه عامیانه ماست که گاهی به خواص هم کشیده می‌شود.
اگر چه رنگ پوشش با مسائل عرفی جامعه مرتبط است، اما بحث نماد، عرف‌بردار نیست. در واقع در اسلام مفهوم القایی و مفهوم واقعی رنگ، هر دو مطرح است. کراهت به این معناست که بهتر است انجام ندهی و استحباب یعنی بهتر است انجام بدهی. این بهتربودن هم به این معناست که فرد خیری را از دست خواهد داد، اما آنقدر عظیم نیست که به سعادت اخروی آسیب اساسی برساند، اما وقتی نماد باشد کاملا متفاوت است.
 دين مبين اسلام، با توجه به آيات تكوينى خداوند در پهنه طبيعت و آيات تشريعى موجود در قرآن كريم، بهره گيرى از پوشش هاى رنگى را جز در موارد ذيل مجاز دانسته است:
1. پوشش هاى رنگينى كه شعار و علامت دشمنان اسلام است. استفاده از اين پوشش ها تا وقتى كه ويژگى اين گروه است، مجاز نيست.
2. پوشش هاى رنگينى كه موجب انگشت نما شدن فرد در نزد ديگران مى شود (لباس شهرت).
3. پوشش هاى رنگينى كه اثر روحى نامطلوبى بر انسان يا اعمال عبادى او مى گذارد.
4. پوشش هاى رنگينى كه برخلاف شؤونات اجتماعى اسلام و عرف مذهبى است. امام صادق(ع) خطاب به عبيد بن زياد فرمود: اياك ان تزينّ إلاّ فى أحسن زى قومك«خود را تزيين مكن مگر مثل قوم خود.» و نيز فرمود: «خير لباس كل زمان، لباس اهله»؛ «بهترين پوشش هر عصرى لباس مردم همان زمان است.» البته در این موارد مومنین اهل تقوا معیار محسوب می‌شوند.
5. پوشش هاى رنگين زن در عده وفات شوهر.
6. پوشش هاى رنگين و جذاب زن و مرد براى نامحرمان.
7. پوشش هاى رنگين مخصوص زنان از سوى مردان و بالعكس.
لباس در فرآیند اجتماعی جدی‌تر از آن است که فکر می‌کنیم. در مرحله اول و در دنیای امروزی که اومانیته در حال ترویج است، یعنی تویی و خودت، هر جور خواستی رفتار کن، می‌گوییم سلیقه شخصی، دوست دارم و یا دوست ندارم. اما یقینا اینطور نیست. فرانسه، مهد آزادی، با پوشش اسلامی دختران مسلمان مشکل دارد. در واقع امروزه مفهوم لباس بسیار جدی‌تر و حساس‌تر از گذشته است، چرا که پیام‌هایی را که منتقل می‌کند بسیار موثرتر است.به عبارت دیگر امروز لباس به خودی خود نقش یک"رسانه"را بازی می کند. مثلا اگر یک دختر فرانسوی تنها یک روسری به لباس‌هایش اضافه کند و در کنار او خانم راهبه‌ای هم باشد، راهبه اجازه ورود به استادیوم ورزشی را دارد، اما دختر محجبه فرانسوی خیر. هر چند در ظاهر پوشش راهبه کامل‌تر هم به نظر می‌رسد. اما پوشش دختر فرانسوی مفهوم ویژه‌ای را منتقل می‌کند. در فرهنگ فردگرای امروزِ نماد یک لباس بسیار معنادار‌تر از نماد پرچم یک کشور شده است. چراکه رنگ، جنس و ویژگی‌های ظاهری لباس فرد، کاملا هویت شخص و باور ها و خواسته‌های او را آشکار می‌کند. اما موضوع "عرف" و نقش ان در تغییر فرهنگ پوششی نیازمند تبیین است؛ به همین دلیل نمی‌توانیم براحتی سنت‌ها را کنار بگذاریم و فقط ادعا کنیم که کاملا این موضوع وابسته به عرف است.
در مفاهیم القایی رنگها بحث عرف مسلمین کاملا درست است، اما در مفاهیم واقعی رنگ‌ها، دیگر وابستگی به عرف وجود ندارد. به همین دلیل است که مثلا می‌بینیم تمام دنیا به جز چند کشور مانند هندوها در هند و ژاپنی‌ها برای مراسم عزاداری سیاه به تن می‌کنند. یعنی این یک عرف ماندگار و تعریف‌شده است.
از بعد از دوره رنسانس، دیگر عرف ماندگار وجود ندارد، زیرا چیزی به نام" مد "رایج شده است. تاریخ مصرف مد پوشاک، فصلی است. اما در برخی کشورها که فرهنگ خاص خود را دارند و یا کمی در برابر مد مقاومت می‌کنند، مد رنگ را معمولا هر 6 ماه یا سالی تغییر می‌دهند. در واقع مد، چیز ماندگاری نیست. به دلیل روحیه مصرف‌گرایی و تجارت زدگی دنیا که قصد دارد افراد را بسوی مصرف‌ بیشتر سوق دهد، باید عرف‌ها تاریخ انقضاء داشته باشند. بنابراین عرف امروز، عرف قابل اعتمادی نیست. علاوه بر اینکه عرف پوشش کشورهای مسلمان نیز امروزه تحت سلطه مزونهای فرانسه و ایتالیا و سایر طراحان حرفه ای دنیاست که نه تنها هیچ تعهدی نسپرده اند که لباس اسلامی تولید کنند بلکه با جدیت و برنامه ریزی و نگاه اقتصادی و فرهنگی به دنبال ترویج فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی‌اند که تعارض ذاتی با فرهنگ توحیدی و اسلامی دارد.
فرهنگ ایرانی- اسلامی عرف ویژه‌ای دارد که حاصل تراکم نژادها و بومیت‌های مختلف است. از بندر ترکمن، سیستان و بلوچستان تا کرمانشاه و کردستان تا ارومیه و تبریز و کرمان و یزد از نظر رنگ و جنس و مد لباس با تنوع بسیاری مواجه می‌شوی. اما تنها چیزی که از این عرف لباس ملی مانده، چادر مشکی زن ایرانی است.


اینکه امروزه در عرف پوشش‌مان دچار بحران شده‌ایم به این دلیل است که در دوران پهلوی برای استعمار فرهنگی، پیش از کشف حجاب زنان، لباس مردان را از آنها گرفتند. تا دیگر مرد به قدری تو سری خور شده باشد که با گرفتن حجاب زنش نتواند اعتراضی کند. در تاریخ آمده که در دست پاسبان‌ها مقراضی بود که کت‌های بلند مردان را که عرف ایرانی بود به شکل اروپایی کوتاه می‌کردند. در واقع یکی دو سال قبل از اینکه روسری و چادر را از سر زنان بکشند، سراغ مردان جامعه رفتند. پوشش روی سر مردان را هم تغییر دادند. در برخی از قومیت‌های ما دستار، برخی کلاه و بعضی قسمت‌ها شب‌کلاه رایج بود، اما همه این‌ها را غیرقانونی اعلام کردند و دوره‌ای کلاه شاپو و بعد از آن هم کلاه پهلوی را باب کردند. در واقع تغییر لباس، ایران را در عرف پوشش دچار یک بحران کرد. در تبلیغات آن دوره و ترویج آن به کمک هنر ششم و هفتم، بحث القای پوشش انگلیسی و بعد از آن پوشاک امریکایی است. یعنی جنتل‌من بودن بصورت یک اصطلاح در ایران رایج می‌شود. این همان چیزی است که لباس بومی را از بین می‌برد. در واقع ما عرف آسیب‌دیده‌ای داریم. امروزه هم با گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی، همچنان دچار سردرگمی هویت پوششی هستیم. عرف پوششی مردم کشور ما شاید امروزه بین 40 تا 60 درصد تحت تاثیر مد‌های بین‌المللی است. حتی مانتوی دختر باحجاب مسلمان ایرانی را هم فرانسه، چین و هند طراحی می‌کنند. بنابراین نمی‌توان به این عرف اعتماد کرد که مبتنی بر اصالت‌های دینی و یا ملی باشد.
عرف وقتی ارزشمند است که معیارهای هویتی آن، واقع‌نما باشد. عرف امروزه ما تا حد زیادی دچار آسیب شده است چرا که نه شاخصهای اسلامی را داراست ونه ایرانی. بنابراین نیازمند فرهنگ‌سازی خوب و مبتنی بر اصالت‌های ایرانی- اسلامی‌ و شیعی‌ هستیم.
اسلام در خصوص رنگ دو دسته‌بندی، یکی برای حضور اجتماعی، و دیگری حضور در خلوت محارم دارد. رنگ اول اسلام در خلوت، سفید است و برای آن دلایل متعددی بیان می‌شود. سفید نماد پاکی، شادی و آرامش است. برای مثال، در آداب یک مسلمان شیعی هست که وقتی به زیارت یک امام می‌روی، لباس نو سفید رنگ بخر یا در اعیاد ذکر می‌شود که لباس نو سفید به تن کنید، شاید که با تاکید بر این فرآیند که پاکی بیرون به پاکی درون هم منتقل بشود. اما در عرصه فعالیت‌های اجتماعی، رنگ اول اسلام به عنوان «پوشش نهایی» رنگ سیاه است. بنابراین وقتی قرار است حضور اجتماعی مقتدرانه و رسمی باشد، رنگ مشکی را انتخاب می‌کند. این رنگ نوعی اقتدار و «دورباش» را به مخاطب القا می‌کند. گاهی نوع پوشش ما به دیگران این اجازه را می‌دهد که حریم خصوصی‌مان را بشکنند. یعنی رنگ انتخابی ما به قدری دورباش کمی دارد، که احتمال دارد دیگران به این حریم وارد شوند. در بحث حجاب هم رنگ مشکی این دورباش را به نامحرم می‌دهد، ضمن اینکه به دلیل صامت بودنش جلب توجه هم نمی‌کند. نکته‌ای را هم که در روایات‌مان بدان اشاره می‌شود این است که رنگ مشکی، شهوت را کم می‌کند. رنگ مشکی بعنوان نماد اجتماعی برای زن و مرد یکسان است، اما بدلیل اینکه حجاب ظاهری زن ظرافتهای بیشتری دارد، اولویت با خانم‌ها خواهد بود.
فرهنگ دینی در عرصه خلوت قوانین دیگری دارد که بعضی از رنگ ها حتی رنگ سرخ به مردان هم تاکید می‌شود که می توانند در کنار همسرانشان از آن استفاده کنند، داریم که این رنگ حضور اجتماعی یک مرد نیست، زیرا ویژگی‌های مروت مردانه را – چه در نگاه مخاطب، چه در احساس خود فرد- می‌تواند محل چالش قرار بدهد. معمولا گفته شده که رنگ‌های به اصطلاح پرزرق و برق را مردان در حضور اجتماعی استفاده نکنند. بلکه در حضور خانواده به علاقه همسر هر رنگی بخواهند می‌توانند استفاده کنند.
فردی وارد منزل امام باقر (ع) می‌شود و می‌بیند که حضرت لباس سرخ رنگی به تن دارند. وقتی از حضرت در این باره سوال می‌شود ایشان می‌فرمایند همسرم این رنگ را دوست دارد. این نشان می‌دهد که حضرت هیچ وقت چنین رنگی را در بیرون نمی‌پوشیدند. لباس های مردان باید صلابت و اقتدار و استحکام شخصیت مردانه را در حضور اجتماعی‌شان نشان دهد. معمولا رنگ‌های شاد و خیلی روشن، بیشتر غیرجدی بودن مردان را القا می‌کند.
رنگ‌ پوشش ما در مراسم اصلی و رسمی اصالت دارد، مثل رنگ سیاه در مراسم عزاداری و یا سفید برای عروس. اما در شرایط دیگر، دچار نوعی هرج و مرج و یا آنارشیسم رنگی هستیم. البته مشکی یکی از رنگ‌های صامت است، اما از جایگاه ممتازی برخوردار است. چه دلیلی وجود دارد که ما این رنگ را از اقتدارش پایین بیاوریم. این حساسیت به رنگ مشکی، حساسیت کاذب است. از لباس ملی ایرانی تنها جزئی که باقی مانده است، چادر مشکی زنان ایرانی است که رنگ، جنس و مدل آن، با هم یک فرآیند است. نمی‌توان رنگ چادر را از آن گرفت و همچنان آنرا چادر خواند. معمولا زمانیکه مخالفت با چادر مطرح می‌شود، مخالفت با رنگ مشکی می‌شود. رنگ مشکی در همه جای دنیا ارزش ویژه‌ای دارد چراکه مفاهیم ویژه‌ای را منتقل می‌کند. در واقع عرف جهان امروزی که به سمت اشرافیت برمی‌گردد از همین ویژگی رنگ مشکی بهره می‌گیرد، و جالب آنکه ما آنرا شیک و جدید می‌دانیم؛ اما چرا آنقدر روی چادر مشکی خانم‌ها حساس هستیم؟ با کمی دقت می‌توان فهمید که مدام به ما گفتند رنگ مشکی افسردگی می‌آورد، رنگ مشکی رنگ غم و عزاست، رنگ مشکی رنگ چرک‌تابه و... این حرفها را باورمان دادند.
مشکی پوشش بیرونی زن مسلمان است که نگاه نامحرم را از وی دور کند. به این دلیل که بعنوان یک رنگ صامت به زن اجازه بدهد قبل از اینکه زن تعریف شود، انسان تعریف شود. چراکه من بعنوان یک زن آینه زیبایی خداوند هستم و قرار نیست زیبایی زن، مانع فعالیت‌های اجتماعی وی گردد. رنگ مشکی این نوع دورباش را به نامحرم القا می‌کند که قرار نیست زن در دسترس باشد. البته می‌شود از رنگ‌های تیره دیگر هم استفاده کرد، اما بحث امروز، استفاده از رنگ‌های تیره نیست، بلکه بحث استفاده از 12 رنگ است. همانطور که نمی‌شود گفت لباس عروس از هر 12 رنگ باشد، ضمن اینکه لباس عروس تقدس ویژه‌ای هم ندارد، اما دیگر در آن صورت لباس عروس در مفهوم حقیقی خود نخواهد بود، چادر هم بدون رنگ مشکی دچار آسیب جدی می‌شود.

مروری بر تاریخ چادر مشکی
با ورود اسلام اموی به ایران، فرهنگ ظاهرا اسلامی، تحت تاثیر بخشی از تعصبات جاهلی عربی، مردم را دچار زدگی از اسلام می‌کند، تا زمانیکه فرهنگ شیعی و علوی در ایران جا می‌افتد. در زمان صفویه بود که آیین شیعی برای اولین بار آیین رسمی مسلمانان ایران می‌شود. در آن دوره، بحث از چادرهای ایرانی اندرونی و بیرونی برای زن‌ها است. چادر اندورنی همان چادر نماز یا نیم‌دایره‌ای است که امروزه خانم‌ها به سر می‌کنند. در آن زمان تنها برای اندرونی و نماز استفاده می‌شد. برای فعالیت‌ اجتماعی زنان، چادر کمری بود. ترکیبی از عبای عربی و مدل ایرانی آن. در واقع این نوع چادر،" چادر اصیل ایرانی" است. چادرهای کمری که در دوران صفوی موجود است به رنگ‌های صامت رنگ نخودی یا خاکی، رنگ نیلی (آبی لاجوردی) و رنگ ماشی (تیره‌تر از رنگ صدری) بودند. استحصال رنگ مشکی در آن زمان به گونه‌ای نبود که بتوان آن را به راحتی به دست آورد و تثبیت کرد. در واقع رنگ کمیابی در آن زمان بود.
در همان زمان در امپراتوری عثمانی که مهد تسنن است، و در مجاورت ایران است چادرهای زنان دربار از جنس ابریشم و به رنگ صورتی، آبی و... بود. به نقل از مورخین در زمان عبدالحمید دوم، در دوره عثمانی تعرضی به یکی از نوامیس می‌شود، و از آن زمان بحث جدی مطرح می‌شود که بایستی رنگ چادرها رنگ مشکی باشد. و بعد از آن از تبریز به عنوان پایتخت فرهنگی ایران فرمان داده می‌شد که رنگ مشکی جزء رنگ‌های چادر باشد. البته رنگ مشکی به صورت رنگ رسمی چادر زنانه در می‌آید. به همین دلیل تا پیش از انقلاب و تا اواسط 55 یا 56 چادرهای نخی رنگی در کشور موجود بود. در عرف مناطق مختلف‌مان رنگ چادر مختلف بود. و رنگ مشکی بعنوان یک رنگ رسمی وجود داشت. در آن سالها شاید 10 تا 25 درصد از زنان حضور اجتماعی داشتند، اما بعد از انقلاب که فرآیند اجتماعی شدن زنان سرعت می‌گیرد و 40 تا 70 درصد از خانم‌ها حضور اجتماعی پیدا می‌کنند، لباسی که رسمی‌تر بود، یعنی چادر مشکی، بین آنها رایج‌تر می‌شود. در استان‌های مختلف حتی میان عشایر هم این رنگ رایج می‌شود. از آن پس چادر مشکی یک عرف فراگیر می‌شود. قطعه‌ای که از پازل هویت ایرانی- اسلامی ما باقی مانده، چادر مشکی است که باید از آن مراقبت کنیم، نه اینکه براحتی جراحی‌اش کنیم.

 در قرآن دو دستور در خصوص حجاب زنان آمده است حجاب حداقلی و حجاب حداکثری. در حجاب حداقلی بعد ظاهری و فیزیکی آن بحث خمار است. یعنی زن مسلمان در هر جای دنیا می‌تواند به شکلی که زن‌های پاکدامن و عفیف آن منطقه لباس می‌پوشند، درآید. البته با حفظ دستورات قرآن یعنی افزودن مکملهایی به آن به گونه‌ای که کل بدن بجز گردی صورت و دستها تا مچ پوشیده باشد. در حجاب حداکثری یا ماکسیمم، که رتبه اول حجاب است کلید واژه جلباب را داریم. لغت‌شناسان می‌گویند کلمه جلباب در خودش رنگ سیاه را دارد. بنابراین رنگ مشکی در جایگاه خود، - در حضور اجتماعی زنان - اولویت پیدا می‌کند.

منبع: دخت ایران

+ نوشته شده در  90/03/31ساعت 2:19 PM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

مسئله حجاب

 

حسادت مرد

بررسی اين عامل از نظر اسلام

تفاوت غيرت با حسادت

عادت زنانگی

بررسی اين عامل از نظر اسلام

بالا بردن ارزش

بزرگترين تدبير زنانه

سخن ويل دورانت

نكته سنجی مولوی

سخن ابن العفيف و نظامی

گفته راسل

سخن آلفرد هيچكاك

خع عشق در عصر حاضر

بخش سوم : فلسفه پوشش در اسلام

واژه حجاب

سيمای حقيقی مسأله حجاب

حجاب اسلامی از يك اصل كلی اجتماعی ناشی می‏شود

حجاب اسلامی از جنبه روانی

تغزل و منشأ آن

تحريك پذيری روح بشر در ناحيه جنسی

چرا پوشش به زن اختصاص يافته است ؟

استحكام پيوند خانوادگی

استواری اجتماع

ارزش و احترام زن

 

بخش چهارم : ايرادها و اشكالها

حجاب و منطق

حجاب و اصل آزادی

ركود فعاليتها

مقايسه‏ای ميان زن امروز و زن ديروز از نظر كار و فعاليت

افزايش التهابها

سخن راسل

با اشباع ، حرارت جسمی ارضاء می‏شود نه عطش روحی

تفاوت عشق و هوس

هم محروميت سبب طغيان غريزه می‏شود و هم تسليم

نكته‏ای كه عارفان ما بدان برخورده‏اند و روانكاوان توجه نكرده‏اند

چه چيز موجب انحراف جنسی می‏شود ؟

بخش پنجم : حجاب اسلامی

آيات 27 تا 31 سوره نور

استيذان

فلسفه استيذان

اگر صاحب خانه اجازه ورود نداد گله نكنيد

خانه‏های غير مسكون

فرق كلمه عين و كلمه بصر

كلمه غض و كلمه غمض

ستر عورت

زينت

دو استثناء :

 

استثنای اول - تفسير جمله " الا ما ظهر "

كيفيت پوشش - تفسير جمله " « و ليضربن بخمرهن علی جيوبهن »"

استثنای دوم :

زنان

بردگان و مملوكان

طفيليانی كه نياز به زن ندارند

كودكانی كه از امور جنسی بی خبرند

آيات 59 تا 61 سوره نور

كودكان و مملوكان در سه وقت بايد برای ورود در خلوت اجازه بگيرند

زنان از كارافتاده

آيات سوره احزاب - همسران پيغمبر

حريم عفاف

بررسی حجاب اسلامی ، حدود پوشش

مطالب قطعی :

پوشش غير چهره و دو دست تا مچ

عدم وجوب پوشش چهره و دو دست بر زن مستلزم جواز نظر برای مرد نيست‏

تلذذ و ريبه

چهره و دو دست ( وجه و كفين )

مرز محبوسيت زن

ادله موافق

مفاد آيات

مفاد روايات در مورد حرمت نظر به خواهر زن

 

در مورد پسر بچه

در مورد مملوك

در مورد زنان اهل ذمه

در مورد زنان بيابان نشين

خبر مسعده بن زراره

خبر مفضل بن عمر

خبر علی بن جعفر

خبر جابر بن عبدالله انصاری

خبر فضيل بن يسار

رواياتی كه در باب احرام ، پوشانيدن چهره را بر زن حرام می‏كند

ادله مخالف

1 - سيره مسلمين

نقل قول شهيد ثانی در مسالك

2 - ملاك و اولويت

مباح اقتضائی و مباح لا اقتضائی

مسأله طلاق

رجحان پوشش و حريم

3 - داستان فضل بن عباس و زنی كه در حجة الوداع به خدمات رسول اكرم ‏آمد

4 - مفهوم مخالف جواز نظر در هنگام خواستگاری

5 - آيه جلباب

شركت زن در مجامع

تعصب عمر در مورد زنان پيغمبر

اختلاط زنان و مردان

 

+ نوشته شده در  90/03/31ساعت 2:18 PM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

زن در نگاه عارفان

 

بسم الله الرحمن الرحيم

در این مطلب برخى از آنچه در كتاب اهل معرفت آمده نقل مى‏شود تا محصول شهود عارفان  نامدار روشن گردد.

قیصرى در شرح فص محمدى از فصوص محى‏الدین چنین مى‏گوید: «اعلم ان المراة باعتبار الحقیقة عین الرجل وباعتبار التعین یتمیز كل منهما عن الاخر..». (1)

   

یعنى از نظر حقیقت‏بین زن ومرد امتیازى نیست وحقیقت زن عین حقیقت مرد است، فقط از جهت تعین وتشخص از یكدیگر ممتازند وچون اصل هر دو یكى است واز نظر حقیقت‏بین آنها تمایزى نیست، همه مقام‏هایى كه براى مرد متصور است نیل به آنها مقدور زن نیز مى‏باشد، چنانكه شیخ اكبر فرموده است: «ان هذه المقامات لیست مخصوصة بالرجال، فقد تكون للنساء ایضا لكن لما كانت الغلبة للرجال تذكر باسم الرجال‏». (2)

امروز غلبه مردان بر زنان در نیل به مقام‏هاى معنوى مورد پذیرش است ولى باید دید آیا این غلبه مربوط به استعداد ذاتى مرد وبى‏استعدادى گوهر زن است ویا در اثر تربیت محیط وخانواده، وسنت وعادت و... است. البته برخى از مردهاى نژادهاى مختلف نیز نه تنها از مردان دیگر كم استعدادترند بلكه از بعضى از زنان نیز نازل‏تر خواهند بود.

 

جناب محى‏الدین سر محبوب بودن زن را كه در بیان پیامبر گرامى اسلام آمده است در این مى‏داند كه چون ذات اقدس خداوند منزه از آن است كه بدون مجلى ومظهر مشاهده شود، پس هر مظهرى كه بیشتر جامع اسماء واوصاف الهى باشد، بهتر خدا را نشان مى‏دهد. و زن در مظهریت‏خدا كامل‏تر از مرد است، زیرا مرد فقط مظهر قبول وانفعال الهى است، مظهر فعل و تاثیر الهى نیز هست چون در مرد تصرف مى‏كند وآن را مجذوب خویش قرار داده ومحب خود مى‏سازد، واین تصرف وتاثیر نمودارى از فاعلیت‏خداست، از این جهت زن كامل‏تر از مرد است. اگر مرد بخواهد خدا را در مظهریت‏خود مشاهده كند، شهود او تام نیست ولى اگر بخواهد خدا را در مظهریت زن بنگرد، شهود او به كمال وتمام مى‏رسد. لذا زن محبوب پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله و سلم قرار گرفت ودر آن حدیث معروف فرمود: از دنیاى شما زن وبوى خوش محبوب من قرار داده شد ونور چشم من در نماز است. (3)

نكاتى كه در تبیین گفتار محى‏الدین لازم است عبارت است از:

1 - منظور از محبت در این بحث‏حب الهى است نه شهوت حیوانى، چنانكه خود ابن عربى فرموده است: «ومن احبهن على جهة الشهوة الطبیعیة خاصة نقصه علم هذه الشهوة فكان صورة بلا روح..». (4)

یعنى اگر كسى زنان را از جهت غریزه طبیعى دوست داشته باشد راز این اشتیاق را نمى‏داند، وچون علم به هدف وآگاهى از راز به منزله روح بوده وخود گرایش به منزله صورت وهیكل است، كسى كه اهل شهوت بدون محبت الهى است همانند صورت بى‏روح مى‏باشد.

2 - منظور از فاعلیت ومنفعلیت زن همانا نسبت‏به مرد است‏یعنى زن منفعل از مرد بوده وفاعل در اوست نه منفعل از او وفاعل در جنین باشد كه در آنجا مظهر خالقیت‏خدا شده ودر سازماندهى جنین در رحم نقش دارد چون خالقیت زن گرچه به نوبه خود داراى اهمیت است ولى از محور بحث كنونى بیرون است، زیرا بحث در تشریح محبوبیت زن نزد رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم است واصولا سخن ابن عربى در آغاز فص محمدى تفسیر همان حدیث‏یاد شده است كه در آن زن وبوى خوش محبوب پیامبر قرار داده شده است.

3 - آنچه در شرح قیصرى راجع به این موضوع آمده بسیار روشن از مطالبى است كه در سایر شروح نظیر مؤیدالدین جندى وملا عبدالرزاق كاشانى و... آمده است.

محى‏الدین در كتاب كبیر فتوحات نكات دیگرى دارد كه عبارت است از:

1 - پیدایش زن از مرد مى‏باشد لذا هرگز زن به درجه مرد نمى‏رسد وآیه وللرجال علیهن درجه را تایید این مطلب مى‏داند. (5)

البته پیدایش زن از مرد مطلبى در خور تحقیق وتجدید نظر است، وما در بحث قرآنى به آن پرداختیم.

2 - واصلان به سوى خدا اعم از زن ومردند و وصول به حق اختصاصى به مرد ندارد. (6)

3 - حیض پلیدى وآلودگى است كه اغتسال از آن لازم است وهمه پیش‏كسوتان طریقت وریاضت اتفاق دارند كه دروغ، حیض نفوس است، یعنى انسان دروغگو حائض وآلوده است چه زن باشد وچه مرد. بنابراین «راستى‏»، غسل از حیض «كذب‏» در مردان وزنان است. (7)

4 - در صورتى كه جنازه زن ومرد براى نماز ودفن در قبر آماده وجمع شده باشد وامام بخواهد بر هر دو به یك نماز انجام وظیفه كند، آیا باید جنازه زن را نزدیك قبله ومقدم بدارد وجنازه مرد را به طرف خود قرار دهد یا به عكس، ابن عربى مى‏گوید: بهتر آن است كه جنازه مرد را نزدیك قبله قرار داده وجنازه زن را نزدیك خود بگذارد. اما در تبیین اسرار حكم، نظر شریف او این است كه چون زن محل تكوین فرزند است وبه مكون حقیقى یعنى خداوند نزدیك‏تر از مرد است لذا سزاوارتر آن است كه زن مقدم بر مرد واقع شده وبه قبله نزدیك‏تر باشد تا فرزند او به فطرت توحیدى تولد شود. (8)

5 - در تفسیر:

رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذكر الله...

مردانى كه هیچ تجارت وخرید وفروشى آنان را از یاد خدا مشغول نمى‏كند.

تصریح مى‏نماید كه درجه كمال نسبت‏به زنان محجور وممنوع نیست وزن هم مشمول آیه كریمه مى‏باشد گرچه صریحا نام وى نیامده است. (9)

6 - همین مطلب یعنى عدم عدم محجوریت زن از كمال باتوجه به تقدم مرد در باب هفتاد ودو، نیز تكرار شده است.

7 - در باب هفتاد ودو چنین مى‏فرماید: زن در بسیارى از احكام حج‏با مرد اختلاف دارد زیرا گرچه در انسانیت اجتماع دارند لیكن در اثر عروض ذكوریت وانوثیت از یكدیگر امتیاز یافتند (یعنى انسانیت گوهر آنها را تشكیل مى‏دهد ونر وماده بودن عارضى است). (10)

8 - در باب مزبور مى‏فرماید: گاهى زن در كمال به درجه رجال مى‏رسد وگاهى مرد به طورى تنزل مى‏كند كه از نقص زن نیز پایین‏تر مى‏آید. (11)

9 - در باب هفتاد وسوم مردان وزنان نامدارى كه به مقام‏هاى منیع بار یافتند مطرح مى‏فرماید ودر بحث‏حافظون وحافظات حدود الهى ودر مبحث‏حلم چنین مى‏گوید:

«ما من صفة للرجال الا و للنساء فیها مشرب تولاهم الله بالحلم...»

و موارد فراوان دیگرى، هم از لحاظ ارائه خطوط كلى بحث وهم از جهت نشان دادن مصادیق بارز آن، از زنان نامور كه به دیدار ابن عربى آمده یا وى به ملاقات آنان رفته است مى‏توان در نوشته‏هاى این عارف بزرگوار یافت.

پى‏نوشت‏ها:

1. شرح قیصرى، ص 473 و 478.

2. فص موسوى، ص 452.

3. فص محمدى، ص 478 - 477، شرح قیصرى.

4. ص 480، فص محمدى.

5. فتوحات، باب هفتم، ج‏2، ص‏287 و 248. تحقیق عثمان یحیى.

6. باب چهل وپنج، ج‏4، ص‏109، تحقیق عثمان یحیى.

7. باب شصت وهشت، ج‏5، ص‏391، عثمان یحیى.

8. باب شصت ونه، ج‏8، ص‏89، عثمان یحیى.

9. ج‏8، ص‏151، عثمان یحیى.

10. ج 10، ص‏142، 143، عثمان یحیى.

11. همان.

منبع:

كتاب: زن در آیینه جلال و جمال، ص 235

نویسنده: آیة الله جوادى آملى
+ نوشته شده در  90/03/31ساعت 2:16 PM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

یک شعر زیبا تقدیم به شما

آقا سلام گرچه بلند است جایتان / می خواهم از زمین بنویسم برایتان

یک نامه حاوی همه حرفهای راست / یک نامه از کسی که کمی عاشق شماست

یک نامه از بلندی انسان که پست شد / یک نامه از کسی که دچار شکست شد

این نامه مدح نیست فقط شرح ماتم است / یک ذره از هزار نوشتم اگر کم است

بعد از شما غبار به آیینه ها نشست / شیطان دوباره آمد و جای خدا نشست

پرپر شدند در دل طوفانی از بدی / گلهای رو سپید همیشه محمدی

آمد به شهر فاجعه، اسلام راحتی / انسان منهدم شده، قرآن زینتی

بیمارهای عشق خدا« بهتر»ی شدند / جلباب هایمان کم کم روسری شدند

خورشید مرد و شام تباهی دراز شد / بر روی دشمنان در این قلعه باز شد

در کسوت قدیمی آزادی زنان / دنیای ما اگرچه گرفتار آمدست

اما هنوز تشنه نام محمد است / در انتهای نامه خیسم سلام بر

نام بزرگوار و نجیب پیامبر

 

+ نوشته شده در  90/03/31ساعت 2:14 PM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

مقایسه بین حجاب اسلامی و بد حجابی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به دو نمونه از زنان اجتماع توجه فرمائيد ارزش آنان را بسنجيد و بگوئيد كداميك برترند.


آيا يك زن با حجاب ، كه در پوشش ايمان درآمده و لباس اسلام به تن كرده و خود را به روپوش كرامت و شرف آراسته و خشنودى خدا را جلب كرده و به درجات بهشت نائل گرديده و شخصيت واحترام و پاكدامنى را در خود افزايش داده كه وقتيكه انسان به او نگاه ميكند، چيزى جز حجاب و چادر نمى بيند، و اصلاً نمى داند كه آيا او جوان است يا پير؟ زشت است يا زيبا؟ از اين رو با ديده احترام به او نظر مى كند و در صدد آزارش برنمى آيد، چون مى داند او زنى است كه بدينش پاى بند است و نگهبان شرافت و متمسك به اسلام خويش مى باشد و از پستى اِباء دارد، و از بى حجابى و خود نمايى پاك است و از فساد و انحراف دورى مى گزيند. برتر است ...

حيا از ايمان است و كسيكه حيا ندارد ايمان ندارد


يا يك زن بى حجاب يا بد حجاب كه لباس حيا را از تن بيرون آورده و روپوش ايمان را كنده (زيرا كه در حديث است حيا از ايمان است و كسيكه حيا ندارد ايمان ندارد) و فرمان قرآن را مخالفت كرده وبى بند و بارى و خودنمائى را مانند زنان جاهليت قديم پيش گرفته ، و به زنان يهودى و مسيحى شبيه شده و عظمت و شخصيت خود را از دست داده ، و بدنش را نمايان و صورت و دستها و سينه و زينتهاى بدنش را آشكار ساخته ، نظر بدكاران را به خود جلب كرده و چشم خيانتكاران را بر خود خيره نموده و بدنش را مانند كالائى در بازار در معرض نمايش گذاشته و در معرض ديد همگان قرار داده چه بسا او را مسخره و بيچاره كنند، و گاهى به او تجاوز نمايند و عفّت او را از بين ببرند و...
شرافت خود را از دست بدهد، و در كرامت خويش زيان ببيند، و در بدبختى و بيچارگى و بدحالى قرار گيرد.
زيرا همه اينها در اثر بى حجابى و بدحجابى بر او پيش مى آيد. اين دو زن را با هم مقايسه كنيد كدام يك از اينها بهتر است ؟ كداميك سنگين تر و محترم هستند، كدام يك از نظر مقام و مرتبه عالى ترند؟

+ نوشته شده در  90/03/31ساعت 2:14 PM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

حجاب و عفاف زن ایرانی

 

به روایت سفرنامه نویسان فرنگی

مقدمه

زن ایرانی از گذشته های دور، حجاب و عفاف خود را به طور کامل رعایت می کرده است و حتی از سایر کشورهای مشرق زمین نیز بیشتر اهتمام می ورزیده است. این مسئله، نه تنها در کتاب ها، نقاشی ها، و عکس های گذشته ایرانیان آمده است، بلکه جهانگردان و سایر افراد فرنگی نیز آن را با دقت و جزئیات فراوانی در سفرنامه های خود بیان کرده اند که البته آنچنان که از نوشته هایشان برمی آید - و گاهی آن را به صراحت بیان کرده اند - این است که آنان از این وضعیت، ناراضی بوده اند و از این که نمی توانستند همان برخوردی را که با زنان غربی داشته اند با زنان ایرانی نیز داشته باشند، متأسف بوده اند و گاهی برای ارضای کنجاوی شیطنت آمیز خود به ترفندهایی نیز دست زده اند.

نکته دیگری نیز که می توان از برخی نوشته های آنان دریافت کرد این است که اوّلین گام هایی که در ایران، در جهت بی حجابی برداشته شده است، توسط درباریان و خانواده های آنان بوده است، که یکی از علل اصلی آن هم به سبب مسافرتِ درباریان به فرنگ و معاشرت با فرنگیان بوده است؛ اما همچنان که می بینیم، زن مسلمان ایرانی با تمام تلاشی که در راستای کشف حجاب و تبلیغات منفی ای که درباره حجاب صورت گرفته است، هنوز هم شأن و منزلت خود را حفظ کرده است.

«اولئاریوس» که در زمان شاه صفی صفوی از ایران دیدار کرده است، درباره حجاب و عفاف زنان ایرانی در خاطراتش آورده است:

زنان، موقعی که از خانه خارج می شوند، چهره خود را نشان مردان نمی دهند. بلکه چادر سفیدی روی سر می اندازند که تمام بدن آنها را تا مچ پا می پوشاند و فقط در جلوی صورت، شکاف کوچکی دارد که از آن شکاف، به زحمت جلوی خود را می توانند ببینند. و چه بسا چهره های زیبایی که با لباس های محقّرانه و چهره های زشتی که با لباس های مجلّل و فریبنده، زیر این چادرها مخفی اند و انسان نمی تواند بفهمد در پس این چادر، چه قیافه ای نهفته است.

سفرنامه آدام اولئاریوس، ص 644

«تاورنیه» در سفرنامه اش می نویسد:

زنان، خود را در ایران به احدی غیر از شوهر خود نشان نمی دهند. وقتی به حمّام عمومی می روند، در چادری سرتاپای خود را مستور می نمایند که فقط در محاذات چشم، دو سوراخ دارد که پیش پای خود را بتوانند ببینند. و این کار (یعنی به حمام عمومی رفتن)، مخصوص فقرا و طبقه سوم است که استطاعت داشتن حمام مخصوص در خانه را نداشته باشند... .

... همین که دختری شوهر کرد، معاشرین او منحصر به زن ها یا خواجه سرایان می شود و زن معقول و نجیب و محترم، کسی است که بیشتر مستوره و محفوظ باشد.

سفرنامه اولیویه، ص 85

«دروویل» درباره نوع پوشش زنان در زمان فتحعلی شاه قاجار می نویسد:

زنان ایرانی در زیر چادر، مهارت عجیبی برای شناساندن خود و شناختن همدیگر دارند. شگفت آن که وقتی از کنار هم می گذرند، یقین دارند که در شناختن طرف اشتباه نکرده اند؛ اما چه بسا مردانی که از کنار زنان خویش می گذرند، بی آن که آنها را بشناسند.

سفرنامه دروویل، ص 81

«اوژن فلاندن» که در زمان محمدشاه قاجار به ایران سفر کرده است، در این باره آورده:

زنان ایرانی از منزل، کم خارج می شوند. در کوچه ها هم با چادری که سرتاپایشان را مستور می کند، می آیند و غیر ممکن است کسی صورت آنها را ببیند. به روی سر، پارچه سفیدی می اندازند که در مقابل چشمان، چندین شبکه دارد و با آن است که جلوی خود را می بینند. و غیر ممکن است بگذارند چشم نامحرمی به صورتشان افتد. ساق پا را در شلواری گشاد، یا چاقچور می نمایند، کفششان یک نوع پاپوش زرد یا سبزی است که نوکش برگشته و پاشنه اش باریک است.

گاهی در کوچه که مردی نگذرد، روبند را به جهت استنشاق هوا پس می اندازند؛ امّا همین که مردی، حتی شوهرشان ظاهر شود، دوباره روبند را به روی صورت می اندازند. یک روز که از کنار زنی

می گذشتم و نتوانست به فوریت، روبندش را بزند، شنیدم از این گناهی که مرتکب شده، خودش را سرزنش می کند.

عموم چادرها یک رنگ و به سیاق اروپایی ها یک جور می آید. کم می توان امتیازی بینشان قائل شد؛ اما خود ایرانیان اظهار می دارند برای ما خیلی آسان است که زنان خود را بشناسیم.

سفرنامه اوژن فلاندن، ص 67 و 68

دکتر «ویلز» می نویسد:

نانجیبی و بی شرمی و بی اعتنایی به عفّت و وقار، از نظر زنان ایرانی، عملی مذموم و رفتاری ناشایسته است... تا آن جا که در راه رفتن، صحبت و نگاه هم ملاحظه عفّت و نجابت خودش را دارد و هرگز حاضر به تنزّل کردن از مقام قابل احترام خود نمی گردد.

سفرنامه دکتر ویلز، ص 367 و 368

«یوشیدا ماساهارو» سفیر ژاپن در دربار ناصرالدین شاه، در این باره می نویسد:

زن ها چادری به سر می کردند که از سر تا به پایشان را می پوشاند و فقط چشم ها از پشت روبند توری ای که زیر چادر به صورت انداخته بودند، پنجره ای به بیرون داشت...

در خیابان که به زن های ایرانی می رسیدیم، آنها چشم از ما برمی گرداندند و رویشان را سخت می گرفتند. در چند ماهی که ما این جا بودیم، هرگز زنی رویش را به ما ننمود و نتوانستیم صورت زن ها را بی حجاب و چادر ببینیم. در این وضع، زشت یا زیبا و جوان یا پیر بودن زن ها را از روی رنگ و حالت دست هایشان که شاداب یا چروکیده است، قیاس و ارزیابی می کردیم.

سفرنامه یوشیدا ماساهارو، ص 176

«کنت دوگو بینو» نیز در این باره مشاهدات خود را چنین بیان می کند:

(همه زن ها در بیرون خانه) به طور یکسان خودشان را در چادرهای وال، چیت و به ندرت، ابریشمی به رنگ آبیِ تیره پیچیده اند که سر تا پایشان را می پوشاند. صورتشان را با قطعه ای پارچه سفید که زیرچادر پشت سرشان بسته می شود و از جلو تا روی زمین می افتد، محکم پوشانده اند که دیدن، و حتی حدس زدن چهره هایشان را غیرممکن می سازد. قسمت جلوی این پارچه، محاذی چشمانشان به طور مشبّک، قلابدوزی شده تا بتوانند از ماورای این روبنده، بیرون را ببینند و نفس بکشند؛ زیر این حجاب آبی تیره - که چادر نامیده می شود و مخصوصاً برای پوشاندن سر تا قوزک پای زنان ساخته شده است - یک شلوار گشاد که وظیفه دامن را انجام می دهد، می پوشند و آن هم فقط در موقع خارج شدن از خانه. زنان که بدین سان، پوشیده و محفوظ شده اند، سرپایی های کوچک و پاشنه دار به پا می کنند و برای حفظ تعادل، آنها را به نحوی روی زمین می کشند که به کلّی، عاری از ظرافت می باشد.

سفرنامه کنت دوگوبینو، ص 404

«پولاک» هم در سفرنامه اش درباره حجاب زن ایرانی چنین می نویسد:

... هرگاه زنی به کوچه برود یا سوار بر اسب در معیّت نوکرها از شارع (= خیابان) عبور کند، چادری به رنگ آبی نیلی بر سر می کند و آن، پوششی است که تمام بدن، از سر تا به پا در آن پیچیده می شود. در مقابل چهره، پارچه ای باریک و بلند به نام روبند آویخته است که در مقابل قسمتی که چشم قرار گرفته، قطعه ای بیضی شکل و پنجره پنجره برای دیدن، تعبیه شده است. این نقاب، بخصوص در تابستان گرم، سخت مایه ناراحتی است. به همین دلیل، خانم ها گاه گاه ناچار می شوند آن را بردارند. نزاکت و ادب، ایجاب می کند که به هنگام ملاقات با خانمی، چشم را پایین بیندازند...

... زن فقط حق دارد در برابر شوهر و چندتن از نزدیک ترین خویشاوندانش که به او محرم اند، بدون حجاب ظاهر شود. هرگاه در کوچه، بر اثر تصادف، حجاب زنی از صورتش بیفتد، رسم چنین است که مردی که با او روبه رو است، روی بگرداند تا آن زن دوباره حجاب خود را مرتب کند.

حتی زن پیر گدای کوچه و بازار نیز بدون نقاب دیده نمی شود. زن های اروپایی که بدون حجاب در خیابان ها ظاهر بشوند، خود، موجب تحریک حس کنجکاوی عمومی می شوند و حتی مردم بر آنها دل می سوزانند.

سفرنامه پولاک، ص 115 - 117

«کلود انه» که در زمان مظفّرالدین شاه قاجار، در ایران به سر می برده است می نویسد:

به طور طبیعی و بنابر عادت یک مرد اروپایی، من زنان را با کنجکاوی و در عین حال توجّه بیشتری نگاه می کردم. البته فقط نگاه می کردم، بی آن که چیزی ببینم! به نظر من، زنان ایرانی، بیش از تمام کشورهای مشرق زمین، مقیّد به حجاب اند و با دقّت و وسواس، قد و بالا و چهره خود را می پوشانند. وقتی از منزل خارج می شوند، سرتاپای خود را در چادر سیاه بزرگی که از پارچه ای بالنسبه لطیف، امّا

بی هیچ زیبایی و ظرافتی درست شده است، می پیچند. این چادر، در قسمت بالا، یعنی در محلی که معمولاً صورت قرار دارد، از هم باز می شود.

امّا زن ایرانی، دوست ندارد حتی چشمان خود را به کسی نشان دهد و به همین جهت نیز در جلوی چهره خویش، دستمال بلند سفیدی که بالای آن مشبّک است، می آویزد... بدین گونه است که شما در کوچه و بازار، زنان معدودی را مشاهده می کنید، درحالی که خود را در چادر سیاه پیچیده اند و روبندی سفید بر چهره آویخته اند، به راه خود می روند. این زنان، زشت اند یا زیبا و پیرند یا جوان، معلوم نیست. این معمای پیچیده در پرده (!) در برخورد اوّل، نوعی خشم آمیخته با کنجاوی، در مردان اروپایی به وجود می آورد.

... برخلاف آنچه ظاهر پوشیده در حجاب زنان ایرانی نشان می دهد، چنین به نظر می رسد که همین زنان در زندگی خود از آزادی زیادی برخوردارند. بیشتر آنها هر وقت دلشان بخواهد و بی آن که کسی همراهشان باشد، از خانه خارج می شوند.

گل های سرخ اصفهان، ص 162 - 164

«کلود انه» اوضاع زنان را در زمان احمدشاه قاجار، این گونه ترسیم می کند:

زنان جامعه ایران را نه در روز می شود دید و نه در شب. وقتی هم که از خانه بیرون می آیند، در کالسکه و درشکه های سربسته و همراه با خواجه ها هستند و در خانه نیز فقط شوهر و پدر و برادرشان را ملاقات می کنند، همین و بس!

اوراق ایرانی، ص 22

«بلوشر» درباره حجاب زنان در آغاز حکومت رضاشاه و پیش از آن که وی دستور کشف حجاب را بدهد، می نویسد:

هم نشینی و معاشرت با ایرانی ها این نقیصه را داشت که زنانشان خانه نشین بودند. زنان، هنوز چادرهای خود را بر سر داشتند... چادر پوششی است اغلب به رنگ سیاه که سراسر بدن و سرانجام، قسمت اعظم صورت را نیز از نگاه مردان، پوشیده می دارد.

... تنها و تنها یک زن بود که جرئت می کرد در ضیافت های شام سفارت خانه ها بدون چادر حاضر شود و آن هم فقط مشروط به این که منحصراً اروپایی ها شرکت داشته باشند. و از ایرانیان دعوتی به عمل نیاید. این زن، خانم ناصرالملوک (بیوه نایب السلطنه پیشین کشور) بود.

... بسیاری از زنان آلمانی نیز که شوهر ایرانی داشتند، در خیلی از موارد نمی توانستند از چادر چشم بپوشند.

خانم ها منحصراً با یکدیگر نشست و برخاست داشتند و در این مهمانی های کاملاً زنانه، گاه و بیگاه، همسران دیپلمات ها را نیز دعوت می کردند. بدین طریق بود که همسر من برای عروسی به خانه رئیس الوزرای پیشین (وثوق الدوله) رفت که در آن مراسم از مردان، فقط داماد و ملّای جاری کننده صیغه عقد، حضور داشتند و بس.

داماد و عروس که پیش از آن یکدیگر را ندیده بودند، مقابل پرده ای که مرد روحانی را از آنان جدا می کرد، نشسته بودند؛ اما آئینه کوچکی چنان در آن جا تعبیه شده بود که این دو اقلاً ضمن اجرای مراسم بتوانند برای اولین بار، در زندگی، گوشه چشمی به یکدیگر بیندازند... هنگامی که همسر من بعد از آن به سهم خود، خانم وثوق الدوله را به نزد خود دعوت کرد، ناگزیر بود اطمینان بدهد که در به روی من بسته است و من نخواهم توانست جلسه مهمانی را زیرنظر داشته باشم.

سفرنامه بلوشر، ص 207

«هنری موزر» که در دروه ناصرالدین شاه قاجار از ایران دیدن کرده بود، درباره حجاب زنان می نویسد:

یحتمل، مطالعه کنندگان این سیاحت نامه، مرا مذمّت می نمایند که در روایات خود از زن های ایران چندان ننوشته ام. این فقره، صحت دارد؛ ولی از چیزی که شخص ندیده و نمی داند، چگونه صحبت نماید؟

در ترکستان و ایران، زن ها به قدری مخفی هستند که ممکن نیست آنها را دید و دسترسی به آنها نمی توان داشت و حتی از آنها هرگز صحبت نمی شود.

از شخص بخارایی می توان پرسید که حالتِ پسر و اسب و خروسک تو چگونه است؛ ولی نباید هرگز به صرافت افتاد که از زوجه او احوالپرسی کرد. این فقره، هم با ادب منافات دارد و هم برخلاف مذهب است. وضع زن در صفحات مشرق زمین، به کلّی مختلف است از وضع زن های مغرب زمین.

در ایران، (زن ها) سواره یا در کالسکه در کوچه می روند و خواجه ها در اطراف آنها هستند و اقتضای ادب این است که به محض ملاقات آنها سر خود را برگرداند. با این حالت که همیشه وضع آنها به این طور است، چگونه می توان از احوال آنها شرح داد و چیزی گفت که شخص ملتفت نیست؟

بدین سان «هنری موزر» از این که نتوانسته سیمای یک زن ایرانی را ببیند، سخت متأسف است. لیک در همین رابطه، حکایتی از یک مهندس فرانسوی به نام «بارون دو» - که سال ها در ایران مقیم بوده - ذکر می کند. وی می نویسد:

وقتی که این مهندس (= بارون دو) جوان بود، راهی برای دولت ایران، احداث می نمود. چون راه، قطع شده بود، مسافرین که می خواستند به زیارتگاه بروند، مجبور بودند که راه را دور زده و به این واسطه، مسافت کلّی طی کنند. حینی که او مواظب عملجات بود، یک نفر غلام، او را دعوت نمود که نزدیک کالسکه ای که اشخاص کثیر همراه (آن) بودند، بیاید. در کالسکه یک نفر زن ایرانی بود که به تسلّط، حکم نمود که باید از این معبر بگذرد. و از حکم او معلوم بود که از زن های اندرون پادشاه است.

بارون مزبور به کمال ادب جواب داد که: «هیچ کس را نمی توانم در باب عبور از این جا استثنا نمایم». آن زن که روبند انداخته بود، به او گفت: «پیش بیا، من دختر پادشاه ایران (= ناصرالدین شاه )هستم. تو هیچ وقت شاهزاده خانم ایرانی ندیده ای». و روبند خود را بلند کرده و گفت: «اگر تو واقعاً فرانسوی هستی، من خواهم عبور نمود». بعد روبند خود را پایین انداخت. بارون مزبور به قدر یک لحظه، مفتون شده و به عملجات حکم نمود که کالسکه را در وقت عبور از محل خطرناک، نگاه دارند و خود او در درب کالسکه، همراه می رفت.

اجر بارون مزبور در ازای این زحمت، تعارفی بود که آن شاهزاده خانم به طور لطف با دست خود نمود، و بارون، هیچ وقت این تفضیل را در مدت زندگی خود فراموش نخواهد کرد.

سفرنامه ترکستان و ایران، ص 265 و 267

«پیر لوتی» که در زمان مظفّرالدین شاه قاجار به شیراز رفته و سخت از مشاهده زنانِ کاملاً پوشیده و با حجاب، ناراضی بود، همواره آرزوی آن را داشت که روزی یک زن ایرانی بدون چادر را ببیند. از این رو، روزی با دیدن مقداری لباس شسته بر روی بند یک پشت بام منزل، با خود اندیشید که حتماً تا شب نشده، خانم خانه برای برداشتن آنها به پشت بام می آید و بدین سان او موفّق به دیدنش می گردد. پیر لوتی در ادامه می نویسد:

(تا این که) خادم من با شتاب و با حال مخصوص، وارد اتاق شده، گفت: «خانم روی پشت بام است و آمده است جوراب های سبز خود را ببرد». من با عجله دنبال او می روم. سرانجام خانم، آن جاست و از پشت سر خیلی جاذب و فریبنده است. خود را در لباس چیت و موهایش را با پارچه ابریشمی، مستور داشته است. سرانجام سر خود را برمی گرداند و گویا با چشمان حیله گر خود به ما چنین می گوید: همسایه ها بیخود زحمت نکشید. این خانم پیرزنی است هفتاد ساله. دندان هایش همه ریخته و کُلفَت پیر خانه است.

واقعاً ما چه اندازه ساده لوحیم که تصوّر می کنیم خانم زیبایی روی پشت بام می آید تا در معرض خطر دیده شدن قرار گیرد!

به سوی اصفهان، ص 83

«پیر لوتی» در آرزوی نابه جای دیدن زنان ایرانی بدون چادر، در اصفهان، در زمان پادشاهی مظفرالدین شاه قاجار، سرانجام به حلیه متوسل می شود. خودش شرح ماجرا را چنین می نویسد:

شخص کفش فروشی (در اصفهان) به من قول داده است که در مقابل گرفتن مبلغی پول، مرا از دیوار بالا برد و سه نفر از زن های اصفهان را به من نشان دهد. از این رو، با هم از روی قطعه های دیواری بالا می رویم تا در باغی که امروز، زن ها مشغول چیدن گل هستند، از سوراخی نگاه کرده، آنها را ببینیم. سه نفر در آن باغ هستند و قیچی های بزرگی در دست دارند و با آنها گل ها را چیده، در سبدها جای می دهند و ناچار، این گل ها را برای تهیه عطر و گلاب می خواهند...

این سه نفر زن، رنگشان پریده و کمی چاق تر از معمول اند؛ ولی با این وصف، خالی از زیبایی نیستند و از چشمانشان سادگی قدیمی هویداست.

چارقدهای زرد و پولک دار، گیسوان آنها را پوشانده، لباس دراز برتن دارند...

تمام این لباس ها در ظاهر به نظر می رسد از ابریشم، بافته شده باشند و گلدوزی و قلابدوزی آنها مانند زمان شاه عباس است. راهنمای من اطمینان می دهد که این خانم ها از طبقاتِ برجسته اند.

به سوی اصفهان، ص 194 و 195

منبع این گردآوری، کتاب زن ایرانی به روایت سفرنامه نویسان فرنگی، نوشته میترا مهرآبادی است.

پدیدآورنده: انتخاب و گردآوری: سعید مهرآبادی

+ نوشته شده در  90/03/31ساعت 2:12 PM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

بهایی که یک بانوی محجبه در ترکیه برای حفظ حجاب پرداخت

 *نورای جانان بزیرگان کیست؟

 

رسانه‌های ترکیه در ابتدا ادعا می‌کردند خانم «نورای جانان بزیرگان » دانشجویی است که به سبب حفظ حجابش دچار مشکل شده است اما اگر کمی به عقب بازگردیم به نکات حائز اهمیت دیگری نیز برخورد خواهیم کرد.

 

خانم بزیرگان زمانی به اتهام «اخلال در مسیر آموزش» ، با مداخله پلیس از دانشگاه اخراج شده و سپس در دادگاه به 6 ماه حبس محکوم شد. خانم «نورای جانان بزیرگان» در جریان مداخله پلیس ، به سبب ضرب و شتم ماموران دچار سقط جنین شده و در ادامه ماجرا به کانادا پناهنده شد. او اولین زنی است که در ترکیه به سبب حفظ پوشش اسلامی محکوم به حبس قطعی شده است.

 

«بزیرگان» وقتی که دانشجوی سال دوم مهندسی پزشکی در «دانشکده خدمات بهداشتی» ، وابسته به دانشگاه استانبول بود، به سبب داشتن حجاب اسلامی در میانه جلسه امتحان پایان ترم، با ضرب و شتم پلیس بیرون کشیده شد.

 

«هیات قضایی کانادایی رسیدگی به تقاضای پناهندگی» طی جلسه ای از خانم «نورای» ‌پرسیدند: «مگر ترکیه یک کشور اسلامی نیست؟» پاسخ این سوال برای «نورای» دشوار بود اما در نهایت جواب داد: «در صورت رفع مشکل حجاب در ترکیه، به کشورم برمی گردم؟»

 

او در همان ایام گفته بود: « در حقیقت ممنوعیت نبود که موجب خروج من از کشور شد. من تصمیم داشتم مبارزه‌ خود را به خارج از کشور بکشانم. اگر آنقدر ترسو بودم که بخواهم فرار کنم، مسلما اینقدر در ترکیه خود را درگیر مسائل دردسرساز نمی‌ کردم».

 

در همان روزها خبرنگار روزنامه «ینی شفق»- چاپ ترکیه- از وی پرسیده بود: «در ترکیه چه بلایی سرت آمد که به فکر پناهندگی به کانادا افتادی؟» بریزگان جواب داد: «من در آنجا نتوانستم آزادانه در چارچوب اعتقاداتم زندگی کنم و حتی به خاطر همین اعتقادات راهی زندان شدم. از آنجایی که شرح ناحقی‌هایی که بر من روا می‌شد را در هر محفل و جمعی تعریف می‌کردم، آنقدر از طرف پلیس و دیگران پیام و تلفن‌های تهدید آمیز دریافت کردم که کلافه شدم. تلفنهایم شنود می‌شد و حتی یکبار که شرح گفت‌وگوی تلویزیونی خود در برنامه «سی و دومین روز» را ، تلفنی برای دوستم تعریف می‌کردم، ناگهان صدای غریبه‌ای وارد مکالمه ما شد؛ طوری که دوستم هم آنرا شنید. صدا مرا به کشتن کودکم تهدید کرد.»

 

«بزیرگان» می گوید:«من این حرفها را در دادگاه (هیات قضایی کانادایی) هم بیان کردم. به آنها گفتم که من علیرغم مسلمان بودن نمی‌توانم در معابر کشورم به راحتی گردش کنم. گفتم که، لائیک های متعصب در هر فرصتی که بدست می‌آورند ما را تحقیر می‌کنند. در ترکیه، برخلاف آنچه که تصور می‌شود، مظلومان حقیقی مسلمان ها هستند.»

 

به گفته «نورای جانان بزیرگان » ، قاضی دادگاه که یک زن بود و همچنین دیگر اعضایی که در آنجا حضور داشتند پس از مشاهده کاست ویدیو و بریده جرایدی که من ارائه داده بودم چنان شوکه شدند که حیرتشان، مرا هم شگفت‌زده کرد. آنها به هیچ وجه باورشان نمی‌شد که ما در ترکیه چنین وضعیتی داشته باشیم. خانم قاضی وقتی عکس‌های مربوط به باتوم خوردن و روی آسفالت کشیده شدن بانوان محجبه را دید بی‌اختیار دست بر دهانش گذاشت و گفت: باورم نمی‌شود!‌مگر ترکیه کشوری مسلمان نیست؟ راستش من در اینجا (کانادا) با این سوال بسیار مواجه می‌شوم.من به هیئت قضایی کانادایی گفتم که در ترکیه این ما هستیم که سلب حق آزادی بیان و عقیده دست و پنجه نرم می کنیم اما نباید زندگی کردن مطابق اعتقادات ، تاوانی ابن چنینی داشته باشد. من این حرفها را در تمامی دادگاه‌هایی که در طول سه سال به آن ها رفت و آمد داشتم می گفتم. خانم قاضی گفت: در این ماجرا شما حق با شماست ،خیلی هم حق با شماست».

 

وقتی خانم قاضی اجازه اقامت مرا در کانادا صادر کرد خیلی خوشحال شدم. آن زمان در ذهنم لحظه ای را تصور کردم که هیأت قضایی ترکیه به خاطر حجاب برایم حکم زندان صادر کرد.

 

خبرنگار از از خانم «بزیرگان» پرسید: اگر ممنوعیت حجاب در ترکیه از میان برداشته شود چه کار می‌کنید؟ آیا به ترکیه بازمی‌گردید؟

 

او پاسخ داد: «بله. خیلی دلم می‌خواهد. دلم برای استانبول تنگ شده است .امروز دنیا به ممنوعیت حجاب می‌خندد!»

 

خبرنگار مجددا پرسید:چه توصیه‌‌ای برای دوستانی که در ترکیه هستند دارید؟

 

خانم «بزیرگان» گفت:هرگز خود را بیچاره و درمانده ندانند. علاوه بر پیگیری قضایی مظالمی که بر آن ها می شود باید به دنبال راه‌هایی برای خروج از کشور باشند یا در پی دانشگاه‌هایی باشند که از طریق اینترنت دانشجو می پذیرند.

 

«نورای بزیرگان» در ادامه افزود: درست است که در ترکیه خیلی چیزها تغییر کرده است اما هنوز آن ذهنیتی که از طریق رسانه‌ها عربده می‌زد که خطر ارتجاع(یعنی اسلام گرایی ) ترکیه را تهدید می کند اصلا تغییر نکرده است.

 

«نورای جانان بزیرگان » پس از حدود7 سال اقامت در کانادا ، با اتمام تحصیلاتش در سال 2005 به ترکیه بازگشت . او معتقد است : «در مقایسه با سال 1999 وضعیت رفاهی مردم بسیار ارتقا یافته است اما در عرصه آزادی بیان و عقیده تغییرات چندانی صورت نگرفته. هنوز هم بساط جنجال سازی و برچسب زنی به قوت خود باقی است. کلیشه «تهدید ارتجاع » هنوز در رسانه‌ها اجرا می‌شود. در طرف دیگر هم رجالی که هیچگونه احترامی برای ارزش های مردم قائل نیستند و هرگونه تبعیض را در خصوص اشخاصی که همانند آنها فکر نمی‌کنند مباح می‌دانند، همچنان سر جای خود نشسته‌اند؛ یعنی روی همان کرسی هایی که به نمایندگی از همین مردم در آنجا قرار گرفته‌اند و از همانجا نعره می‌زنندکه مبارزه ما علیه ارزش‌های مردم ادامه دارد.

 

به گزارش خبرگزاری فارس خانم نورای بزیرگان در روز 21 خرداد طی شرکت در یک برنامه تلویزیونی مشهور با نام «تک تک»در پاسخ به مجری برنامه، "فاتح آلتایلی "که از چهره های هنری ضد دینی ترکیه به شمار می رود و از او پرسیده بود که آیا «امام خمینی» را دوست دارد ، پاسخ داد : بله من هم دوست دارم .

 

در این میان "فاتح آلتایلی " از نورای پرسید : آیا آتاتورک را هم دوست دارید ؟ و ایشان جواب داد : آیا در ترکیه کسی حق دارد که آتاتورک را دوست نداشته باشم ؟ اگر بلایی سرم نیاورند من می گویم که دوستش ندارم .

 

این مصاحبه «بزیرگان» جنجالی بزرگ را در محافل لاییک ترکیه ایجاد کرد و کار به جایی رسید که دستگاه قضایی این کشور قرار پیگرد قانونی وی را صادر نمود.

 

«بزیرگان» امروز صاحب دو فرزند (یک پسر و یک دختر) است که هر دو متولد کانادا هستند. او در کانادا پس از طی دوره آموزش زبان انگلیسی در رشته علوم سیاسی ادامه تحصیل داد .

 

منبع :خبرگزاری فارس

 

 

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:36 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

بانویی که اندیشه شیعی را بروز اجتماعی داد !


در این نوشتار تأکید بر شخصیت و وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) است و این موقعیت اوج حضور اجتماعی ایشان دانسته شده است.

مطلب حاضر برگرفتی از گفت وگویی مفصل با دکتر محسن الویری، استاد تاریخ اسلام دانشگاه امام صادق (علیه السلام) است .

در یک نگاه کلی اگر بخواهیم جامعه به یادگار مانده از پیامبر(صلی الله علیه وآله) را ترسیم کنیم، باید بگوییم که این مجموعه به‌هم‌پیوسته یک تعامل درونی با خود و یک تعامل بیرونی با محیط اطرافش دارد.

در یک نگاه کلی، تعاملات بیرونی این مجموعه، حکایت از این دارد که این مجموعه یک کل به هم پیوسته منسجم است که آمادگی و استعداد لازم را برای امتداد هر چه بیشتر دارد.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) پس از تأسیس حکومت در مدینه در مراحل مختلف، این حکومت را بسط دادند، به‌طوری که حکومت کوچک اسلامی با مرکزیت مدینه با قبایل اطراف خود پیمان دوستی بست و مدتی پس از آن، از این هم فراتر رفت و شهرهای دیگر را نیز تحت سلطه مرکزی خود درآورد. بعدها در سال هشتم هجری مکه نیز فتح شد. فتح مکه به یک معنا، فتح اصلی‌ترین کانون مقاومت در سرزمین حجاز بود. یک سال بعد، در سال نهم هجرت، تقریبا تمام حجاز تحت قدرت و مرکزیت دولت مدینه درآمد.

اما پیامبر(صلی الله علیه وآله) به این بسنده نکردند و به بسط اسلام همت گماردند و این جریان هیچ‌گاه به خاموشی نگرایید.

هنگامی که هنوز مکه فتح نشده بود، پیامبر(صلی الله علیه وآله) در پرتو آرامش صلح حدیبیه بلافاصله به سران قدرت‌های آن روزگار نامه نوشتند و 7پادشاه بزرگ آن روزگار را به اسلام دعوت کردند.

ایشان برای اسلام جوهره اصیلی را درنظر گرفته بودند که امتداد اجتماعی آن حد و مرزی نمی‌شناخت و به‌طور کلی پیامبر(صلی الله علیه وآله) حرکت خود را برای یک خیزش بلند اجتماعی در نظر گرفته بود؛ این حرکت همان است که ما در زمان خلفا از آن به‌عنوان فتوحات یاد می‌کنیم.

در واقع فتوحات تصمیم و کار خلفا نبود، بلکه تصمیمی بود که پیامبر(صلی الله علیه وآله) اتخاذ و آغاز کرده بودند؛ هر چند پس از رحلت‌شان مدتی متوقف ماند و در اواخر خلافت ابوبکر دوباره ازسر گرفته شد.

پس جامعه به یادگار مانده از پیامبر(صلی الله علیه وآله) از یک سو در بیرون از خود کلیتی منسجم دارد، به‌طوری که قابلیت خیزشی فراگیر را برای خود فراهم می‌کند و از سوی دیگر همین مجموعه درون خود بنابر دلایل مختلف مثل عامل سرعت نسبی گسترش اسلام و نظایر آن، انسجام لازم را نداشت و جامعه‌ای نوپا و شکننده بود که به‌دلیل تضادهای درونی‌‌اش به وجه خاصی شکننده می‌نمود.

کسانی که نشانه‌هایی را که ما برای مردم در آیات روشنی نازل کردیم، کتمان کنند، از رحمت خدا به دور هستند و لعنت‌کنندگان آنها را لعنت می‌کنند

پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) مشاهده می‌کنیم که حدود 14قسمت و ناحیه، از تبعیت دولت مرکزی روی برتافتند و حوادثی به نام جنگ‌های رَده، پیش آمد.

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در جامعه وارد عرصه‌ای اجتماعی می‌شوند که از بیرون در حال گسترش است و از درون بسیار شکننده.

اگر بپذیریم که آنچه در سقیفه اتفاق افتاد فراتر از صرف غصب حکومت از یک فرد است، به این مسئله می‌رسیم که نزد اهل‌بیت(علیه السلام) دغدغه اصلی این است که آن تفکری که می‌خواهد بر جامعه حکومت کند و جامعه اسلامی را به سویی ببرد، چه نوع تفکری است.

حاکم قطعا می‌تواند آموزه‌ها را عینیت ببخشد، اما بحث اصلی این است؛ اسلامی که قرار است عالمگیر شود، با کدام تفکر و اندیشه هدایت خواهد شد.

با پذیرفتن این دغدغه از جانب اهل بیت(سلام الله علیها)، می‌بینیم که حضرت علی(علیه السلام) به‌دلیل وضعیت خاص و نفوذ عمیقی که در جامعه داشته‌اند و با در نظر داشتن وضعیت جامعه، برایشان این امکان وجود نداشت که بتوانند وارد صحنه شوند و این فکر و دغدغه را به صورتی دقیق در همان مقطع کوتاه زمانی مطرح کنند، چرا که تلاش برای مطرح کردن آن اندیشه می‌توانست پیامدهای جبران‌ناپذیری داشته باشد. از سوی دیگر نمی‌توان حقیقت را مکتوم داشت و باید آن را عرضه کرد.

آیه 159 سوره بقره، آیه‌ای است که بسیار مهم است و نکته‌ای را در این رابطه بیان می‌کند. ، این آیه می‌فرماید: «کسانی که نشانه‌هایی را که ما برای مردم در آیات روشنی نازل کردیم، کتمان کنند، از رحمت خدا به دور هستند و لعنت‌کنندگان آنها را لعنت می‌کنند.»

در واقع نمی‌توان اندیشه درستی که به اعتقاد ما توانایی لازم را برای تداوم‌بخشی اندیشه نبوت داشت، کتمان کرد. سکوت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌توانست به مثابه کتمان حق و عدم‌سکوت ایشان نیز می‌توانست برهم زننده نظم شکننده آن جامعه باشد. بدین‌سان حضرت علی(علیه السلام) به وضعیت متناقض‌نمایی دچار شده بود.

در چنین مقطعی و برای حل این معماست که حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد میدان می‌شوند و به شکلی بسیار کم‌نظیر و در محدوده‌ای وسیع، دست به یک رشته فعالیت گسترده سیاسی می‌زنند.

مصلحت گرایی تنیده با ولایت

اگر به نوعی نگاه مصلحت‌گرا قائل باشیم، که البته به معنای فنا کردن حقیقت نیست، بلکه مصلحتی است که با ولایت در‌هم‌تنیده است، می‌توانیم بگوییم که وجه مصلحت گرایی را حضرت علی(علیه السلام) برعهده گرفتند و وجه حقیقت نمایی را حضرت زهرا(سلام الله علیها) بر دوش کشیدند؛ به عبارت دیگر حفظ آن حداقل نظم و انسجام اجتماعی و هویت جامعه بجا مانده از پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر دوش امیرالمؤمنین(علیه السلام) قرار گرفت.

پیرامون این مسئله ابن‌ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه، خود، از حضرت نقل می‌کنند: «من دیدم که صبر کردن بر آنچه اتفاق افتاده است برتر از چند دستگی در میان مسلمانان است»؛ یعنی وحدت گرایی‌ای که امیرالمؤمنین پایه‌گذار آن بودند، اقتضاء می‌کرد که ایشان شکیبایی بورزند؛ این همان مصلحت‌گرایی است.

اما نص صریح قرآن نیز بر کتمان نکردن حق تأکید دارد. پس این وجه حقیقت‌نمایی را حضرت زهرا(سلام الله علیها) با روش‌های مختلف محاجه با افراد، ایراد خطبه، ملاقات با زنان و استفاده از فرصت‌های دیگر، بر عهده گرفتند. شاید اگر حضرت این وجه را بر عهده نمی‌گرفتند اکنون سکوت حضرت علی(علیه السلام) برای ما جای این پرسش را باقی‌می‌گذاشت که چرا ایشان حق را با توجه به اینکه اساسا بیان حق، جزو رسالت امام محسوب می‌شود، کاملا عیان نکردند.

بانویی که اندیشه شیعی را بروز اجتماعی داد!

هنگامی که حضرت زهرا(سلام الله علیها) با تلاش فراوان، به آشکار کردن حق پرداختند، منظور، تذکر و توجه دادن جامعه به وجود جریان فکری اهل بیت(علیه السلام) بود.

البته نباید این سخن اینگونه تلقی شود که حضرت زهرا(سلام الله علیها) فکر شیعی را پایه‌گذاری کرده‌اند بلکه ایشان وجه حقیقت‌نمایی را برعهده گرفتند و این حقیقت‌نمایی به این نتیجه انجامید که برای نخستین بار تفکری که تفکر شیعه نامیده می‌شد، در سطح عامه مردم یک بروز اجتماعی یافت و به تدریج این نحوه تفکر در دهه‌های بعدی قوام لازم را پیدا کرد.

مرز بندی حقیقت نمایی حضرت زهرا (س)

همچنین باید گفت که حد حقیقت نمایی حضرت زهرا(سلام الله علیها) مرز مشخصی دارد، چرا که ایشان می‌دانستند که آن جریان اصلی که می‌تواند از این فضا سوءاستفاده کند و بهره بگیرد و زهر خود را بریزد، جریانی است که اکنون چهره‌ای آشکار در صحنه ندارد.

همه ما می‌دانیم که در جنگ بدر و احد، سپاه اسلام در مقابل کفار و مشرکین مکه قرار گرفته بود، اما در ماجرای سقیفه و ماجراهای بعد از آن ، مسلمانان درمقابل هم قرار گرفتند . در اینجا این بصیرت حضرت زهرا سلام الله علیها بود که با کلان‌نگری و آینده‌نگری سیاسی می‌تواند پشت پرده‌ها را ببیند

 گذری کوتاه بر گفتگوها در سقیفه

پس از سقیفه بین ابوسفیان و حضرت علی(علیه السلام) گفتگویی درگرفت و حضرت علی(علیه السلام) در جواب ادعای مساعدت ابوسفیان فرمودند: «تو همچنان به‌دنبال فتنه هستی و ما نیازی به خیرخواهی تو نداریم.» حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز در عین اینکه از سقیفه و فدک به‌طور آشکار سخن می‌گفتند، در ملاقات با‌ ام‌سلمه جمله‌ای را مطرح کردند که با تبیین آن، مرز حقیقت‌نمایی ایشان مشخص می‌شود. حضرت در جواب احوالپرسی ‌ام‌سلمه می‌فرمایند: «با غم و ناله‌ای از رحلت پیامبر و از ستمی که بر جانشین او شده است، شب را به صبح می‌رسانم. نسبت به حضرت علی(علیه السلام) پرده دری شده و اینها حقد و کینه بدر و احد است.»

همه ما می‌دانیم که در جنگ بدر و احد، سپاه اسلام در مقابل کفار و مشرکین مکه قرار گرفته بود، اما در ماجرای سقیفه و ماجراهای بعد از آن ، مسلمانان درمقابل هم قرار گرفتند .

در اینجا این بصیرت حضرت زهرا سلام الله علیها بود که با کلان‌نگری و آینده‌نگری سیاسی می‌تواند پشت پرده‌ها را ببیند .

سلام ودرود بر آن بانوی سیاست مدار علی

سلام و درود بر آن بانویی که غیر از توحید و ولایت مسیری را برنگزید .

 

گروه دین تبیان

 

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:36 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

پرسش و پاسخ کوتاه در باره حجاب

 چرا حفظ حجاب و عفت براى بانوان ضروری است؟

زیرا:

اسلام زن را موجودی گرانمايه و ارزشمند مى داند كه داراى شخصيت و احترام فراوانى است که به عنوان يك ركن تشكيل دهنده خانواده، در سلامت و سعادت جامعه نقش بسزايى دارد.

اسلام معتقد است كه زن مى تواند با پاسدارى از گوهر عفاف و رعايت پاكدامنى، كانون خانواده را مستحكم سازد، سلامت جامعه را تضمين كند و وظيفه تربيتى خويش را بهتر ايفا نمايد.

اسلام از اين كه زن به عنوان ابزار و كالايى براى شهوترانى و چشم چرانى افراد، و وسيله اى براى تبليغات باشد مخالف است و آن را با منزلت و جايگاه زن مسلمان در تعارض مى بيند.

 

 آیا حجاب تنها بر زنان واجب است؟

خیر. پوشش و حجاب هم بر مرد واجب است و هم بر زن اما حد و حدود آن برای مرد و زن متفاوت است.حدود حجاب برای خانمها بیشتر است و تأ کید بیشتری بر آن شده است تا جایی که امروزه واژه حجاب تنها در باره بانوان به کار برده می شود.

 

 

 آیا موضوع حجاب در قرآن آمده است؟

 

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:

« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما»

(ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلباب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

 

 

 حجاب اسلامی به چه معناست؟

 

حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد است:

۱- واجب بودن پوشش بدن در برابر نامحرم

۲-حرام بودن خودنمایی در برابر نامحرم 

این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشند تا حجاب اسلامی محقق شود


 

 

 :کلمه حجاب به چه معناست؟

 

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.

 

 

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:32 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

درد بد‌حجابی، کجا درمان می‌شود؟

همواره برای حل معضل‌های اجتماعی می‌بایست زمینه‌های پیدایش آن را رفع نمود. و الا درمان در حدّ مُسکّن، نقش ایفا خواهد کرد و بیمار به مرور خواهد مرد. غفلت از زمینه‌ها و عدم پردازش و رفع منابع تغذیه یک معضل، در سطح اجتماعی مصیبت‌بار است. با توجه به این‌که در هفته‌های گذشته جریان نظرات اجتماعی به سمت رفع مشکل بدحجابی می‌رود، هراس از رفع این مشکل به روش مسبوق به سابقه، که جهت آرامش‌بخشی به مسوولین و خرج انرژی به جهت رفع مسوولیت – و نه حل دقیق مشکل- صورت می‌گیرد، ذکر نکاتی را ضروری می‌نماید.

بنیان حجاب، و هر امر ایمانی «حیاء»  است که امیر المؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند: «ایمان و حیا هر دو به یک ریسمان بسته و با یکدیگر هستند و از هم جدا نشوند. (غررالحکم ، باب حیا)». حیا و عفاف نمی‌تواند با امر قضائی و انتظامی به انسان تحمیل شود، بلکه حاصل تربیت و اندیشه ورزی است. شاید بتوان از طریق قضایی و انتظامی مظاهر توسعه و تبلیغ نابهنجاری را از سطح شهر برچید و بعنوان آرام‌بخش مدت دار این امر لازم به نظر برسد، اما تا وقتی جریان نرمی حیا و ملاحظات اخلاقی را رفته می‌خواهد، بدون حرکت نرم متقابل در قالب تربیت و اندیشه، حرکت انتظامی و قضایی تنها عوارض سرکوب را در قربانیان بدحجابی، به‌جای خواهد گذاشت و موضوع را درمان نخواهد کرد.

امروزه در جامعه ما بدحجابی، تنها یکی از مظاهر بی‌حیائی مفرطی است که نمونۀ آن حتی در ساعات اداری و خیابان‌های معمولی اروپا دیده نمی‌شود. اگر بخواهیم مشکلات دیگر را نیز ببینیم، فساد اداری، وضعیت وخیم رانندگی، عدم احترام به قوانین، وضعیت بسیار وخیم همسایه‌گی، از مظاهر دیگری است که می‌توان از آن‌ها بعنوان مظاهر فقدان حیا نام برد.

هنگامی که شهرها شکل می‌گیرند، در صورتی که مسوولیتی جهت اصلاح و توسعه فرهنگی یک شهر بزرگ صورت نگیرد یا اقدام انجام شده با توسعه متناسب نباشد، پدیدۀ «ناشناسی» به اوج خود می‌رسد و گزار به کلان‌شهر نشینی، بدون دغدغۀ تربیتی، در حالی که چشم، چشم را نمی‌بیند، معضلات جدی به همراه دارد. و این اشکال وقتی با «بی حیائی» برخی رجال و مسوولین و مشغول شدن آنان به تخلفاتی همچون دریافت رشوه و چپاول بیت‌المال همراه می‌گردد، بهانۀ تبعیت برای عامۀ مردم را نیز فراهم می‌کند، علی الخصوص هنگامی که عاملان این تخلفات خود را عامل دین نیز بدانند یک حمله بی‌رحمانه به مبانی اخلاق و سالم زیستن صورت می‌پذیرد. هر چند طبق حدیث شریف نبوی(ص)، هر آن‌کس با رجال وارد دین شود، همان رجال او را از دین خارج خواهند نمود، و باید دین را با کتاب و سیره و سنت اهل‌بیت شناخت، اما این “بهانه” برای نفس سرکش انسان‌های داوطلب، همیشه باقی خواهد ماند و روزنه ورود به دنیای گناه.

از سوی دیگر، اگر در رسانۀ دشمن دقیق شویم، آن را در وضعیتی می‌بینیم که با علم به ارزش «حیا» در صدد از بین بردن آن است. برنامه‌های متنوع ، فیلم‌ها و سریال‌ها با تمام قدرت در صدد رفع قیود اجتماعی هستند، مسابقاتی که به‌عنوان اعتراف مخاطبان را به ذکر علنی گناه‌ و خطای خود تشویق می‌کند از مظاهر روشن تلاش جریان‌های مادی در نفی حیاء است.

بنابر مقدمۀ فوق، نه تنها درمان درد بدحجابی، که راه تفوق بر سایر معضلات اجتماعی از قبیل نزاع میان همسایه‌گان، خودروها، اشخاص، و سیاستمداران، در متبلور شدن یک جریان اجتماعی نمونه و جدی در صداقت است که امکان بهانه جویی را از اعضای جامعه بگيرد. ترجیحا اگر این خود حکومت باشد نیروی محکم‌تری را متضمن خواهد بود و سال‌های ابتدائی پس از پیروزی انقلاب جائی که مردم با طیب خاطر و صمیم دل با سرعت به سوی جامعه نبوی گام برداشتند، نمایش عملی این نظریه است. جریان و حکومتی که وقتی جوانان را به عفاف و حیا دعوت کند، از آبرو، چیزی در چنته داشته باشد. و این به خودی خود، آموزش عمومی است که هیچ دانشگاه و هیچ رسانه و هیچ گشت ارشادی معادل آن نیست. پس از این، می‌توان رو به دختران جوان کرد و گفت: “جوان!، بی‌حجابی تو باعث به هم خوردن جامعه و دربردارنده احتمال از هم پاشیده‌گی چند خانواده است”، جائی که جامعه حرمت داشته باشد و آقایان و زاده‌هایشان، نتوانند در یک چشم به هم زدن، تمام منافع کشور را فدای امیال شخصی خود کنند.

 

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:26 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

پلیس محجبه انگلیسی(یاسمین رحمن) - اسلام چیست؟

 

پلیس محجبه انگلیسی(یاسمین رحمن) این خواهرمان در انگلیس، جزء نیروی پلیس هستند و با وجود اینکه حجاب داشتن در اروپا عادی نیست، حجابش را حتی با لباس کار حفظ کرده است. بد نیست بدانید که ایشون میگه: «حجاب من برخی رو به واکنش وامیداره و  من رو به بن لادن منسوب میدونند!»

ولی حجاب داشتن در ایران و کشورهای اسلامی، عادی است، ولی برخی خانمها از ترس اینکه دیگران «امّل» بنامندشان، از حجاب فراری هستند!

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:26 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

گفتار بزرگان در موقعیت و مقام برتر زن

 

 

 


1- پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم): دنیا متاعی بیش نیست، بهترین متاع دنیا همسر شایسته است.[1]
2- علی (علیه السلام): همسر موافق مایه آرامش است.[2]
3- علی (علیه السلام): دختر فرزندی است مهربان، مونس، مددکار، مبارک و مربی.[3]
4- امام سجاد (علیه السلام): بهترین فرزندان شما دخترانند.[4]
5- امام صادق (علیه السلام): دختر «حسنه» و پسر «نعمت» است، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد.[5]
6- امام خمینی رحمة الله علیه: مرد از دامن زن به معراج می رود.[6]
7- رهبر انقلاب: ما به وجود خانمهایی که با حفظ موازین اسلامی بر عالی ترین قله های بشری چه از لحاظ علمی و چه از لحاظ اخلاقی، سیاسی و اجتماعی رسیده اند افتخار می کنیم.
8- علامه اقبال لاهوری: زنان کانون پرفروغ خانواده، مرکز مهر، مظهر عشق و نمایشگر پاکی و نمونه عاطفه و چشمه عنایتند.[7]
9- لامارتین: منشأ هر کار بزرگی زن است، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود.
10- ادیسون: زن اختراعات بزرگ نکرده ولی مخترعان بزرگ را در دامان خود پرورش داده است.
11- امروسن: تمدن چیست؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است.
12- ناپلئون: اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد؟ و... دامان مادر دبستان اولیه بشر است.
13- آنتوان چخوف: زن بهترین داروی غمهاست.
14- هرود: افکار زنها در حقیقت سایه عواطف آنهاست.
15- ویلیام شکسپیر: چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند، مهربانی اوست، نه سیمای زیبای او.
16- گوته شاعر آلمانی: زن تابع سر آفرینش است او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است.
17- برنارد شاو: زن شاهکار خلقت است.
18- فقید شیرازی: مرد چون قالب است و زن چون خشت
                                                        زن بر قالب شناسی و مرد از خشت
19- پروین اعتصامی: وظیفه زن و مرد، ای حکیم دانی چیست؟
یکی است کشتی و آن دیگری است کشتیبان.[8]
زن در گفتار بزرگان جهان و اندیشه های فلسفی
اندیشه های ضد زن
ژان- پل سارتر: نظر سارتر درباره زنان با معیارهای اواخر قرن بیستم از محافظه کاری فراتر و املی است و در نتیجه شخصیتهای زن رمانهای او، اگرچه کاملاً واقع گرایانه توصیف می شوند، به طور تغییر ناپذیری بی عقل، کم عقل، ضعیف، ترسو، وابسته و احساساتی و بوگندویند. در رمانهای او، زنان واقعاً در راه آزادی به نمایش درنمی آیند چون آنان برده بدنهای ضعیف و ذهنهای فروترشان اند.
آرتورشو پنهاور مشهور به «فیلسوف بدبین» : یک ویژگی تفکر او، و نسبتاً نامیمون، خوار شمردن مفرط زن در نزد اوست. راهی برای دانستن این امر وجود ندارد که چگونه و چرا این پسر باهوش، پدری با فرهنگ و مادری روشنفکر از زن بیزار شد.[9]
محقق: اکرم محمدیان

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:10 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

جوان و جواني در آيينۀ احاديث (3)

 

نويسنده: حجت الاسلام مهدي نيلي پور



حالات جواني

موهوم بافي، خيال پردازي، بازي با آرزوها، ميل به استثنائي بودن، قانون شکني، خشم و گاهي حاکميت شهوت و هوسراني برخي از روحيات و حالات دوران جواني است بسياري از اين حالات در صورت تقويت دانش و خردمندي و فضاي خوب تربيتي قابل کنترل مي باشد اما در صورتي که اين خصلتها کنترل نشود جوان را به مرز جنون و انجام رفتارهاي غيرعقلاني و افکار غير خردمندانه نزديک و نزديک مي کند.
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله جواني و حالات جواني را شاخه و شعبه اي از جنون معرفي مي نمايند لذا بر جوانان ماست که با مطالعه دقيق روحيات و اعمال و عکس العملهاي صادر از خود وجود حالات منفي را در خود به حداقل برسانند.
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله):
الشباب شعبة من الجنون.
جواني (به خاطر غلبه احساسات و کم تجربگي) شعبه اي از بي خردي است.

نتيجه:

1- حالاتي در جواني وجود دارد که جنبه عقلاني ندارد.
2- حالات غير عقلاني دوره جواني را بايد شناخت.
3- اگر اين حالات منفي شناخته و کنترل نشود از ضعف عقل گذشته به جنون و ديوانگي مي انجامد.
4- عقل به دو قسم نظري و عملي تقسيم مي شود.
5- جنون دوره جواني ممکن است مربوط به ضعف عقل نظري و يا عقل عملي يا هر دو آنها باشد.
6- جوانان از راهها و شيوه هايي همچون تجربه اندوزي، استفاده از تجربه ديگران، تربيت صحيح، علم تاريخ مي توانند خردمندي را در خود تقويت نمايند.

جوانان کانون تبليغات

تجربه تاريخي و شواهد و تجربيات گواهي مي دهد که دين پذيري و ولايت پذيري براي مردم کاري سخت و مشکل مي باشد چرا که وجود قدرتهاي بانفوذ و حيله گريهاي فراوان، مشغوليات به دنيا، تبليغات بر عليه دين و اصول ديني، معمولا فاصله اي بين مردم و دين ايجاد مي کند کساني که درصدد ترويج حق و دين باوري مردم هستند بايد با شيوه هاي جذب آشنا بوده و ضمن آگاهي از روحيات مردم ( مردم شناسي) خصلتهاي رواني طبقات مردم را نيز بدانند تا تلاش آنان توأم با موفقيت باشد.
در روايت زير مي خوانيم که امام صادق عليه السلام در هنگام گزارش گرفتن از يک مبلغ ديني و عدم رضايت او از اقبال مردم به او توصيه مي نمايند که عمده سرمايه تبليغي خود متوجه نسل جوان نمايد چرا که آنان آمادگي پذيرش بيشتري دارند.
نکته مهمي که در اينجا لازم به تذکر است اينکه اساسا اين ديدگاه بايد در همه مبلغين ما به وجود آيد که هدف کارهاي مهم تبليغي خود را نسل جوان قرار دهند و تلاش کنند ضمن آشنائي با آداب تبليغ ويژه جوانان با ادبيات خاص گفتگوي با اين نسل و نيازهاي آنان خود را مهياي ورود به اين ميدان نمايند.
عن مولانا الصادق (عليه السلام) للأحول:
اتيت البصرة؟ قال: نعم، قال عليه السلام: کيف رأيت مسارعة الناس في هذا الامر و دخولهم فيه؟ فقال: و الله انهم لقليل، و لقد فعلوا ذلک وان ذلک لقليل، فقال: عليک بالأحداث، فانهم اسرع الي کل خير.
احول مي گويد امام صادق عليه السلام فرمودند به بصره رفتي؟ گفتم آري. فرمودند استقبال مردم را از مکتب اهل بيت چگونه ديدي؟ گفتم کمتر استقبال مي کنند. حضرت فرمودند: بر تو باد که با جوانان کار کني، چرا که آنان به سوي خير رغبت و سرعت بيشتري دارند.

از اين روايت مي فهميم:

1- عدم موفقيت سازمانها و يا مبلغين عدم توجه به جوانان و عدول از اصل جوان محوري است.
2- مبلغين ما بايد گزارش کار خود به افراد خيّر ارائه دهند و از آنان کسب راهنمائي نمايند.
3- کار مبلغين بايد ارزيابي شود و نقاط ضعف آنها به آنان گوشزد شود.
4- جوان محوري يکي از اصلي ترين علل موفقيت در تبليغ دين است لذا بايد آنان کانون تبليغ ديني قرار گيرند.
5- مبلغين ما در صورت عدم شناخت جوانان و ضعف در ايجاد ارتباط با جوانان با موفقيت چشمگير روبرو نخواهند شد.
6- لازم است مبلغين ما ادبيات خاص گفتگو و تبليغ با جوانان را بدانند و همت عالي آنان تماس و تبليغ بر جوانان باشد.
7- در بين طبقات و گروههاي اجتماعي جوانان آماده ترين گروه براي پذيرش دين و ولايت هستند.
8- جوانان به خاطر نو بودن شخصيت و آمادگي براي پذيرش خوبي ها آمادگي براي پذيرش هر کار خيري را دارند (اسرع الي کل خير).

جوانان و ازدواج

جواني به همراه خود مجموعه اي از حالات و رفتارها را در فرد بيدار مي کند که يکي از آن حالات بلوغ جنسي و گرايشهاي شهواني به جنس مخالف است وجود اين جاذبه هر چند طبيعي و خدادادي است اما در شرائطي خاص ممکن است جوان را به رفتارهاي جنسي غلط همچون هرز چشمي، ولگردي و گاهي از دست دادن حيا و سرمايه عفاف خود و آلودگي جنسي و يا خود ارضائي سوق دهد يکي از پيشنهادهاي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به گروه جوانان، سيراب نمودن اين ميل غريزي در کادر ازدواج و از راه قانوني آن مي باشد که در اين صورت علاوه بر حفظ طرف ديگر ازدواج از اين ابتلائات و تشکيل يک خانواده براي تربيت و توليد نسلي ديگر از انسانها، قدرت خودکنترلي در افراد تقويت مي گردد و توان اخلاقي جوانان براي تسلط بر شهوت و غرائز ممکن خواهد شد.
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله):
يا معشر الشباب من استطاع منکم الباد فليتزوج فانه اغض للبصر و احصن للفرج.
اي گروه جوانان هر يک از شما که قدرت ازدواج دارد حتما اقدام نمايد، چه اين خود بهترين وسيله اي است که چشم را از نگاههاي آلوده وخيانت آميز و عورت را از بي عفتي و گناه محافظت نمايد.
«مکارم الاخلاق، ص 197»

نتايج:

1- پيامبر با جوانان گفتگو داشته اند.
2- اندرز و نصيحت به جوانان لازم است.
3- ازدواج جوانان نياز به تشويق همه دارد و دستگاهها و مسئولين فرهنگي بايد در اين جهت تلاش کنند.
4- ازدواج هم درمان است و هم پيشگيري از خطاهاي آينده.
5- يکي از مهمترين عوامل کسب تقوي ازدواج است.
6- ازدواج قدرت خود کنترلي را در فرد افزايش مي دهد.
7- براي مبارزه با مفاسد اجتماعي بايد ازدواج جوانان را تسهيل نمود.
8- ممکن است ازدواج مشکلاتي به همراه داشته باشد اما مشکلات جنسي جوانان را عمدتا حل مي کند.
9- ممکن است جواناني استطاعت و توانائي ازدواج نداشته باشند که بايد ديگران احساس وظيفه کنند و به آنان کمک دهند.
10- جوانان بايد از راههاي گوناگون پاکدامني و تقوي خود را نگه دارند تا شرائط ازدواج براي آنان فراهم شود.

يکي از دو حالت

يکي از محوري ترين پديده هاي فضيلت آفرين علم و حکمت است. به همين دليل سخت مورد توجه اسلام و پيشوايان آن مي باشد به شکلي که امام صادق يکي از دو شکل و موضع علمي را براي جوانان مي طلبند و مي فرمايند جوان يا بايد در موضع يادگيري و آموزش و تعلم باشد يا در موضع تعليم و استادي و ياددهي، چه اگر چنين نباشد کوتاهي و ضعف شخصيت اوست و در پي اين کوتاهي يک روند منفي و رو به انحطاط براي او پديد خواهد آمد که نهايت آن گناه و معصيت در دنيا و عذاب دوزخ در آخرت خواهد بود.
پس جوانان ما به خاطر اينکه در زندگي، در گردونه يک حالت شکست روي شکست و ناکامي در ناکامي نگردند بايد به دانش آموزي و فراگيري علم و کارهاي علمي اهميت دهند.
قال الصادق (عليه السلام) :
لست احب ان اري الشاب منکم الّا غاديا في حالين اما عالما او متعلما، فان لم يفعل فرّط، فان فرّط ضيّع، فان ضيّع اثم، و ان اثم اسکن النار و الذي بعث محمدا بالحق.
دوست ندارم جواني از شما صبح کند مگر به دو حالت يا آماده يادگيري باشد و يا دانشمند و فهميده پس اگر چنين نباشد کوتاهي نموده، و اگر کوتاهي کند تباه مي شود و انسان تباه گناه کار است و چنين آدمي قسم به خداي پيامبر در آتش خواهد بود.

از اين روايت نتيجه مي گيريم:

1- رضايت ائمه طاهرين از جوانان در صورت علم آموزي و معلمي آنان است.
2- هر جوان در هر صبحگاه بايد با هدفهاي آموزشي روز را شروع کند (الا غاديا في حالين)
3- دانش آموزي و يا آموزگاري و يا هر دو توأم با هم يکي از عوامل مهم رشد و تربيت جوانان است.
4- بايد براي حفظ جوانان شرائط علم آموزي و پرداختن به تحقيق و پژوهش علمي را فراهم نمود.
5- جهالت و دوري از امور آموزشي موجب تضييع جوانان خواهد شد.
6- تضييع اوقات و سبکسري و جهالت منجر به معصيت مي شود.
7- گاهي ممکن است زندگي جوان دچار يک سيکل منفي شود.
8- جوانان مي توانند بر کرسي آموزگاري هم ايفاء نقش کنند.
منبع: مجله جوان و جواني در آيينه ي احاديث ائمه ي معصومين عليهم السلام
 نويسنده: حجت الاسلام مهدي نيلي پور

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:9 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

جدید ترین شگفتی قرآن ، نردبان های شنوایی !!!

 

***بسم الله الرحمن الرحیم***

.

.

.

.

جدید ترین شگفتی قرآن ، نردبان های شنوایی !!!

 

 

 

 

 

در بعضی از سایت ها این مطلب رو به عنوان جدیدترین شگفتی قرآن» گفته اند نظر شما چیه؟؟؟ جدید ترین شگفتی قرآن ، نردبان های شنوایی. به نام خدا

 أامْ لَهُمْ سُلَّمٌ یسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ (الطور/38)

یا مگر آنان را نردبانى است كه با آن می شنوند پس (اگر چنین است )باید شنونده ی آنها دلیل قاطع بیاورد.

 

 

مقدمه :

بارها آیه ی 38 طور را خوانده واز کنارش گذشته بودم ولی این بار امروز که در جستجوی مطلبی دیگر بودم خداخواسته دوباره چشمم به این آیه خورد لحظه ای فکر کردم که غیر از معنی ظاهری(بالا رفتن از نردبان برای گوش کردن حرفهای دیگران) مثل اینکه چیز دیگری بایدبدانم ! ارتباط نردبان با شنیدن غیر از معنای ظاهری چه می تواند باشد ؟

چند لحظه یاد گذشته ها...... و این چنین انفجاری دیگر در کره ی مغز این قطره ی محال اندیش . بله یادم آمد ! scala ... نزدیک بیست سال پیش ،در دوران دانشجویی در درس آناتومی وفیزیولوژی خوانده بودیم که در ساختمان گوش وشنوایی انسان ساختارهایی بکار رفته که دقیقا اسم آنها نردبان بود :

 

نردبان دهلیزی (scala vestibuli )

نردبان میانی (scala media)

ونردبان صماخی (scala tympani )

 

 

 

 

منبع : http://www.askdin.com

.

.

.

.

.

.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:3 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

جوان وجواني در آيينۀ احاديث


نويسنده: حجت الاسلام مهدي نيلي پور



 از همه بهتر مثل پيامبر صلي الله عليه و آله

يکي از عوامل مهم تربيت عبادت و پيروي محض و همه جانبه از خداوند عزوجل دين محوري در زندگي و مراقبت و ذکر خدا بودن است اين عامل از باطن شخصيت را مي سازد و ساختمان وجودي جوان را از پايه خواهد ساخت. عبادت نياز ضروري همه انسانها خواهد بود ولي گاهي روي آوردن به عبادت در برخي از افراد تا دوران پيري به تعويق مي افتد و به همين دليل هم، علاوه بر بي محتوائي و کمبود معنويت در دوران زيادي از زندگي، کمتر اثر اجتماعي هم خواهند داشت ولي اگر اقبال به عبادت و برنامه ريزي در اين جهت از عنفوان جواني صورت پذيرد،
اولا: شيريني ارتباط با خدا از همان اوان جواني عطر معنوي زندگي را بالا مي برد.
ثانيا: عنايت و الطاف الهي بر زندگي تشديد مي نمايد.
ثالثا: اثر اجتماعي و الگو دهي جوان فرمان پذير خدا در زندگي بسيار بيشتر است.
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله):
فضل الشاب العابد الذي تعبد في صباه علي الشيخ الذي تعبد بعد ما کبر سنه کفضل المرسلين علي سائر الناس.
برتري جواني که در جواني خدا را عبادت مي کند بر پيري که پس از پير شدن به عبادت مي پردازد، مانند برتري پيامبران الهي نسبت به ديگران است.
«ميزان الحکمه، ج 5، ص 9»

از اين حديث برداشت مي شود که:

1- برخي از جوانان بر سالخوردگان فضيلت و برتري دارند.
2- يکي از عوامل برتري بر ديگران ارتباط با خدا و عبادت پيشگي است.
3- انسانهاي خوب در جواني يا پيري به عبادت روي مي آورند.
4- عبادت در جواني بسيار ارزشمندتر از عبادت در دوران پيري است.
5- براي تفهيم مطالب به جوانان تشبيه بسيار مؤثر است.
6- جوان فرمان پذير از خدا در اين روايت تشبيه به پيامبران الهي شده است.
در جواني پاک بودن شيوه پيغمبري است
ورنه هر گبري به پيري مي شود پرهيزکار
7- شايد از اين تشبيه بتوان نتيجه گرفت اثر وجودي يک جوان پرهيزکار در جامعه مانند اثر وجودي پيامبران است.

جوان خداپسند

يکي از زيباترين گرايشها در انسان به ويژه در دوره جواني مهر و صفا و محبت و عشق است گرايشي که هر انسان هم بايد بچشد و هم بچشاند. به عبارتي محبت و عشق نياز به تبادل و داد و ستد دارد هم انسان نياز به محبوب قرار گرفتن دارد و هم نياز به محبت به ديگران.
در آيات قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام يکي از عوامل سازندگي و تربيت انسان، محبت و مودت معرفي شده است. از سوئي به دين باوران سفارش به دوستي ديگران و حتي ابراز دوستي و کسب دوستي نسبت به خدا، اهل بيت عصمت و طهارت و مردم شده است. و از سوئي براي تشويق و ترغيب و سازندگي انسان و ايجاد جاذبه به سوي خدا از عامل محبت استفاده شده است. و سعي شده همه به ويژه جوانان را تحت تأثير جاذبه محبت خدا به يک مسير حبّي سوق دهند.
به همين دليل در اين روايت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله جهت ترغيب به سوي خدا و فرمان پذيري از خدا از اين عامل استفاده نمودند .
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله):
ان الله يحب الشاب الذي يفني شبابه في طاعة الله.
خدا جواني را مي پسندد که جواني خود را در اطاعت خدا سپري کند.
«ميزان الحکمة، ج 5، ص 9»

از اين روايت نتيجه مي گيريم:

1- جوانان به محبت و عواطف سازنده نيازمندند.
2- يکي از راههاي تربيت جوانان اعلام دوستي خدا به آنان است.
3- يکي از راههاي کسب محبوبيت نزد خدا عبادت در دوران جواني است.
4- ذوب شدن در پيروي از خدا نه تنها خدا را براي جوان دوست داشتني مي کند ( محب) بلکه جوان را به مقام دوست داشتن از طرف خدا مي رساند. (محبوب).
5- بايد راهها و شيوه هاي اطاعت از خدا و عبادت پيشگي را به جوانان آموزش داد تا ارتقاء شخصيتي يابند.

پاسداري فکر جوانان

قابليتها و آمادگي هاي موجود در نسل جوان آنها را هدف تبليغات و دعوتهاي گوناگون از همه سو قرار مي دهد نه تنها انبياء الهي و مکاتب حق بلکه مکاتب ساختگي و منحرف با همه امکانات و با استفاده از همه شيوه ها درصدد جذب نسل جوان به مکتب و ديدگاههاي خود هستند.
از دير زمان در کنار دعوت حق انبياء و اولياء الهي قدرتهاي مرموز سياسي و گرگهاي در لباس ميش نه تنها يک راه بلکه راههاي گوناگون را ساخته و پرداخته و پيشنهاد بلکه تحميل به جوانان مي نمودند.
در کنار يک پيامبر گاهي دهها و صدها صدا و ندا بلند مي شده و مردم را به خود نه به خدا دعوت مي نمودند.
از صدر اسلام به بعد طرز تفکري خطرناک و پرجاذبه اي به ويژه براي افراد ضعيف النفس و کم تجربه به نام مرجئه گري تأسيس يافت که خلاصه و عصاره اين مکتب دعوت به ظاهر اسلام و خالي نمودن آن از باطن و محتوا مي باشد اينان مي گفتند ايمان اساسا يک حقيقت قلبي است و هيچ التزام و تعهدي در عمل براي ما ايجاد نخواهد کرد . اين مکتب به نوعي يک دين ساده را پيشنهاد مي داد که فرد مسلمان هيچ گونه تعهدي در انجام اعمال خاص نخواهد داشت و در دل مسلمان است اما در عمل کاملا آزاد و خودرأي.
حزب هايي همچون بني اميه از مدافعين سرسخت اين مکتب بودند و براي استحکام پايه هاي حکومت خود از اين رهگذر منافع بسيار بردند به شکلي که خود را به عنوان اميرالمؤمنين بر مردم حکومت کردند.
حضرت علي عليه السلام به خاطر حفظ نسل جوان از اين مکاتب ساختگي از جمله مرجئه گري مي فرمايند
قال اميرالمؤمنين علي (عليه السلام):
علموا صبيانکم ما ينفعهم به لا يغلب عليهم المرجئه برأيها.
کودکان و فرزندانتان را مطالبي بياموزيد که برايشان سودمند باشد ، پيش از آنکه مرجئه (1) (گروههاي منحرف) افکار خود را بر آنان القاء کنند. «بحارالانوار، ج 2، ص 17»

نتايج:

1- فرقه ها، باندها و احزابي هميشه در صدد شکار نسل جوان هستند.
2- ضعف معرفت و شناخت جوانان زمينه شکار آنان را فراهم مي سازد.
3- آموزش مطالب مفيد ديني و دشمن شناسي جوانان را از انحراف محافظت مي کند.
4- بالا بردن اطلاعات جوانان، مسئوليت پدران و مادران و... مي باشد.
5- در صورت غفلت، نسل جوان ما، به دام افکار انحرافي افتاده و از راه حق جدا مي گردند.
6- امروز طرز تفکر مرجئه گري همان است که جوان ما را پرهيز از پيروي و تقليد از کارشناسان ديني مي دهد و سخت به تقليد حمله مي کند و قصد دارد جوانان ما را به سوي يک آزادي در عمل و سليقه گرائي سوق دهد . از مشخصات اين باندها نياز آنان به کسب حمايت مردم از هر طريق ممکن اگر چه با ضربه زدن به دين گرائي است.

وصيت نور

دو سرمايه مهم براي نسل جوان به عنوان پشتوانه، انسانيت و اسلاميت آنان است. اين دو پشتوانه هر يک در جبهه اي جوان را مورد حمايت خود قرار مي دهد و از نظر فردي و اجتماعي، دنيوي و اخروي او را قرين موفقيت مي سازند.
سرمايه اول، يافتن شخصيت رشد يافته و قابل اعتماد و ساختن خود مي باشد که اين سرمايه در يک کلام در ادب آموزي نهفته است سرمايه عِرض يا وجاهت که به واسطه ادب احراز مي گردد و سازمان بخش همه بخشهاي شخصيتي جوان است چرا که ادب شامل همه بخشها و شئون زندگي است.
سرمايه دوم، التزام به مقررات ديني و تأمين افکار و رفتارهاي برگرفته از قوانين ديني است که اين سرمايه از طريق علم آموزي و کسب اطلاعات و آگاهيهاي لازم به دست خواهد آمد.
قال علي (عليه السلام):
يا معشر الفتيان حصنوا اعراضکم بالأدب و دينکم بالعلم .
اي گروه جوانان! آبرو و شرف را با تربيت، و دين خود را با دانش حفظ کنيد.

از اين کلام نتيجه مي گيريم:

1- جوانان بايد با جديت در صدد نگه داشت شخصيت و دين خود باشند.
2- ادب و علم آموزي که همان آموزش و پرورش است تأمين سعادت دنيا و آخرت را مي نمايد.
3- بي ادبي و جهالت موجبات سقوط شخصيت و بي ديني است.
4- به ادب آموزي و علم، نسل جوان بايد اهميت داد.
5- ادب و دانش موجب حفاظت نسل جوان خواهد بود. (حصنوا)

پی نوشت:

1- مرجئه مکتبي فکري هستند که در صدر اسلام با تحقير عمل و بي اهميت دادن عمل براي مسلمانان عقيده داشتند براي مسلماني فقط عقيده قلبي کافي است و در مقام عمل نبايد خيلي سختگيري نمود. اين گروه از دشمنان سرسخت اهل بيت بودند و با اين طرز تفکر بسياري از افراد را طرفدار خود نمودند.

منبع: مجله جوان و جواني در آيينه ي احاديث ائمه ي معصومين عليهم السلام                            نويسنده: حجت الاسلام مهدي نيلي پور
+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:3 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

جوان و جواني در آيينۀ احاديث (۲)

 

سيادت طلبي

يکي از روحيات دوره جواني اضطراب خاطر و نگراني مخصوصا نگراني نسبت به شخصيت اجتماعي در آينده مي باشد. يک جوان حق دارد در مورد سرنوشت آينده خود و راجع به زندگي فرداي خود کاملا نگران و مشوش باشد لکن بايد عواملي منطقي و اصولي را فرا راه او قرار داد تا او هم با انتخاب و جديت اين نگراني را تقليل دهد و به صفر برساند حرفه آموزي و هنرآموزي و وجدان کاري داشتن عمدتا مي تواند نگراني هاي اقتصادي فرد را از بين ببرد.
بالا بردن ارزشهاي شخصيتي خود از طريق اخلاق و معنويت و علم آموزي و تربيت هم يکي از عمده ترين نگراني هاي جوانان را حل مي کند و آن جايگاه اجتماعي و موقعيت و سيادت گروهي مي باشد.
قال علي (عليه السلام) :
تَعَلّموا العِلمَُ صِغاراً تَسَوّدوا به کِباراً .
در خردسالي علم بياموزيد تا در بزرگسالي به برتري و سيادت نائل آئيد .
«کتاب الحديث، ج 2»

نکات:

1- هر جوان نياز به راهنمائي و ارشاد براي کسب و موقعيت و سيادت اجتماعي در آينده دارد.
2- غفلت و کوتاهي آينده فرد را به مخاطره مي اندازد.
3- يکي از بهترين و موفق ترين و اصولي ترين راههاي کسب سيادت، علم آموزي و تحصيل علم است.
4- بين دوره هاي زندگي انسان در تکامل و يا انحطاط ارتباط تنگاتنگي وجود دارد يعني کوتاهي در دوران نوجواني شکست در بزرگسالي را به همراه خواهد داشت و تلاش در دوره اوليه سيادت دوران بعدي را به دنبال مي آورد.

يکي از عوامل مهم تربيتي که در تکامل و احياء شخصيت اثر اساسي و مهم دارد علم آموزي و يادگيري و آشنائي با علوم و فنون گوناگون است.
در گفته هاي مختلف از معصومين عليهم السلام آورده شده که جوانان و نوجوانان را سفارش به آموختن و يا آموزگاري مي کنند و به علت اهميت آن تنبيه را نيز تجويز نمودند اما با همه اين تأکيدات توصيه به آموختن هر علمي و هر آموزه اي نمي شود بلکه خواسته شده به آموزه هاي نافع و مفيد و زندگي ساز روي آورده شود و با آينده نگري و بصيرت کامل به آموزشها و حرفه هائي بپردازند تا در زندگي ديني و دنيائي آينده ي آنان مؤثر و مفيد باشد براي تشخيص علوم و فنون نافع نيازمنديهاي آينده مطالبات گوناگون از فرد همچنين مسئوليتهاي فرد مي تواند ملاک قرار گيرد.
مثلا يک دختر جوان يکي از مسئوليتهاي آينده او سمت همسري و ديگري مادري است به همين دليل بايد دانستنيهاي مفيد براي اين دو مسئوليت را در دوران قبل از ازدواج براي خود فراهم آورد.
يک جوان پسر يکي از فوري ترين نيازهاي او اطلاعات اقتصادي براي فعاليتهاي صحيح و سودآور اقتصادي، مديريت خانواده و علم به مسئوليتهاي پدري است.
حضرت علي عليه السلام در اين مورد توصيه به جوانان دارند.
حضرت علي (عليه السلام):
اولي الاشياء ان يتعلمها الاحداث الاشياء التي اذا صاروا رجالا احتاجوا اليها.
بهترين آموزه هاي دوران جواني آموزه هائي است که در دوره بزرگسالي مورد نياز فرد باشد.
«جوان فلسفي، ص 401»

نکات:

1- جوانان براي موفقيتهاي علمي و عملي بايد براساس يک اولويت بندي صحيح زندگي خود را مرتب نمايند.
2- اولويت بندي آموزه ها و اطلاعات لازم است.
3- گاهي جوانان عمر را صرف يادگيري مسائل غير مفيد مي کنند.
4- يکي از مهمترين ملاکهاي اولويت بندي نياز آينده مي باشد.
5- در بزرگسالي يکي از احتياجات جدي زندگي اطلاعات و علوم و فنون بدست آمده در دوره جواني است.
6- آموزشهاي دوره جواني پشتوانه و ذخيره زندگي در دوره پيري است.

در بين آيات قرآن و سخنان پيشوايان دين در مورد روند تکاملي تاريخ و تحولات و پيشرفتها و در نقطه مقابل انحطاطها و مشکلات آن اطلاعاتي در اختيار بشر نهاده شده است .
به طور مثال در سوره مائده مي فرمايد: يا ايها الذين امنوا من يرتد منکم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه و... .
اين آيه شريفه گروندگان به اسلام را به دو گروه مرتد يعني برگشت کنندگان از اصول و ارزشهاي ديني و در نقطه مقابل گروهي جانشين با خصلتهاي همچون محبوب خدا بودن، محب خدا بودن تقسيم مي کند. علامه طباطبائي در تفسير الميزان مي فرمايد اين يک پيش بيني تاريخي در قرآن کريم است که چنين اتفاقي خواهد افتاد در سخنان اهل بيت ضمن تأييد اين خبر غيبي قرآني مجموعه اي از ويژگيهاي مردم در اين دوره ( دوره بازگشت) که معروف به دوره آخرالزمان است تبيين شده است در بين اين سخنان تعدادي از آنها مربوط به جوانان و حالات و بحرانهاي مربوط به آنان مي باشد.
روي عن النبي (صلي الله عليه و آله):
انه نظر الي بعض الاطفال فقال: ويل لأولاد آخر الزمان من آبائهم. فقيل يا رسول الله من آبائهم المشرکين، فقال لا، من آبائهم المؤمنين لا يعلمونهم شيئا من الفرائض و اذا تعلموا اولادهم منعوهم و رضوا عنهم بعرض يسير من الدنيا فانا منهم بريء و هم مني برآء».
«رسول اکرم بعضي از کودکان را ديد و فرمود: واي بر فرزندان آخر زمان از پدرانشان. عرض شد يا رسول الله از پدران مشرک آنها، فرمود نه بلکه از پدران مسلمانشان که هيچ چيز از فرائض مذهبي را به آنان نمي آموزند و اگر خود فرزندان پاره اي از مسائل ديني را فراگيرند آنها را بازمي دارند و به کالاي کمي از دنيا براي آنها راضي مي شوند پس من از آنها بي زارم و آنان نيز از من دور هستند.»

پيام هاي اين روايت:

1- دوره اي سخت براي جوانان و نوجوانان پيش بيني شده است.
2- در اين دوره نه تنها اجتماع، و نهادهاي مدني آن بلکه خانواده و والدين هم براي دين داري جوانان گاهي ايجاد مانع و يا کم کاري مي کنند.
3- مشکل عمده والدين در اين دوره عدم احساس وظيفه در موضوع تربيت ديني فرزندان خود مي باشد.
4- مشکل بدتر از بي تفاوتي مانع تراشي والدين براي التزام به دين و انجام آداب ديني مي باشد.
5- در اين دوره معمولا والدين مشوق فرزندان خود به دنياگرائي و شهوات هستند.
6- در اين دوره نياز عمده ي جوانان، دعوت کنندگان به سوي دين و ارائه دين صحيح مي باشد (اذا تعلموا اولادهم منعوهم)
7- والدين اگر به فکر دين فرزندان خود نباشند مورد خشم پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله هستند (انا منهم بريء)
8- نتيجه کوتاهي والدين در دين داري فرزندان فاصله گرفتن خود آنان از دين و پيامبر اکرم مي باشد. (و هم مني براء)

بهترين جوانان

وجود علائم و نشانه هاي خيريت و خوبي از پديده هاي مبارک شخصيتي در فرد مي باشد در دهها علامت و خصلت براي رسيدن به مقام برتري لازم است.
در اين روايت پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله يکي از نشانه هاي فضيلت در پير و يکي از نشانه هاي فضيلت در جوان را معرفي نمودند. معمولا جواني از نظر پوشش، گفتار، سلوک و تقاضاها و خواهشهاي نفساني اقتضائاتي برخلاف دوره پيري دارد مانند: نوپوشي، پرکلامي، شوريدگي، شکاکيت ديني، آزادي از قيود، ميل گرائي و ... و دوران پيري در صورت تربيت صحيح و سير طبيعي در رشد و ارضاء صحيح و به موقع نيازمنديهاي روحي حالات خاص خود را دارد که از جمله آنها اين حالات است: تجربه اندوزي، وقار، عبادت پيشگي، توبه و جبران خطاهاي گذشته، احتياط بيشتر در اقدامات، به ياد مرگ بودن.
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در کلامي مبارک مي فرمايند يکي از نشانه هاي خيريت جوان اين است که از نظر خصلتهاي مثبت خود را به خصلتهاي افراد پير تزيين دهد مثلا بسان انساني باتجربه، و ساخته شده همت عالي او عبادت و پيروي خدا باشد در زندگي با دقت و احتياط بيشتر حرکت کند و از شتابزدگي پرهيز نمايد و به عبارتي طوري زندگي کند که گويا دور دوم زندگي اوست. امروزه اين پديده را شاهد هستيم که جواناني مطالعاتي صدها ساله دارند و معروف به دانشمندان جوان هستند و...
از طرفي گاهي افراد پيري هستند که متأسفانه در اين دوره زندگي به خاطر وجود بعضي از کمبودهاي دوران جواني و يا به خاطر غفلت و عدم آگاهي تلاش مي کنند صفات منفي دوره جواني را همچنان در خود نگهدارند اين ها بدترين پيرها هستند.
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله):
خير شبابکم مَن تشبه بکهولکم و شر کهولکم مَن تشبه بشبابکم.
بهترين جوانان شما کساني هستند که شبيه به پيران (خردمند و با تجربه) باشند و بدترين پيران شما کساني هستند که شبيه جوانان باشند.

نکات:

1- شباهت طبقه اي به طبقه اي يا گروه سني به گروه سني ديگر ممکن است.
2- اين شباهت براي بعضي مثبت و خير و براي گروهي منفي و شر است.
3- يکي از نشانه هاي جوان موفق و برتر کسب صفات مثبت دوران پيري است.
4- بايد صفات مثبت و سازنده دوران پيري را شناخت و به جوانان معرفي کرد.
5- جوانان بايد طوري خود را بسازند تا اينکه در دوران پيري احساس بازگشت به دوران جواني و ارتکاب رفتارهاي جوانان را نداشته باشند و نخواهند نقش جوانان را بازي کنند. (و شر کهولکم من تشبه بشبابکم).
منبع:مجله جوان و جواني در آيينه ي احاديث ائمه معصومين عليهم السلام

 نويسنده:حجت الاسلام مهدي نيلي پور

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 9:3 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

فتنه ‌ها ی آخر الزمان




           حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان

را بدترین آنها خوانده‌اند: چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و

تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.



حضرت علی(ع) از آغازین ایام حیات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از دریای علم ایشان خوشه برمی‌چید. به تصریح آن امام همام، نبی خاتم(ص) در لحظات

آخرین زندگی پرخیر خویش، هزار دروازة علم را برای ایشان گشودند که از هریک از آنها هزار در دیگر گشوده شد.1 بنابر شرایطی که حضرت علی(ع) در آن

می‌زیستند بیش از دیگر اهل بیت(ع) به تصویر و ترسیم آینده، گاه نزدیک و گاه دور پرداختند. از مشهورترین پیش‌گویی‌های ایشان که به سرعت، راستی آن بر

مخاطبان عیان شد، ماجرای جنگ نهروان با خوارج بود که فرمودند: «از شما کمتر از ده تن کشته خواهد شد و از ایشان کمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 این

عبارت پیش از آغاز نبرد بیان شد و اندکی پس از خاتمة نبرد، شمارش شهدای سپاه و فراریان خوارج، حاضران را متحیر نمود. گاه نیز در روایات علوی صحبت از

آیندة نه چندان دور است؛ برای نمونه از این دست می‌توان به پیش‌گویی امیرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمین‌های اسلامی یاد کرد3 که با استناد به همین

روایت و با درایت و حزم خواجه نصیرالدین طوسی، جامعة شیعیان کمترین آسیب را در این فتنه متحمل شد.

یکی از پیش‌گویی‌هایی که در لابه‌لای بیانات امیرمؤمنان، امام علی(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهی دربارة آن می‌توان یافت، مسئلة فتنه‌های آخرالزمانی است. دربارة

موضوع فتنه‌های آخرالزمان، روایات متعددی از معصومان(ع) نقل شده که در اینجا تنها به مرور روایات علوی اکتفا می‌کنیم و انشاءالله در فرصتی دیگر، باید به تفصیل

دربارة آن سخن گفته شود.


معنای فتنه


فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند5. این واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است6.

در قرآن کریم، این واژه علاوه بر این معنا،7 برای بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،8 شرک و کفر،9 افتادن در معاصی و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخیص

ندادن حق از باطل،11 گمراهی،12 کشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف میان مردم14 و... به کار رفته است.


گونه‌شناسی فتنه‌های آخرالزمان


حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها

خوانده‌اند:

ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که

حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.15


ـ خداوند در این امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومی، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سیاه تاریک که مردم در آن بسان چارپایان می‌شوند، سپس

هدنه(صلح میان مسلمانان و کفار در پی جنگ و کشتار) و درنهایت دعوت کنندگان ضلالت و گمراهی می‌آیند. در آن روز اگر برای خداوند جانشینی ماند درخدمتش

باش.16 و در جایی دیگر حضرتش حیوان‌سانی مردم را ناشی از فتنة کور، پیچیده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17

ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی. اما پیروی از هوای نفس، از حق باز می‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‌نهد.

همانا دنیا، پشت‌کنان می‌رود و آخرت، کوچ کرده و به سوی ما می‌آید، و هر کدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ چه، امروز

کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستی آغاز می‌شود. در آنها، [به وسیلة] فرمان‌های خود پرداخته

با خدا مخالفت می‌شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‌نشینند.

اگر حقّ خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‌خورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‌ماند، لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته

شده و با هم آمیخته گردیده است. اینجاست که شیطان بر دوستداران خود چیره می‌گردد، و کسانی رهایی می‌یابند که از طرف خداوند عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد.


همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که‌ فتنه‌ای شما را در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر رسند که هستند [سن و سالشان


بیشتر به نظر می‌رسد]، و جوانان به پیری رسند. مردم به کژراهه می‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خویش می‌گزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل


گردد، گفته می‌شود سنّت دگرگون شده است. این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد،


چنان‌که آتش، هیزم را می‌کوبد و آسیاب طعمة خود را. آنها دین می‌آموزند اما نه برای خدا، و دانش می‌جویند امّا نه برای عمل؛ و به وسیلة کار آخرت، دنیا را می‌طلبند.18


مصادیق فتنه‌ها


تعداد و گونه‌های فتنه‌های آخرالزمان آنچنان زیاد است که به طور عادی اولین تصوری که برای هر شنونده ای از شنیدن این واژه به وجود می‌آید، همین موضوع است.


همان‌طور که دیدیم در میان این سیل فتنه‌ها چهار یا پنج مورد بیش از دیگر موارد، انسان‌ها را مبتلا می‌سازد. در بعضی از روایات علوی(ع) می‌توان مصادیق و تسهیل


کننده‌هایی را برای وقوع در فتنه یافت:

حضرت امیر(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمودند:


برای امتم بیش از هر چیز از گمراهی پس از معرفت، فتنه‌های گمراه کننده و شهوت، شکم و فرج بیمناکم.19


از همه مهم‌تر اینکه فتنة فراگیری در میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:


از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود: جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد، به زودی در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب


خدا، خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) مابین شما (رخ می‌دهد) آمده است. [آن] فاصل میان حق و باطل است و هزل نیست. هر ستم‌کاری که


بدان عمل نکند خداوند او را درهم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی، ذکر حکیم و صراط مستقیم است.20

قسم به آنکه جان علی در دست اوست این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم می‌شوند که همة آنها در آتشند به جز این فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ یهدون بالحقّ و به یعدلون؛ و


از میان کسانی که آفریده‌ایم، گروهی هستند کعبه حقّ هدایت می‌کنند و به حق داوری می‌نمایند».21 اینهایند که نجات می‌یابند.22

در دیگر روایات، حضرت امیر(ع)، دستة نجات‌یابنده را خود، شیعیانشان23 و تمام پیروانشان24 معرفی نموده‌اند:


رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی که مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم که از یاقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلای خالص بود، کاه‌گل آنها از مشک


خوشبو، خاکش از زعفران، و دارای میوه، نخل خرما و انار، حوریه، زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل که بر روی درّ و جواهر می‌گذشت ـ در کنار آن دو نهر، خیمه‌ها و


غرفه‌هایی بنا شده، بودند و در آنها خدمتکارها و پسرانی بودند، و فرش‌هایش از استبرق، سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: ای حبیب من جبرئیل، این


قصرها از آن کیست، و قصة آنها چیست؟ جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو پس از تو بر امّت، علی


است. ایشان را در آخر الزمان به نامی که دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی که این نام برای آنان زینت است، زیرا ایشان باطل


را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اینانند. اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از او، برای شیعیان برادرش حسین، پس از او، برای شیعیان فرزندش


علی بن الحسین، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی، پس از او، مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، برای شیعیان فرزندش موسی بن


جعفر، پس از او برای شیعیان فرزندش علی بن موسی، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی بعد از او؛ و برای شیعیان فرزندش علی بن محمد، پس از او


برای شیعیانش فرزندش حسن بن علی پس از او، و برای شیعیان فرزندش محمدِ مهدی پس از اوست. ای‌ محمد اینان امامان پس از تو، نشانه‌های هدایت و چراغ‌های


روشن در تاریکی‌ها هستند. شیعیانشان ـ تمامی ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند، که باطل را واگذارده و از آن دوری کرده‌اند، و


آهنگ حق نموده و از آن پیروی کرده‌اند، آنها را در زمان زندگی‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت کنند. در صدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد کنند. رحمت خدا


بر ایشان باد زیرا او آمرزنده و مهربان است».25


در برخی روایات دیگر از ایشان آمده که دوازده یا سیزده فرقه از فرق اسلامی به ایشان محبت می‌ورزند و ولایتشان را قبول دارند.26


شدت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند:


اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.27

سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود:


زمانی بر مردم می‌آید که دل مؤمن در نهادش آب می‌شود، همان‌طور که سُرب در آتش آب می‌شود، و سبب آن نیست مگر اینکه فتنه‌ها و بدعت‌هایی را


که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌کنند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28

در جای دیگر از حضرتش نقل شده که مؤمنان آخرالزمان از کنیزان پست تر شمرده خواهند شد.29


برکات بروز فتنه‌ها در جامعه


هرچند فتنه‌ها، سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل


آنها برای مؤمن ممکن نباشد. در روایات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) می‌خوانیم:


«از فتنه‌های آخرالزمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کند».30


در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است:


ای علی، شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین مردمانی هستند که در آخرالزمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس


به همان سیاهی و سفیدی کتاب ایمان آورده‌اند.31

امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنکه عثمان کشته و با امیر المؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد، خطبه‌ای خواند و در آن فرمود: «هان که


گرفتاری شما به گرفتاری همان روز که خداوند پیغمبرش را برانگیخت بازگشت نموده است. سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه


شوید و غربال گردید تا آنکه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید. حتماً باید افرادی که کوتاه آمده‌اند پیشی گیرند و آنانی که پیشی گرفته‌اند کوتاه بیایند. به خدا قسم


هیچ نشانه‌ای را پنهان نکرده‌ام و هیچ دروغی نگفته‌ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود».32


یکی از برکات صبر در آخرالزمان این است که مؤمن را در ثواب تمام نیکی‌های پیشینیانش شریک می‌سازد:


وقتی در جنگ نهروان امیر المؤمنین(ع) خوارج را به قتل رسانید، مردی به خدمت حضرت رسید. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندی که دانه را شکافت و آدمی


را آفرید، مردمی در اینجا با ما آمده‌اند که هنوز خداوند پدران و نیاکان آنها را خلق نکرده است!»


آن مرد عرض کرد: مردمی که هنوز خلق نشده‌اند چگونه می‌توانند با ما آمده باشند؟!


فرمود: «آری، آنها مردمی هستند که در آخرالزمان می‌آیند و در این هدف که ما داریم آنها نیز شریکند و تسلیم ما، پس آنها در آن راه که ما گام برمی‌داریم


شرکای حقیقی و واقعی ما هستند».33


مسلماً هر آزمونی که سخت تر باشد در عین آنکه بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند آن عده ای که توفیق و پیروزی می‌یابند تعدادی اندک و جایگاهی


رفیع خواهند داشت.


راه رهایی از فتنه‌های آخرالزمان


  _تمسک به قرآن و اهل بیت(ع)

راه رهایی از این فتنه‌های آخرالزمانی در بیانات امیرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومی و فردی قابل دسته‌بندی است. راه عمومی همان تمسک به قرآن و


اهل‌بیت(ع) است. راه فردی که به برخی از صحابه توصیه می‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سکوت، قعود و... است.


روایت مربوط به تمسک به قرآن را پیش از این مرور کردیم.34 دربارة تمسک به اهل بیت(ع)، روایات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که با توجه به جامعیت


روایت ذیل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بیان دیگر موارد خودداری و به نقل همین مورد اکتفا می‌کنیم.35


امیر مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌ای بلند راه‌هایی را برای رهایی از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهی که فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروی مؤمنان نهادند.


در اینجا به مناسبت، به فرازهایی از این سخن گران‌سنگ توجه می‌کنیم:


من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستیم و خاندان ما با ما هستند پس هر کس ما را بخواهد باید گفتار ما را بگیرد و به کردار ما عمل کند زیرا ما خاندانی هستیم


که شفاعت از آن ماست. برای دیدار ما در کنار حوض با هم رقابت کنید، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سیراب می‌سازیم. هر کس از آن آب نوشد


هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبریز بهشتی در او ریخته می‌شود؛ یکی «تسنیم» و دیگری «معین». در دو طرف این حوض، زعفران است. کسی را


بر ما نمی‌گزیدند ولی اوست که از بندگانش هر که را بخواهد ویژه رحمتش کند، پس خدا را ستایش می‌کنم بدین نعمت‌ها که مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگی


شما، چون یاد ما خانواده، شفای هر درد، بیماری و وسوسة شک‌آور است، و البته دوستی ما خشنودی خداست، و هر کسی که راه ما را گیرد، فردا


در «حظیر\ القدس» و «فردوس برین» با ماست، و منتظر امر ما همچون کسی است که در راه خدا
به خونش غلتد، و هر که فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نکند


خدا به رو بر سر دو سوراخ بینی او را در دوزخ سرنگون سازد.


1. استقامت و تقیّه در برابر دشمنان: ما درِ گشایش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماییم «باب حطّه» که در اسلام است هر کس در او آید


نجات یابد و هر که از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز کرد و به ما پایان داد و آنچه را بخواهد به ما می‌زداید و به ما پایدار سازد و به ما باران فرود آید، مبادا فریبنده


شما را از خدا فریب دهد، اگر بدانید درماندن شما میان دشمنانتان و تحمّل اذیت‌ها چه اجری دارید چشم شما روشن شود، و اگر مرا نیابید چیزهایی بینید که آرزوی


مرگ کنید از ستم و دشمنی و خودبینی و سبک‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنین شود همه به رشته خدا بچسبید و از هم جدا نشوید، و بر شما باد به صبر و نماز و تقیّه.


2. ثبات و دوری از رنگ به رنگ شدن: و بدانید که خداوند دشمن میدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولایت اهل حق دور نشوید چون هر کس دیگری را جای


ما برگزیند نابود است و هر که پیرو آثار ما شود به ما پیوندد، و هر که از غیر راه ما رود غرق شود همانا برای دوستان ما فوج‌هایی از رحمت خداست و برای دشمنان ما


فوج‌هایی از عذاب خدا، راه ما میانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتیان به خانه‌های شیعیان ما چنان نگاه می‌کنند که ستاره درخشان را در آسمان می‌بینند.


3. پرهیز از دنیاگرایی: هر کس از ما پیروی کند گمراه نشود، و هر که منکر ما شود هدایت نگردد، و نجات نیابد آنکه بر زبان ما کمک دهد دشمن ما را و یاری نشود آنکه ما


را وابگذارد. پس به طمعِ دنیای پوچ و بی‌ارزشی که سرانجام از شما دور شود و شما نیز از آن زوال یابید از ما روی نگردانید، زیرا هر کس دنیا را بر ما ترجیح دهد افسوس


فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان این فرد] می‌فرماید: «ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفریط کردم».36


4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترین کوری نابینایی فضیلت ماست که با ما بی‌جهت و بدون گناه به دشمنی برخاسته فقط


به جرم اینکه ما او را به سوی حق و دوستی خواندیم و دیگران او را به سوی فتنه دعوت کردند، آنها را بر ما ترجیح‌ داد. ما را پرچمی است که هر که در سایة آن درآید، او


را جا دهد و هر که بسوی او پیش تازد پیروز است و هر که از آن واماند نابود، و هر که بدان چنگ زند نجات یابد، شمایید آبادگران زمین که (خداوند) شما را در آن جای داد تا


ببیند چه می‌کنید، پس مراقب خدا باشید در آنچه از شما دیده می‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن بروید که دیگری جای شما را نگیرد. سپس حضرت این آیة


قرآن را تلاوت فرمود: «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است و آن برای اهل ایمان به خدا و پیمبرانش


مهیا گردیده».37


5. پیشه کردن تقوی: پس بدانید شما به بهشت نمی‌رسید مگر به تقوی، و هر که رها سازد پیروی از آنکه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگیخته شود برای او شیطانی که قرین و مونس او گردد.

6. عدم سازش با ستمکاران: شما را چه باشد که به دنیا تکیه کردید، و به ستم خشنودید، و فرو گذاشتید آنچه را که عزت و سعادت شما و نیروی علیه ستمگران در


آنست، نه از خدایتان شرم دارید، و نه به حال خود فکر می‌کنید. شما در هر روز ظلم می‌شوید ولی از خواب بیدار نمی‌گردید، و سستی شما پایان نپذیرد، آیا نمی‌بینید


دین شما کهنه می‌شود و شما سرگرم دنیایید، خدای بزرگ می‌فرماید: «و شما مؤمنان هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید و گر نه آتش کیفر آنان در شما هم


خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز کسی، یاری‌ شما نخواهد کرد».38و39


روایاتی که مخاطبش افراد متوسطی است که در فتنه‌ها احتمال لغزششان بیش از نجات به نظر می‌آید از این قرارند:


7. ذکر و یادآوری همیشگی: دانشمند آن‌کس است که ارزش خویش را بشناسد، در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترین بندگان نزد خدا همانا بنده‌ای


است که خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حیران از راه راست باشد و هدفش را نداند چیست و بدون راهنما راه را بپیماید. اگر به سوی کسب مال دنیا دعوت شود


اجابت می‌کند اگر به سوی آخرت دعوت شود کاهلی می‌کند گویا عملی را که برای دنیا انجام می‌دهد بر او واجب است و آنچه برای آخرت انجام می‌دهد از او ساقط. اینها


در زمانی است که در آن زمان کسی سالم نمی‌ماند جز مؤمنی که دائم الذکر است و کم اذیت، که اگر حاضر باشد کسی او را نشناسد و اگر غایب باشد جستجویش نکنند.


8. عدم اشاعة گناه: اینان چراغ‌های هدایت و مشعل‌های فروزان برای شبروان هستند و برای سخن چینی و فساد در گردش نیستند، نادان و سفیه نباشند که گناهان را


انتشار دهند و اشاعه فاحشه کنند. خداوند درهای رحمتش را بروی اینان می‌گشاید و از ایشان عذاب سختش را برطرف می‌کند. ای مردم همانا روزگاری می‌آید که مردم


فقط به اسم اسلام بی‌نیاز باشند و از اسلام خبری نباشد آن چنان که ظرف تنها به آنچه که در آن ریخته می‌شود بی‌نیاز باشد.40


به امید آنکه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌های آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات این دوره سربلند بیرون آورد. انشاءالله

*******************************************************
پی نوشت‌ها:

1. شیخ مفید، الإرشاد، ج‌1، ص35.

2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبة 59.

3. علامه حلی‌، الفین، ترجمه وجدانی، ص 953.

4. علامه حلی‌، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین(ع)، ص 84.

5. تهذیب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغة، ج 4، ص 472.

6. النهایة، ج3، ص410.

7. سورة عنکبوت (29)، آیة 2.

8. سورة مائده (5)، آیة 49.

9. سورة بقره(2)، آیة 193.

10. سورة حدید (57)، آیة 14.

11. سورة انفال (8)، آیة 73.

12. سورة مائده (5)، آیة 41.

13. سورة نسا (4)، آیة 101.

14. سورة توبه (9)، آیة 47.

15. السنن الوارده، ص35.

16. فتن ابن حماد، ص28.

17. همان، ص39.

18. روضه کافی، ص58.

19. السنن الوارده، ص37.

20. تفسیر عیاشی، ج1، ص3.

21. سورة اعراف (7)، آیة 181.

22. تفسیر عیاشی، ج2، ص43.

23. بحارالانوار، ج24، ص146.

24. الامالی، ص212.

25. الصراط المستقیم، ج2، ص153.

26. نهج السعاده، ج3، ص427 و ص430.

27. فتن ابن حماد، ص34.

28. امالی طوسی، ج2، ص132؛ وسائل الشیعه.

29. فتن ابن حماد، ص123.

30. کنزالعمال، ج11، ص189.

31. کمال الدین، ص288.

32. الکافی، ج1، ص396.

33. المحاسن، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص131.

34. ر. ک: الدرالمنثور، ج2، ص227.

35. ر. ک: کمال الدین، ج2، ص654.

36. سورة زمر (39)، آیة 56.

37. سورة حدید (57)، آیة 21.

38. سورة هود (11)، آیة 113.

39. نهج السعاده، ج3، ص421.

40. إرشاد القلوب إلی الصواب، ج‌1، ص 35.


***********************
منبع: ماهنامه
+ نوشته شده در  90/03/29ساعت 1:33 PM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

زنان محجبه و فعالیتهای اجتماعی

 

 

 

 در محافل و مجامع ، سئوالات و شبهاتی پیرامون مسأله حجاب عنوان می کنند و این اصل مهم را مخالف آزادی و موجب تعطیل شدن فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی زنان می دانند و گاه شبهه را چنین مطرح می کنند که محدود کردن زن در قالب پوشش موجب عطش بیشتر مردان می شود و برعکس برهنگی موجب عادی شدن و بی تفاوتی مردان نسبت به زنان می گردد . پس هیچ ضرورتی در حفظ حجاب و پوشش وجود ندارد !

 

در پاسخ به چنین شبهاتی می توان چنین گفت : حجاب مصونیت است نه محدودیت ، حجاب اسلامی به معنای زندانی کردن زن و بستن دست و پای او نیست تا مخالف آزادی باشد بلکه حجاب برای او به خاطر مصالحی است که بیشتر به نفع خود زنان می باشد و موجب تعالی روح و حفظ هویت و شخصیت آنان می شود و این مطابق حقوق طبیعی زنان است و با آزادی صحیح ، هیچ منافاتی ندارد .

 

بله اگر منظور از آزادی بی بند و باری است ؛ اسلام چنین آزادی را که خلاف اخلاق و ساختمان فطری بدن و بر خلاف مصالح خانوادگی و جامعه است اجازه نمی دهد بلکه آن را وسیله لگدکوب کردن شخصیت و وقار و متانت زن می داند .                                                   

 

از نظر اسلام زن با رعایت پوشش اسلامی ، در محیط پاک و سالم می تواند درس بخواند و فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی مناسب با روحیات زنانه داشته باشد . از جمله پزشکی ، معلمی ، اکثر فعالیتهای هنری و … که اسلام هرگز از انجام آنها جلوگیری نکرده است .

 

منظور از پوشش اسلامی این است که زن لذتهای خود را به بیرون از خانه نبرد چرا که منجر به فساد ، بی نظمی ، مختل شدن و رکود فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی پسران و مردان جوان می شود و این همان هدفی است که استعمار از برهنه کردن زنان دارد . از طرفی حضور زن در جامعه آن هم هر روز با کفش و لباس جدید به مراتب ضررهای اقتصادی بیشتری دارد تا بیکاری او در خانه . و الا اسلام اصلاً مخالف فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی زنان نیست .

 

اما در پاسخ به این شبهه که محدود کردن زن در قالب پوشش موجب عطش بیشتر مردان می شود ؛ می توان چنین گفت که : پوشش در اسلام به معنای محدودیت زن و مرد از ارضای جنسی نیست که موجب عطش بیشتر و یا انفجار گردد . اسلام برای ارضای غریزه جنسی موضوع ازدواج را ارایه داده که دیگر عقده جنسی پدید نمی آید . ولی به عکس این عدم پوشش زن است که مایه تباهی و فساد می گردد . تباهی و آلودگی و بی عفتی در کشورهای غربی خانمان سوز است . لذا ضروری است راهی را که غرب رفته و در آن وامانده است تکرار نکنیم بلکه لازم است ازدواجها را سهل و آسان بگیریم تا مشکل غریزه جنسی جوانان حل شود .

 

در میان انواع و اقسام حجابها ، بهترین حجاب برای یک زن ایرانی چادر است چرا که چادر فرهنگ ملی و سنتی کشور ماست .

 

همان طور که زنان از هر ملیتی لباس مخصوص به خود دارند برخی ساری ، برخی کی مو نو و برخی عبا … می پوشند ؛ چادر نیز لباس ملی و سنتی زنان ایرانی است . زن ایرانی باید مراقب باشد که با نام تمدن و مد ملیتش را از او نگیرند .مؤید این نظر بیانات حضرت آیات عظام آیت الله بهجت ، سیستانی ، لنکرانی ، مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری است که همه آنها به اتفاق چادر را به عنوان بهترین حجاب پیشنهاد کرده اند .

 

کلام را با ذکر این مطلب به پایان می رسانیم : بر پایه مصالحی که برای حجاب ذکر شد عقل بشر تاکنون آنها را درک نموده و علاوه بر آن وجود آیات و روایات و اتفاق علما در این زمینه اثبات می شود حجاب از ضروریات اسلام است و ضروری دین جزو لاینفک دین محسوب می شود و اعتقاد و التزام ضروری دین لازمه اعتقاد به اصل دین است . انکار ضروری دین به انکار خدا و پیامبر می انجامد در نتیجه منکر ضروری دین ، منکر پیامبر و آنچه بر او نازل شده است خواهد بود و چنین شخصی محکوم به کفر است .

 

حسینیان

 

 

+ نوشته شده در  90/03/29ساعت 9:25 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

زيباترين حديث درباره حجاب ...

قال النبي(ص) لفاطمه(س) «اي شيء خير للمرأه قالت ان لا تري رجلا و لايراها رجل فضمها اليه و قال: ذريه بعضها من بعض»
پيامبر اکرم(ص) به حضرت فاطمه(س) فرمودند: چه چيز براي زن بهتر است حضرت فاطمه(س) فرمود: اين که مردي را نبيند و مردي او را نبيند. پيامبر(ص) حضرت فاطمه را به خود چسبانيد و فرمود ذريه اي که برخي از نسل برخي ديگراند (يعني همه در فضائل و کمالات يکدست و به مانند يکديگرند) (بحار، 43/84)
«الامام علي(ع): صيانه المرأه أنعم لحالها و أدوم لجمالها» ؛ (غررالحکم، فصل 44، حرف صاد، حديث 10)
امام علي(ع) فرمود: «پوشيدگي زن (باتوجه به موقعيت روحي و جسمي اش) براي او بهتر است و زيبايي اش را پايدارتر مي سازد».
النبي(ص): «ان من خير نسائکم المتبرجه من زوجها، الحصان عن غيره» ؛ (بحارالانوار، ج 103، ص 235)
رسول خدا(ص) فرمود: «بهترين زنان شما، زني است که براي شوهرش آرايش و خودنمايي کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند».

+ نوشته شده در  90/03/29ساعت 9:15 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

عفت و رابطه آن با صفات اخلاقی دیگر

 

 

 عفت درمفردات راغب به معنای به وجود آمدن حالتی برای نفس انسان است که وی را ازغلبه یافتن شهوت حفظ می کند.1شهید مطهری نیز عفت رابه معنای رام بودن قوه شهوانی تحت حکومت عقل وایمان معرفی می نماید .2

 

درروایات اسلام نیزتعاریفی ازعفت صورت گرفته که ازجمله مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام )می فرمایند: ((الصبرعلی الشهوة عفّة)) 3یعنی عفت مقاومت دربرابرشهوت وغلبه برآن می باشد .

 

عفت دارای مراتبی است که اولین مرتبه آن ،مقابله باشهوت وغلبه برآن می باشد .

 

مرتبه دوم ،عفت عملی است ،به این معنی که علاوه برکنترل شهوت هریک ازاعضای بدن باید ازارتکاب به شهوت بازداشته گردند ودرمرتبه سوم علاوه برکنترل اعضای بدن نسبت به گناه حتی فکرگناه نیزبه ذهنش خطورنکند که همان عفت نظری می باشد .4

 

عفت به عنوان یکی ازمهترین خصوصیت اخلاقی رابطه تنگاتنگی باصفات بارزاخلاقی دیگردارد که ازجمله می توان به رابطه آن باحیا ،غیرت ،کیاست ،بصیرت ، اخلاص وعشق اشاره نمود .

 

                                                

 

عفت و حیا

 

 حیا ازدیدگاه علامه مجلسی تأثرنفس است ازامری که قباحت آن امربراوظاهرشود وباعث انزجاراوازآن عمل گردد.5

 

امیرالمؤمنین (علیه السلام) دریک تقسیم بندی حیارابه دوقسم تقسیم نموده است.الف:حیای ازخود ب:حیا ازخداوند تبارک وتعالی

 

حضرت می فرمایند : ((برترین حیا حیای تو ازخداست )) .6

 

یعنی اگرانسان زمانی که می خواهد مرتکب گناه شود یک لحظه خود را دربرابرخداوند مشاهد نماید ،حیانموده وآن گناه رامرتکب نخواهد شد ودرمورد اول می فرمایند :بهترین حیاحیای ازخودت است یعنی اندیشه کن که توخلیفه خداوند درروی زمین هستی ونباید به این امانتی که خداوند دراختیار توقرارداده خیانت کنی وبابی حجابی مرتکب گناه گردی ،بنابراین حیاباعث عفت وغلبه برشهوت می گردد ودرحقیقت قول امام علی (علیه السلام) که می فرمایند :«سبب العفة الحیا» 7سبب عفت حیاست به اثبات می رسد .

 

 عفت و غیرت

 

 غیرت نیز رابطه مستقیمی باعفت دارد به گونه ای که حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند :

 

«ارزش مرد به اندازه همت اوست وپاکدامنی وعفت اوبه میزان غیرت اوست.»8

 

مردان باغیرت نه تنها خود باعفت هستند بلکه سعی برآن دارند تا خانواده وناموس خود راازچشم مردان نامحرم دورنگه داشته وباهدایت وراهنمایی خود موجب درامان ماندن خود وخانواده خود ازچنگال بی عفتی گردند.

 

 عفت و کیاست

 

 کیاست به معنای تیزهوشی ودانایی فرد است 9ویکی ازاخلاق بارزعفیفان وافراد باعفت می باشد .درروایت داریم «پاکدامنی خوی زیرکان است »10

 

حضرت علی (علیه السلام) شخص زیرک را این گونه معرفی می نماید «زیرک کسی است که افسارشهوتش دراختیاراو باشد وازخواسته های ناروایش جلوگیری کرده ،هنگام خشم خواسته دلش را سرکوب کند.»11

 

 عفت و بصیرت

 

 بصیرت نیز به عنوان یکی ازویژگی مهم اخلاقی رابطه تنگاتنگی با عفت دارد تا جایی که افرادی چون ابن سیرین فراست وهوشیاری فوق العاده درتعبیر خواب را درسایه عفت وپاکدامنی به دست می آورند.

 

رسول اکرم(صلی الله علیه واله)می فرمایند: «دیدگان خود را ازنگاه به نامحرم بپوشانید ناآنچه را دیگران از دیدن آن عاجزند ببینید.»12

 

 عفت و اخلاص

 

 برجسته ترین مقامی که قرآن کریم برای یوسف(علیه السلام)اثبات می کند همانا مقام مخلص بودن اوست«انه من عبادنا المخلصین»13وجالب این است که این مقام حضرت یوسف به واسطه عفت ومقاومت دربرابر خواسته عزیز مصر بود که خود قرآن قبل ازبیان اخلاص آن حضرت به آن اشاره می نماید.

 

 

عفت و عشق

 

 عشق وعفت دو واژه مقدس هستند که وقتی درکنار یکدیگر قرارمی گیرند بر زیبایهای آن افزوده می گردد.عشقی که براساس عفاف وتقوا است واختصاص به زوجین دارد حتی در دوران پیری که شهوت خاموش است آنها را به یکدیگر پیوند می دهد وبرخلاف محیطهای به اصطلاح آزاد که زن ومرد را به حال ابتذال در می آورند وفقط زمینه پیدایش هوسهای آنی وموقتی وهرزه شدن قلبها را فراهم می نمایند روزبه روز براین مودت وعشق زوجین افزوده می گردد .

 

لذا پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) می فرمایند: «کسی که عاشق شود ودر عشق خویش کتمان کند وعفت بورزد وبا این حال بمیرد ،اوشهید است».14

 

 پی نوشتها:

 

1-راغب اصفهانی ،المفردات فی غریب القرآن ،مترجم:غلام رضا خسروی حسینی ،انتشارات مرکزی ،ج2،تهران ، ص618.

 

2-مرتضی مطهری ،تعلیم وتربیت ،انتشارات صدرا،ص 150،تهران.

 

3-عبد الواحد آمدی -غررالحکم ودرالکلم - ترجمه:سید هاشم رسولی محلاتی ،انتشارات دفترفرهنگ اسلامی ،ج2 ، حدیث 1927،تهران.

 

4- ر.ک: محمود اکبری ،مروارید عفاف ،انتشارات ظفر،ص27.

 

5- محمد باقر مجلسی-عین الحیات-انتشارات گرگان-ص502-501.

 

6-عبد الواحد آمدی -غررالحکم ودرالکلم - ترجمه:سید هاشم رسولی محلاتی ،انتشارات دفترفرهنگ اسلامی ،ج2 ، شماره 54444.

 

7- همان ، شماره 54444.

 

8- محمد دشتی ، نهج البلاغه :نشر پرهیزگار ، حکمت 47.

 

9- نصرالله آژنگ ،گنجینه لغات ،انتشارات گنجینه ،ج2،باب (ک)

 

10- عبدالواحد درآمدی ،غررالحکم ودررالحکم ،انتشارات فرهنگ اسلام ،شماره 5403.

 

11- همان، 54011.

 

12- ر.ک. ناصر مکارم شیرازی-تفسیر نمونه-ج9-ص362.

 

13- سوره یوسف (12) ، آیه 24.

 

 14- محمد، محمدری شهری ،منتخب میزان الحکمه ،ترجمه:محمد رضا شیخی ،انتشارات دارالحدیث ،باب (4)،ص280،شماره 4272.

 

زینب خوشخو

 

+ نوشته شده در  90/03/29ساعت 9:4 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

مد گرایی چیست ؟

مد چیست؟

طبق نظریه "جرج سیمل"، مد همان تغییر غیر متمرکز جنبه های فرهنگی زندگی است و از یک تنش اساسی و پایه ای در وضعیت اجتماعی انسان ها ناشی می شود.

 

از یک طرف هر کدام از ما تمایل داریم از دیگران تقلید کنیم و از طرف دیگر دوست داریم نسب به دیگران متفاوت باشیم. طبیعی است که بعضی از مابیشتر تمایل داریم از دیگران تقلید کنیم و در اصل به متحد الشکل شدن و یا وفق دادن خود با دیگران اهمیت زیادی می دهیم در حالی که بعضی دیگر دوست دارند از بقیه افراد متمایز باشند و به عبارتی مایلند با دیگران تطابق نداشته و مجزا از سایرین به حساب بیایند.

جریان مد به هر دوی این تمایلات توجه می کند و برای این که بتواند خوب کار کند باید دل هر دو گروه را به دست آورد. "سیمل" که نظریات او درباره مد همچنان مورد استفاده قرار می گیرد معتقد است هر دوی این تمایلات افراطی به ماهیت انسان بر می گردد. انسان ها از یک طرف دوست دارند عین همسایه خود عمل کنند و از طرف دیگر از او متمایز باشند. چشم به زندگی دیگران دوخته اند تا مثل آن ها عمل کنند و از طرفی مایلند نسبت به همان آدم ها تفاوت داشته باشند و همین مسأله است که بحث مد و مدگرایی را مطرح کرده است.

 

مد یکی از راه های مختلف زندگی است که ما به کمک آن می خواهیم خود را در جامعه و فعالیت های اجتماعی وارد کرده و با همگونی با سایر انسان های اطرافمان به سمت یک زندگی اجتماعی حرکت کنیم ضمن این که دراوج این همگونی دوست داریم که از آن ها متمایز هم باشیم. یعنی دو نیروی مخالف در زندگی ما مدام کشمکش ایجاد می کنند: نیروی اجتماعی زندگی کردن و نیروی غیر اجتماعی بودن، که البته در اکثر مواقع بین این دو نیرو تعادلی وجود ندارد و مشکلات از همین جا شروع می شود.

 

در اصل مد همان تأثیر این دو نیروی متضاد در درون انسان هاست اما مد و مدگرایی تا به حال تنها در یکی از قطب های مخالف عمل کرده و به عبارتی همیشه به نحوی وارد عمل شده است که فقط یکی از این دو سر طیف مطرح شده و دیگری سرکوب شده اند. فرد مدگرا یا مدام خود را شبیه دیگران در می آورد یا تمام سعی و تلاش او آن است که با دیگران فرق داشته باشد. در حقیقت وقتی مد جدید گسترش پیدا می کند بتدریج افت کرده و به پایین ترین حد خود می رسد؛ علت آن است که هر لحظه تعداد بیشتری از افراد از آن پیروی می کنند و بعد از مدتی دیگر مد مورد نظر به صورت یک امر عادی در می آید که تنوع قبلی را ندارد.

 

آدم های برتر یا از همه بهتران

 

گروه هدف و کسانی که از مد نان می خورند اقشاری از جامعه هستند که بیشتر در چشم هستند. این کار دو دلیل دارد اول این که گروه های پایین جامعه چندان نمی توانند از مد پیروی کنند، دوم این که گروههای طبقاتی ثروتمند جزو افرادی هستند که همیشه اکثر چشم ها به آن ها دوخته شده و همه می خواهند شبیه آن ها باشند. به عبارتی مد در ابتدا برای گروه های برتر اجتماعی در نظر گرفته می شود تا مابقی افراد ازآن ها تقلید کنند و در این میان افرادی که در این کار فعالیت می کنند در آمد کسب کنند. یکی از معایب مد دقیقاً از همین مسأله ناشی می شود زیرا مد باعث ایجاد طبقه بندی غیرمنطقی و نا معقول جامعه می شود. بعضی افراد جزو گروه های پایین در نظر گرفته می شوند که باید عیناً از گروه های برتر اهل مد پیروی کنند و این مسأله هیچ وقت برعکس نمی شود.

 

 

طبق نظریه "جرج سیمل"، مد همان تغییر غیر متمرکز جنبه های فرهنگی زندگی است و از یک تنش اساسی و پایه ای در وضعیت اجتماعی انسان ها ناشی می شود.

 

از یک طرف هر کدام از ما تمایل داریم از دیگران تقلید کنیم و از طرف دیگر دوست داریم نسب به دیگران متفاوت باشیم. طبیعی است که بعضی از مابیشتر تمایل داریم از دیگران تقلید کنیم و در اصل به متحد الشکل شدن و یا وفق دادن خود با دیگران اهمیت زیادی می دهیم در حالی که بعضی دیگر دوست دارند از بقیه افراد متمایز باشند و به عبارتی مایلند با دیگران تطابق نداشته و مجزا از سایرین به حساب بیایند.

جریان مد به هر دوی این تمایلات توجه می کند و برای این که بتواند خوب کار کند باید دل هر دو گروه را به دست آورد. "سیمل" که نظریات او درباره مد همچنان مورد استفاده قرار می گیرد معتقد است هر دوی این تمایلات افراطی به ماهیت انسان بر می گردد. انسان ها از یک طرف دوست دارند عین همسایه خود عمل کنند و از طرف دیگر از او متمایز باشند. چشم به زندگی دیگران دوخته اند تا مثل آن ها عمل کنند و از طرفی مایلند نسبت به همان آدم ها تفاوت داشته باشند و همین مسأله است که بحث مد و مدگرایی را مطرح کرده است.

 

مد یکی از راه های مختلف زندگی است که ما به کمک آن می خواهیم خود را در جامعه و فعالیت های اجتماعی وارد کرده و با همگونی با سایر انسان های اطرافمان به سمت یک زندگی اجتماعی حرکت کنیم ضمن این که دراوج این همگونی دوست داریم که از آن ها متمایز هم باشیم. یعنی دو نیروی مخالف در زندگی ما مدام کشمکش ایجاد می کنند: نیروی اجتماعی زندگی کردن و نیروی غیر اجتماعی بودن، که البته در اکثر مواقع بین این دو نیرو تعادلی وجود ندارد و مشکلات از همین جا شروع می شود.

 

در اصل مد همان تأثیر این دو نیروی متضاد در درون انسان هاست اما مد و مدگرایی تا به حال تنها در یکی از قطب های مخالف عمل کرده و به عبارتی همیشه به نحوی وارد عمل شده است که فقط یکی از این دو سر طیف مطرح شده و دیگری سرکوب شده اند. فرد مدگرا یا مدام خود را شبیه دیگران در می آورد یا تمام سعی و تلاش او آن است که با دیگران فرق داشته باشد. در حقیقت وقتی مد جدید گسترش پیدا می کند بتدریج افت کرده و به پایین ترین حد خود می رسد؛ علت آن است که هر لحظه تعداد بیشتری از افراد از آن پیروی می کنند و بعد از مدتی دیگر مد مورد نظر به صورت یک امر عادی در می آید که تنوع قبلی را ندارد.

 

آدم های برتر یا از همه بهتران

 

گروه هدف و کسانی که از مد نان می خورند اقشاری از جامعه هستند که بیشتر در چشم هستند. این کار دو دلیل دارد اول این که گروه های پایین جامعه چندان نمی توانند از مد پیروی کنند، دوم این که گروههای طبقاتی ثروتمند جزو افرادی هستند که همیشه اکثر چشم ها به آن ها دوخته شده و همه می خواهند شبیه آن ها باشند. به عبارتی مد در ابتدا برای گروه های برتر اجتماعی در نظر گرفته می شود تا مابقی افراد ازآن ها تقلید کنند و در این میان افرادی که در این کار فعالیت می کنند در آمد کسب کنند. یکی از معایب مد دقیقاً از همین مسأله ناشی می شود زیرا مد باعث ایجاد طبقه بندی غیرمنطقی و نا معقول جامعه می شود. بعضی افراد جزو گروه های پایین در نظر گرفته می شوند که باید عیناً از گروه های برتر اهل مد پیروی کنند و این مسأله هیچ وقت برعکس نمی شود.

 

مد باعث بروز اختلاف طبقات جامعه به صورت ناعادلانه می شود و خود این طبقه بندی باعث به حرکت در آمدن بیشتر جریان مد می شود. به عنوان مثال فرض کنید دختران طبقه بالای اجتماعی در یک جامعه لباسی را که بتازگی طراحی شده بپوشند بزودی دختران طبقات پایین تر اجتماعی که آرزوی پوشیدن آن لباس را دارند طالب آن لباس می شوند و این تقاضا باعث می شود بازار و تولیدکنندگان، لباس مورد نظر را با قیمت های پایین تری وارد بازار کنند تا مابقی افراد هم قدرت خرید آن را داشته باشند و در کل فروش آن ها بیشتر شود. بعد از مدتی همه طبقات این لباس را می توانند تهیه کنند و دیگر لباس مورد نظر برای طبقه بالا یک امتیاز منحصر به فرد تلقی نمی شود در نتیجه آن ها دنبال یک لباس جدید می گردند تا دوباره از سایرین متمایز شوند و مد جدید مطرح می شود این مد جدید، فروش جدید و در آمد های سرشار تازه را درپی خواهد داشت. این چرخه همچنان ادامه پیدا می کند و در نتیجه مدگرایان هیچ وقت با رکود یا مشکلاتی از قبیل فروش وسایل و لباس ها مواجه نمی شوند زیرا افراد ظاهر بین جامعه نمی گذارند آب در دل آن ها تکان بخورد.

 

آگاهی و شناخت از تأثیرات خوب و بد مد

 

گروهی از افراد با خلق روش ها و یا راهکارهای جدید و معین فرهنگی می خواهند خود را ازدیگران متمایز کنند و دیگران را وادار کنند که آن ها را تحسین کرده و به حال آن ها غبطه بخورند. مد فقط به لباس محدود نمی شود و گستره ای طبیعی از رفتارها را در بر می گیرد. طرز نشستن، طرز صحبت کردن و راه رفتن، مدل مو، فرم چیدن وسایل منزل، نوع و جنس ظروف و ... آیا تا به حال فکر کرده اید چرا گروهی از افراد همیشه می خواهند به این ترتیب متمایز باشند؟

 

همانطور که گفتیم متفاوت بودن از خصوصیات انسان هاست. معمولاً وقتی این تمایز ریشه عمیقی در افکار و عواطف انسان ها داشته باشد کاملا پسندیده است. تمایز گروه علما، ادبا، دانشمندان، محققان، فرهیختگان علمی، هنری، فرهنگی و افراد نیکوکار همیشه تحسین بر انگیز بوده است چراکه اولاً آنها با این تمایز روش معتدل و پسندیده ای را در زندگی طی می کنند که روی خود و دیگران تأثیرات عمیق و مطلوبی می گذارد ثانیاً در ادامه، کار آن ها به یک جریان معقول همراه با دور اندیشی وابسته است که در نهایت تأثیری دایمی روی ذهن فرد و به دنبال آن روی رویه زندگی او می گذارد که باتغییر فصل تغییر نمی کند.

پیروی دائمی و بدون تعقل از پدیده مد آشفتگی ذهنی شدیدی به دنبال دارد. فرد تا مدت ها در پی کسب آن است و بعد از رسیدن به آن برایش کهنه می شود و با توجه به پدیدۀ جدید ارائه شده دوباره دست به کار می شود تا آن را به دست بیاورد. عمدۀ وقت، هزینه و تفکر او صرف این موضوع می شود. جالب آن است که بسیاری از افراد مد جدید پیشنهادی را اصلاً دوست ندارند و فقط برای این که از قافله عقب نمانند آن را می پذیرند!

نکته مهم دیگر آن است که تفاوت فرهنگ ها و جوامع در این مسأله درنظر گرفته نمی شود به عبارتی جریان مد با ساختاری یکسان در جوامع مختلف وارد شده و تفاوتی نمی کند بلکه نحوه گسترش آن متفاوت است. مسلماً در بعضی فرهنگ ها و جوامع بعضی جریانات مد قابل قبول نیست و افرادی که از آن پیروی می کنند ناچارند علاوه بر صرف وقت و هزینه گزاف با افراد جامعه خود نیز در بیفتند.

 

در اصل فردی که کاملاً از مد پیروی می کند تصور می کند در محیط زندگی خود از دیگران متمایز است امامسأله این است که ردۀ اجتماعی حقیقی او هنوز با توجه به تمامی ابعاد زندگی اجتماعی تعیین می شود نه مد. این مسأله را خود فرد هم می داند و به همین دلیل مدام در تلاش است که خود را نشان دهد اما نحوۀ مطرح کردن او کاملاً ابتدایی، ظاهری و سطحی است درنتیجه ماندگاری لازم را ندارد.

 

جالب است بدانید که پیروی دائمی از مد حس حسادت افراد را تحریک و تا حدی تقویت می کند. وقتی مد محور اصلی زندگی فرد باشد تمام مدت به زندگی دیگران چشم دوخته است تا وسائل جدید را شناخته و تهیه کند و اگر این امکان برایش فراهم نشود مشغولیت ذهنی شدیدی پیدا می کند و این حس حسادت امان او را می برد بخصوص که جریان مد و تغییرات آن بسیار سریع و کوتاه مدت است و این فواصل کم باعث ایجاد فشار مالی و ذهنی زیاد به فرد می شود.

 

در مواجهه با مد جدید چه باید کرد؟

 

در مورد مد معمولاً قضاوت های عجولانه ای صورت می گیرد که صحیح نیست. دراصل، ماهیت وجود مد و تغییر و تنوع اصلاً اشتباه نیست. خداوند حس زیبایی دوستی را در سرشت ما قرار داده است بنابراین تمامی خصوصیات ذاتی انسان ها ماهیت خوبی دارند و استفاده ناصحیح از این خصوصیات است که جلوۀ بدی پیدا می کند. به طور مثال ثروت و تمکن مالی از نظر ثروت و نحوه صرف آن بسیار مهم است اگر برای مصارف پیش پا افتاده خرج شود عملاً هدر دادن نعمتی است که به انسان تعلق گرفته و اگر صحیح به کار رود ما را در رسیدن به اهداف بزرگ تر کمک خواهد کرد.

 

وقتی جریان مد به راه می افتد گروه کثیری از انسان ها عین هم عمل می کنند و به عبارتی تنوع عقاید و سلیقه ها از بین می رود. این کار در اصل یک اهانت محسوب می شود چرا که به فرد القا شده که تو نمی توانی سلیقه خودت را اعمال کنی و این ما هستیم که برای تو و جمع کثیری از افراد همانند خودت تصمیم می گیریم. یک انسان سالم و دارای حیات نمی تواند قبول کند که دیگران بدون درنظر گرفتن سلیقه او سبکی برایش در نظر بگیرند و او بدون چون و چرا آن را بپذیرد! جالب آن است که خود صاحبان مد می دانند مد یک انگیزش کوتاه مدت اجتماعی است و به این دلیل به سرعت در تلاشند که بعد از یک عمر کوتاه یک پدیده جدید دیگری را پیشنهاد کنند.

 

بهتر است که با ظهور یک طرح و سبک جدید در هر زمینه ای آن را سبک و سنگین کنیم و با وضعیت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خود تطبیق دهیم و یا حتی در مواردی خودمان با سیلقۀ زیبا و دوست داشتنی خود مواردی به آن اضافه یا از آن کم کنیم و آن وقت آن را در زندگی پیاده کرده و به کار بندیم. ما می توانیم حتی در مواردی مد جدید را اصلاً نپذیریم چون هیچ تناسبی باروحیه و وضعیت زندگی ما ندارد. اگر یک بار این مسأله را امتحان کنید احساس غرور و شعف می کنید چراکه شما بر یک جریان از پیش تعیین شده و هدفدار که تمایل دارد شما را تحت کنترل خود در آورد کاملاً غلبه کرده اید. این یک مهارت است مهارت تسلط برجزئیات تأثیر گذار اجتماعی که براحتی به دست نمی آید اما وقتی این مهارت کسب می شود مثل تمامی مهارت ها، اعتماد به نفس فرد را بالا می برد. یک بار امتحان کنید و نتیجه اش را ارزیابی نمایید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/03/29ساعت 9:4 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

آیت الله ممدوحی: نظر مسئولان در زمینه مبارزه با بدحجابی نظر واحدی نیست

آیت‌الله حسن ممدوحی نماینده مردم استان کرمانشاه در مجلس خبرگان رهبری به معضل بدحجابی در کشور اشاره کرد و اظهارداشت: نظر مسئولان در زمینه مبارزه با بدحجابی نظر واحدی نیست؛ از این رو یک وحدت نظر لازم است تا همه با هم هماهنگ بوده و در این زمینه اقدام کنند.

وی بر همین اساس به آسیب بسیار جدی بدحجابی در کشور اشاره و تصریح‌کرد: معضل بدحجابی از حالت طبیعی خود در کشور به حالت سیاسی منتقل شده و همانند لجبازی و لجاجتی است که با اسلام، دین و سیاست داخلی کشور صورت می‌گیرد.

عضو مجلس خبرگان در عین حال به این موضوع اشاره کرد که در کشورهای دیگر سیستم آرایشی بانوان به این شدت که در ایران وجود دارد،‌ نیست بلکه چنین وضع زننده‌ای مختص عده‌ای از هنرپیشگان سینمایی است.

وی با تأکید بر اینکه مسئولان باید با هوشیاری تمام با این توطئه دشمنان برخورد کنند، افزود: طرح این مسئله در کشور که بی‌حجابی به دلیل اینکه مردم آزاد هستند نیز غلط است، چراکه یک فرد بی‌حجاب نباید با سوء‌استفاده از طرح چنین مطالبی، آزاد باشد.

آیت‌الله ممدوحی با تأکید بر اینکه برخی مواقع آزادی، یک بحث سیاسی شده و برخی به آن دامن می‌زنند، گفت: مسئولان باید بسیار مراقب باشند و برای برخورد با مقوله بی‌حجابی راه‌حل‌های مناسب را اتخاذ کنند.

وی در خاتمه به این موضوع اشاره کرد که رسانه‌ها به ویژه صدا و سیما باید به وضعیت نابسامانی را که بی‌حجابی و بی‌بندوباری در کشور به وجود می‌آورد را برای مردم نشان دهند و گفت: عملکرد صدا و سیما در این زمینه بسیار مؤثر است؛ از این رو باید از بالارفتن آمار طلاق و بی‌بندوباری در کشور را به دلیل همین معضل بدحجابی را به اطلاع مردم برساند.

 

+ نوشته شده در  90/03/25ساعت 10:30 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

یک میلیون زن ایتالیایی علیه برلوسکنی تظاهرات کردند

زنان > جهان  - همشهری آنلاین:
بیش از یک میلیون زن ایتالیایی همزمان در 230 شهر این کشور، با محکوم کردن فساد اخلاقی برلوسکنی، احترام به منزلت و شان زن را در جامعه خواستار شدند.

به گزارش واحد مرکزی خبر از رم، تظاهرکنندگان با تجمع در یکی از بزرگترین میدان‌های شهر رم ضمن ابراز انزجار از فساد اخلاقی برلوسکنی، بر کناره گیری وی از مقام نخست وزیری تاکید کردند.

یکی از تظاهرکنندگان به خبرنگار واحد مرکزی خبردر رم گفت: برلوسکنی ایتالیایی‌ها را در صحنه بین‌المللی سر افکنده کرده است.

یکی دیگر از معترضان هم تصریح کرد: ما برای ابراز انزجار و خشم خود از رفتارهای غیر اخلاقی نخست وزیر، در این تظاهرات شرکت کرده‌ایم.

شماری از زنان ایتالیایی با کودکان خود در این تظاهرات شرکت کرده بودند.همچنین

در این تجمع بزرگ شماری از مردان هم حضور داشتند.زنان > جهان  - همشهری

+ نوشته شده در  90/03/25ساعت 10:30 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

هدیه زنان انقلابی ایران به جهان

یکی از ثمرات ارزشمند شجره طیبه انقلاب اسلامی،‌ ارتقای منزلت زن و ارایه الگویی نوین از زن موفق به جهان بود که باعث شد زنان جامعه ‌بدون نیاز به الگوپذیری از غرب و فمنیسم منتج از آن، به زن بودن خود افتخار کنند و به استحکام نهاد خانواده یاری برسانند.

به گزارش خبرگزاری زنان؛ از ابتدای شکل گیری انقلاب و تظاهرات گسترده مردمی در ایران، ‌آنچه بیش از همه توجه تمامی جهان را به خود جلب می‌کرد، شرکت زنان محجبه در صفوف اول تظاهرات بود؛ تصویر جدیدی از زن ایرانی که تا آن زمان در تبلیغات و تصاویری که رژیم ستم شاهی نشان می‌داد، و به سان غایب اصلی، هرگز به چشم نمی‌خورد.

این گروه زنان که در واقع بدنه اصلی جامعه زن ایرانی را تشکیل می‌دادند به دلیل وابستگی رژیم پهلوی به غرب و پیروی آن از الگوهای غیردینی که توجه به زن را در عریان بودن او می‌دانست، مجبور به گوشه نشینی شده بودند.

این وضعیت موجب شده بود زنان برای پاسداری از عفت و ارزش‌های خود، از حضور در عرصه‌های مختلف جامعه سر باز زنند و نتیجه آن شده بود که زنان دارای تحصیلات عالیه در کشور به نسبت جمعیت مردان بسیار اندک و کم شمار بود.

تعداد زنان در سطوح مدیریتی نیز به دلیل سطح تحصیلاتی پایین آنها از یکسو و نیز، اصرار حکومت بر استفاده ابزاری و تبلیغی از آنان نیز چندان نبود و آنها، تنها در بدنه شرکت‌ها و وزارتخانه‌ها و آن هم در مشاغلی خاص دیده می‌شدند.

در آن دوران، روشنفکری زن در غربگرایی، عدم پایبندی به خانواده و فرو رفتن در دام فمنیسم خلاصه می‌شد.

این وضعیت عرصه‌ای را برای رشد دختران مسلمان ایرانی باقی نمی‌گذاشت و آنها بیشتر ترجیح می‌دادند که از عرصه عمومی جامعه خود را دور نگه دارند.

اینگونه بود که زنان سرزمین من، سرزمین تو، سرزمین ما؛ زنانی که خود چون مام وطن، نو به نو شدن را در خود تکرار می‌کنند، در دیروزی نه چندان دور، به دلیل سیاست‌های رژیم ستم شاهی، از عرصه کار، فعالیت و علم آموزی دورمانده و ناچار بودند یا تن به الگوهای غربی بسپارند و از خویشتن خویش و ارزش‌های اسلامی تهی شوند، یا آنکه برای حفظ این ارزش‌ها و کانون خانواده، قید حضور در عرصه اجتماعی را بزنند.

جامعه در چنین حالتی، حکم اندامی کج و معوج را داشت که تمام بخش‌های آن به درستی رشد نکرده بود تا با اتکا با آن بتوان از یک جامعه توسعه یافته سخن گفت. هر چه بود در واقع ، کاریکاتوری از حرکت به سمت توسعه بود که جز فقر و فاصله طبقاتی بیشتر در جامعه ثمری نداشت.

از همین رو‌، از نخستین روزهای تظاهرات همگانی، زنان که تا آن روز نشستن در کنج خانه‌ها را برگزیده بودند، برای دفاع از حقوق و ارزش‌های خویش علیه رژیم به پا خاستند و با حضور در صفوف اول مبارزه، جانفشانی‌های بسیاری برای به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نمودند.

شاید، گفتن اینکه زنان در به پیروزی رساندن انقلاب، برپایی نظام و حتی دفاع مقدس هشت ساله نقشی بی نظیر ایفا کردند، کلیشه ای به نظر برسد، اما این واقعیتی است که نمی‌توان آن را کتمان کرد.

آنچه در این میان، بیش از همه کتمان ناپذیر است، ورود دو بخش عظیم از زنان به عرصه عمومی فعالیت جامعه بود؛ نخست زنان شهری که حاضر نبودند تن به خواست‌های فمنیستی بدهند و حجاب خود را رها سازند. و دومین گروه زنان ، طیف وسیع دختران و زنان روستایی بودند که به یمن انقلاب اسلامی، گسترش تحصیلات عمومی‌، بهره مندی از امکانات زندگی و خدمات مناسب فرهنگی توانستند به مراکز آموزش عالی راه یافته و به تحصیل، تدریس و تحقیق بپردازند.

ورود این طیف گسترده که تقریبا نیمی از جامعه ایرانی را در بر می‌گرفت به عرصه عمومی جامعه، با حفظ شئون اسلامی از جمله حجاب و وفاداری به نقش منزلتی زن در حفظ کانون خانواده به عنوان همسر و مادر باعث شد تا زنان جامعه اسلامی ما بی توجه به الگوهای غربی، راه‌های کمال و ترقی را هر روز بیشتر بپیمایند و بیش از پیش، الگوساز شوند.

به همین دلیل است که امروزه نه تنها شاهد حضور گسترده زنان دانشمند و خلاق در تمامی عرصه‌های علمی و اجتماعی هستیم، بلکه خانواده‌ها نیز گرفتار بلایای الگوهای غربی برای استفاده ابزاری از جنس زن نشده‌اند.

اکنون سال هاست که زنان ایران اسلامی، به جای الگوپذیری، به الگوسازی پرداخته و کشورهای اسلامی از آنها بسیار تاثیر پذیرفته اند. حجاب و در کنار آن کار، اکنون به زنان ایرانی، اعتبار و استقلالی داده است که رشک تمام زنان منطقه را بر می انگیزد، به گونه ای که اکنون در همه جای جهان - حتی در دنیای مد - همگان در برابر زن سرفراز ایرانی سر تعظیم فرود آورده و از حجاب و پویایی اشان الگو می‌گیرند.

در این زمینه، کافی است نگاهی که به کشورهای اطراف و جوامع اسلامی بیندازیم تا به وضوح ببینیم چگونه در جوامع دیگر نیز زنان به دنبال حجاب و یافتن پوشش‌های مناسب برای فعالیت هستند.
زنان ایرانی حالا ثابت کرده‌اند که در سایه سار قانون الهی، می‌توان و ارزش‌ها را پاس داشت و همه فرداها، 'امروز آنان را تکرار خواهد کرد.زنان > ایران  - همشهری آنلاین:

+ نوشته شده در  90/03/25ساعت 10:30 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

پیشنهاد یک مرجع: اخراج بدحجاب‌ها از ادارات

 

آیت‌الله مکارم شیرازی با بیان این که دشمنان تمام تلاش خود را برای گسترش مفاسد اخلاقی در میان جوانان به کار می بندند، اظهار کرد: بدانید مواد مخدر در کشور ما سیاسی است و این که بگوییم افراد مافیا به دنبال سوداگری هستند تنها این مساله نیست، آن‌ها می‌خواهند از طریق مواد مخدر جوانان ما را بگیرند و اعتقادات آن‌ها را به مسائل دینی کم‌رنگ کنند.

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی،‌ دیروز در دیدار شماری از دانش‌آموزان، دانشجویان و جوانان از شهرهای مختلف کشور با اشاره به طرح جدید نیروی انتظامی برای مبارزه با مفاسد اخلاقی گفت: اگر به مفاسد اخلاقی توجه نشود به یقین این مساله برای آینده جوانان ما مشکل ساز خواهد شد.

 

وی افزود: مسائل اخلاقی از مسائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جدا نیست؛ و حتی مسائل اقتصادی را هم در بر می‌گیرد؛ بنابر این وظیفه داریم به این موضوع به صورت جدی توجه کنیم.

این مرجع تقلید تصریح کرد: وقتی سخن از مبارزه با مفاسد اخلاقی می‌شود، برخی تصور می‌کنند این مساله تنها یک جنبه معنوی دارد و نباید در آن مساله مادی و یا دیگر مسائل را دخیل دانست، در حالی که این برداشت بسیار نادرست است.

وی تاکید کرد: امروز خوشبختانه تصمصیم نیروی انتظامی بر برخورد جدی با مفاسد اخلاقی است که این رویکرد قابل تقدیر است؛ زیرا اگر مفاسد اخلاقی در جامعه افزایش یابد برای آینده کشور خطرناک خواهد بود.

آیت‌الله مکارم شیرازی اظهار داشت: متاسفانه آمار بدحجابی، بی‌حجابی و معتادین در جامعه افزایش یافته است؛ بنابراین نیروی انتظامی باید در مرحله نخست از طریق برنامه‌های فرهنگی همچون ارشاد، تذکر و نصحیت این موضوع را پیگیری کند.

وی ادامه داد: اما کسانی که لجوج و قانون شکن هستند باید نیروی انتظامی با آن‌ها برخورد جدی داشته باشد تا در جامعه مشکل ساز نشوند.

این مرجع تقلید، توجه به فریضه امر به معروف را همگانی دانست و افزود: امروز همه وظیفه دارند به فریضه امر به معروف و نهی از منکر عمل کنند و تنها وظیفه نیروی انتظامی نیست که با مفاسد اخلاقی مبارزه کند؛ البته برای برخورد فیزیکی باید نیروی انتظامی وارد عمل شود.

وی ادامه داد: نخستین گام برای مبارزه با مفاسد اخلاقی باید از سوی دولت آغاز شود و افراد بدحجاب و بی‌حجاب در ادارات تصفیه حساب شوند و این کار مشکلی برای دولت نیست.

آیت‌الله مکارم شیرازی با اشاره به توجه ویژه مسؤولان فرهنگی قم به حجاب دانش آموزان گفت: خوشبختانه حرکت ارزشمندی در قم آغاز شده و براساس برنامه‌ریزی انجام شده تمام دانش‌آموزان دختر با حجاب کامل به دانشگاه می‌روند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود تصریح کرد: بدانید اگر تصمیم قاطعی صورت گیرد و با مفاسد به صورت جدی مبارزه شود، آرامش خوبی در خانواده‌ها پیدا خواهد شد و امنیت ظاهری و باطنی خوبی در جامعه ایجاد می‌شود.

مدرس خارج فقه حوزه علمیه قم افزود: امروز دشمنان با تمام توان به دنبال گسترش مفاسد اخلاقی در میان جوانان هستند و حتی در اخبار آمده است که رژیم صهیونیستی با کشت خشاش و تریاک در مزارع خود به دنبال آلوده کردن جوانان لبنانی است؛ بنابر این ما باید هوشیار باشیم و با آن‌ها مبارزه کنیم.

وی تاکید کرد: بدانید مواد مخدر در کشور ما سیاسی است و این که بگوییم افراد مافیا به دنبال سوداگری هستند تنها این مساله نیست، آن‌ها می‌خواهند از طریق مواد مخدر جوانان ما را بگیرند و اعتقادات آن‌ها را به مسائل دینی کم‌رنگ کنند. از همین رو سایت‌ها ضداخلاقی و ماهواره‌های مفسد راه اندازی شده‌اند؛ بنابراین جوانان ما بیدا باشند تا در دام دشمنان قرار نگیرند.

+ نوشته شده در  90/03/25ساعت 10:22 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

بررسی حجاب و بد حجابی از تهران تا بیروت

اندیشه  - ایرنا نوشت:

مساله حجاب در ایران هیچ گاه به حاشیه نرفته و هر ساله با آغاز فصل گرما به یکی از داغ ترین مباحث روز تبدیل می شود. این روزها با فرارسیدن فصل تابستان و تشدید وضعیت پوشش نامناسب برخی از افراد در تهران و سایر شهرهای بزرگ ایران، حالت مشابهی را نیز در لبنان شاهد هستیم که شاید به نوعی مقایسه مساله پوشش در ایران و لبنان ، نتایج مثمرثمری را به دنبال داشته باشد چراکه برخلاف تصویر نادرستی که از مساله حجاب در ایران بر اثر پخش برخی فیلم ها ایجاد شده، حجاب در لبنان هم امری جالب و هم مساله ای قابل تامل است.

آمار رسمی درخصوص نسبت میان مسلمانان و مسیحیان وجود ندارد اما بر اساس آخرین برآوردها، 60 درصد از جمعیت لبنان مسلمانند که نوع پوشش مسلمانان و مسیحیت و حتی بین شیعیان و اهل سنت در نوع خود جالب توجه و دارای تفاوت های آشکاری است.

البته بخشی از جمعیت لبنان را هم پیروان آیین دروز تشکیل می دهند که این افراد هرچند حجاب اسلامی مخصوص مسلمانان را ندارند اما بر اساس آیین خود ، لباس هایی گشاد با رنگ تیره می پوشند و حجب و حیای خاصی دارند.

 پوشش مسیحیان

مسیحیان لبنان را اکثرا مارونیی تشکیل می دهند و در عین حال بخشی از آنان نیز ارتدوکس و تعدادی هم کاتولیک هستند.

تمامی این افراد قاعدتا قایل به حجاب به مفهوم اسلامی آن نیستند اما نکته جالب توجه آنکه به خاطر ریشه عربی و سالیان متمادی همزیستی با مسلمانان حتی برخی از مسیحیان سنتی لبنان دارای حجابی مشابه حجاب اسلامی هستند؛ اما بخش عمده مسیحیان این کشور، در نوع پوشش خود به علت رفت و آمدهای مکرربه غرب، تحت تاثیر آنان هستند.

بخش عمده پوشش زننده در لبنان را باید متعلق به توریست های مختلفی دانست که تعدادشان هم معمولا در این کشور بدیل شرایط اقلیمی و آب و هوایی لبنان و جاذبه های گردشگری کم نیست.
در ایران هم اقلیت های مذهبی ، به احترام قوانین و هنجارهای اجتماعی مسلمانان و ایرانیان، معمولا از پوشش های مقبولی استفاده می کنند و سعی دارند حتی المقدور در مجامع عمومی هم که شده این هنجارها را رعایت کنند.

 پوشش مسلمانان

شیعیان لبنان غالبا حجاب را رعایت می کنند ولی بانوان سنی مذهب همگی قائل به حجاب اسلامی نیستند و دربرخی از خانواده ها می توان مشاهده کرد که مثلا مادر و دختری دارای حجاب اند ولی درهمان خانواده دختر دیگری حجاب اسلامی ندارد ولی برغم عدم پوشش موی سردر برخی از این افراد، غالب این افراد از پوشیدن لباس های زننده خودداری می کنند. نکته جالب آنکه تعدادی از افراد اهل سنت بر اساس فتاوی اخیر حجاب را تنها در زمان نماز خواندن واجب می دانند.

بانوان اهل سنت اکثرا روسری سفید می پوشند و افراد مذهبی تر آنان مانتوهای بلند با عنوان لباس شرعی به تن می کنند .

تیپ مدرن تر این افراد از بلوزهای بلند و شلوار استفاده می کنند اما جالب آنکه آرایش صورت در زنان ولو از قشر مدرن و تحصیل کرده حتی میان افراد با قید و بند کمتر مذهبی و یا مسیحیان ، در خارج از خانه به ندرت دیده می شود.

در ایران وضع حجاب اهل سنت بیشتر تابع رسومات و هنجارهای محلی است تا مسائل دینی و مثلا زنان در کردستان یا آذربایجان غربی یا در سیستان، بیشتر از پوشش محلی استفاده می کنند و درعین رعایت مسائل شرعی ، پایبندی و تبعیت خاصی از رسوم دارند.

پوشش شیعیان لبنان

بانوان شیعی لبنان به دلیل سکونت در جنوب و آب و هوای مرطوب و مناسب این منطقه ظاهر مناسب تری از بانوان پیرو سایرادیان ومذاهب لبنانی دارند و جالب آنکه به همان نسبت هم حجاب پوشیده تری نسبت به سایر بانوان لبنانی دارند.

وضع حجاب اکثر شیعیان لبنانی با محجبه های اهل سنت تفاوت چندانی ندارد با این فرق که شیعیان غالبا از رنگ های شادتر ومتنوع تری استفاده می کنند.

ا لبته اخیرا روند رو به رشدی برای پوشیدن چادر در لبنان آغاز شده به نحوی که به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) در مراسمی 2000 بانوی شیعی داوطلب برسرکردن چادر که در لبنان از آن به عنوان "عبای لبنانی" یاد می کنند، شدند.

هرچند که پوشش چادر در لبنان ، الگویی کاملا ایرانی به شمار می رود اما این پوشش رو به گسترش که شباهت بسیاری به چادر ملی در ایران دارد، وقار و سنگینی خاصی به زنان لبنانی داده به نحوی که هر روز بر تعداد استفاده کنندگان از این پوشش بویژه در نسل جوان افزوده می شود.

اما بافت سنتی و حجاب اصلی شیعیان روسری های بسیار بلند با مانتوهای گشاد است که معمولا رنگ آنان با هم ست می شود. بلوزدامن پوشش دیگری است که در میان شیعیان تقریبا مرسوم است.

نکته جالب توجه آنکه در تمامی انواع حجاب های سنتی و مدرن لبنانی حتی افرادی که تنها بلوز و شلوار می پوشند، رعایت حجاب به نحوی است که حتی یک تار موی بانوان هم قابل مشاهده نسیت.

مسلمانان لبنان که سال های سال است در کنار نه تنها مسیحیان بلکه توریست های سواحل لبنان به زندگی پرداخته اند برغم برخی تاثیر پذیری ها، خوشبختانه توانسته اند بیشتر برقشرغیرهم نوع خود تاثیرگذار باشند تا تاثیرپذیر و اقلیت مسیحی یا افرادی که قائل به ججاب نیستند کاملا به افراد مجحبه احترام گذاشته وحتی هنجارهای آنها را در مناطق مشترک حتی المقدور رعایت می کنند؛ برخلاف اقلیت بدحجابی که در ایران خود را قشر مدرن و متجدد می خوانند ونه تنها به مبانی دینی بلکه به فرهنگ و هنجار نیاکان خود هم احترام نگذاشته و به نوعی سعی در خودنمایی درعرصه های عمومی دارند.؛ این افراد در ایران برخلاف لبنان هیچ احترامی برای قشر متدین و اکثریت محجبه کشور قائل نیستند.

نکته دیگر مساله غیرتعمدی عدم دقت بسیاری از بانوان ایرانی در رعایت حجابشان می باشد؛ امری که همانطور که گفته شد در لبنان مشاهده نمی شود و درصورت ادامه این وضعیت در ایران باید جدی تر بدان اندیشید.

اندیشه  - ایرنا

+ نوشته شده در  90/03/25ساعت 10:22 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

اظهارات تازه آیت الله صافی درباره عدم رعایت حریم محرم و نامحرم

اندیشه  - خبرگزاری رسا نوشت:

عدم رعایت حریم محرم و نامحرم سبب گسترده شدن مفاسد اجتماعی است.  

 حضرت آیت الله صافی گلپایگانی با ابراز تأسف از ازیاد اختلاط بین زن و مرد نامحرم اظهار داشت: حضرت زهرا(س) تسلیم در برابر فرمان خداوند بودند و این کلام ایشان باید همیشه برای مردم تکرار شود که «بهترین حالت برای زنان آن است که مرد نامحرم او را نبیند و او هم مرد نامحرم را نبیند».

حضرت آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی در ابتدای درس خارج فقه خود با توجه به ایام سوگواری و شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) گفت: وظیفه‌ی شیعیان در این ایام، شناخت واقعی حضرت فاطمه زهرا (س) می‌باشد.

وی حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) را الگویی کامل برای بشر دانست و افزود: اگر ما بخواهیم به دنیا الگویی برای بهتر زندگی کردن ارائه دهیم؛ باید سیره‌ی رفتاری آن حضرت را برای مردم جهان بازگو کنیم، حضرت زهرا (س) نه تنها برای زن‌های جهان الگو می‌باشد بلکه آن حضرت الگو و اسوه‌ی جهان بشریت می‌باشند.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی با برشمردن بعضی از ویژگی‌های رفتاری، اخلاقی و معنوی آن حضرت اظهار داشت: زهد و پارسایی و قناعت در زندگی ایشان، برای جهانیان درس و آموزنده است؛ اگر خانواده‌ها تنها به همین زهد و قناعت ایشان تأسی کنند بسیاری از مشکلات آنان برطرف می‌شود.

مدرس خارج فقه حوزه علمیه قم در ادامه به ایثار و فداکاری آن حضرت و اعراض و دوری از مظاهر و زرق و برق دنیا اشاره و بیان داشت: حضرت فاطمه زهرا (س) تمام مظاهر فریبنده را کنار گذاشتند و فقط به فکر زندگی سالم و سعادتمند در پرتو احکام اسلام و اخلاق و معنویت بودند.

این مرجع تقلید ادامه داد: یکی از مهمترین شاخصه‌ زیبایی زندگی آن حضرت عبادت و بندگی و اخلاص و توجه به خداوند عالمیان بود که آن حضرت در اوج عبودیت بوده و فقط خدا را در نظر داشتند و همه‌ی کارهای زندگی خود را رنگ و بوی خدایی داده بودند.

وی به ابعاد مختلف زندگی آن حضرت اشاره و هر کدام را درسی برای نسل جوان دانست و گفت: در ازدواج ایشان با امیرالمومنین (ع) آنقدر درس نهفته است که وظیفه‌ی ما دوستداران ایشان است که آنها را برای مردم بیان کنند.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی افزود: اگر جامعه ما، جامعه‌ا‌ی زهرایی و جامعه‌ای فاطمی باشد بسیاری از مشکلات جامعه حل خواهد شد.

وی با بیان اینکه حضرت زهرا (س) تسلیم در برابر امر و فرمان خداوند بودند، اظهار داشت: این کلام ایشان معروف و مشهور است و باید همیشه برای مردم تکرار شود که «بهترین حالت برای زنان آن است که مرد نامحرم او را نبیند و او هم مرد نامحرم را نبیند.» متأسفانه در جامعه‌ی امروز اختلاط بین زن و مرد و محرم و نامحرم آنقدر زیاد شده است که موجب خیلی از مفاسد و کارهای خلاف است که نمی‌توان به آنها اشاره نمود.

این مرجع تقلید قسمتی از بیانات خود را به خطبه‌ی شریفه‌ی آن حضرت در مسجد مدینه اختصاص داد و گفت: مواضع حضرت زهرا (س) دلیل بر صحت مذهب تشیع می‌باشد. خطبه‌ی آن حضرت به یقین یکی از معجزات است که در آن زمان حساس و شرایط خاص، آن را از پشت پرده برای مردم مدینه بیان فرمودند و فقط شخص آن حضرت می‌توانست آن را در آن روز القا کند و الا هیچ شخص دیگری بواسطه‌ی وضعیت ناهنجار و اسفناکی که بعد از رحلت پیامبر عالیقدر اسلام پیش آورده بودند نمی‌توانست آن را بیان نماید.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی از همه‌ دانشمندان، علما، بزرگان و فضلای عالم اسلام درخواست نمود تا بیش از پیش به این خطبه‌ی شریفه توجه نمایند و کلمه به کلمه‌ی آن خطبه را مورد تحلیل و بررسی قرار دهند تا عالم اسلام از آن استفاده نماید.

وی با بیان این مطلب که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص)، امامِ حضرت زهرا (س)، حضرت علی (ع) بودند و و دیگران را غاصب حق آن حضرت می‌دانستند» خاطر نشان کرد:‌ عقیده‌ی ما شیعیان همان عقیده‌ی مبارک آن حضرت است.

مدرس خارج فقه حوزه علمیه قم در ادامه تاکید کرد: استاد ما مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد تقی خوانساری اعلی الله مقامه برای ما نقل کردند که سفری را به مکه مکرمه و مدینه منوره داشتند و در آنجا با شیخ حسن بنّا از علمای بزرگ اهل سنت و از رهبران اخوان المسلمین مباحثه و مناظره داشتند و بعد از چند روز که با ایشان در باب امامت و خلافت امیر المومنین و غاصبین حق آن حضرت گفتگو کردند شیخ حسن بنا، نظر و عقیده ما را مورد توجه قرار داد و آن را در سرزمین حجاز به گوش مسلمانان رساند که عقیده‌ی شیعیان درباره‌ی شیخین همان عقیده‌ی حضرت زهرا (س) می‌باشد و چون ما نمی‌توانیم به حضرت زهرا اعتراض نماییم از این جهت عقاید شیعیان هم برای ما محترم می‌باشد.

این مرجع تقلید در پایان سخنان خود از همه طلاب و فضلا دعوت کردند که در این ایام شهادت و سوگواری، در مجالس عزاداری که همه تعظیم شعائر و احیای امر اهل بیت (ع) است شرکت نموده و از دوستداران آن حضرت درخواست نمودند تا مراسم عزاداری آن حضرت را با شکوه هر چه بیشتر برگزار نمایند که همه‌ی این کارها انشاء الله موجب رضایت قلب مقدس امام زمان ارواح العالمین له الفداء قرار بگیرد.

اندیشه  - خبرگزاری رسا

+ نوشته شده در  90/03/25ساعت 10:22 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

مرکز مطالعات اسلامي اسپانيا اعلام کرد:


به گزارش ايونا، مرکز مطالعات اسلامي اسپانيا در آمار جديد از مسلمان شدن 256 زن اسپانيايي در دو سال گذشته خبر داده است.


اين آمار مي‌افزايد: بسياري از زنان اسپانيايي در دو سال گذشته به طور چشم‌گيري به دين اسلام گرايش پيدا کرده‌ اند. اين مرکز تأکيد کرده است که اولين علت گرايش زنان به اسلام، مواجه شدن با افراد مسلمان و جذب رفتار و آداب آن‌ها و فعاليت‌هاي پايگاه‌هاي اينترنتي اسلامي است.


لازم به ذکر است تعداد انجمن‌ها و تشکل‌هاي اسلامي موجود در اسپانيا نسبت به کشورهاي ديگر اروپا کم‌تر است، ولي در سال‌هاي اخير موج جديدي از تبليغات اسلامي از طريق سايت‌هاي اينترنتي در اين کشور انجام گرفته است که عامل مهمي در جذب مردم اين کشور به خصوص زن‌ها به اسلام بوده است.

+ نوشته شده در  90/03/25ساعت 10:17 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

مهلت یک ماه مجلس به وزارت کشور برای اجرای طرح عفاف و حجاب

ایران > قانونگذاری  - همشهری آنلاین:
40 نفر از نمایندگان از جمله 8 عضو فراکسیون زنان درباره طرح عفاف و حجاب در این رابطه از آقای مصطفی محمدنجار سوال کردند.

سیدجلال یحیی‌زاده نماینده تفت و میبد، درگفت‌وگو با خبرنگار ایلنا، در پاسخ به سوالی در مورد جلسه کمیسیون فرهنگی مجلس با وزیر کشور درباره پیگیری وضعیت حجاب در کشور، اظهار داشت: 40 نفر از نمایندگان از جمله 8 عضو فراکسیون زنان درباره طرح عفاف و حجاب در این رابطه از آقای مصطفی محمدنجار سوال داشتند. وزیر کشور هم قول داد که ظرف یک ماه در این زمینه فعالیتی بهتر از گذشته انجام دهد و گزارش آن را تقدیم مجلس کند.

به گفته وی، اگر سوال‌کنندگان در موعد مقرر قانع شوند، سوال از وزیر کشور منتفی می‌شود. در غیر این صورت این سوال به صحن علنی ارجاع می‌شود.

یحیی‌زاده ادامه داد:  نمایندگان بجای قانع شدن یا قانع نشدن از پاسخ وزیر کشور، اصالت بینابینی ‌را انتخاب کردند. لذا یک ماه فرصت دادند تا وزارت کشور در زمینه عفاف و حجاب خود را جمع وجور کند.

+ نوشته شده در  90/03/25ساعت 9:32 AM  توسط تهمینه بلندرفتار  | 

مطالب قدیمی‌تر