پردیس حوریان

حضرت زینب سلام الله علیها

زنان فعّال عصر پیامبر (صدر اسلام)

زمانى که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) از اسلام آوردن مشرکان مأیوس گردید به فکر هدایت سایر قبایل در شهرهاى مختلف افتاد. از جمله این شهرها یثرب بود که در موسم حج درمحلى به نام «عقبه» گروهى از مردم یثرب با پیامبر (صلى الله علیه و آله) بیعت نمودند. سال بعد در همین نقطه گروه 12 نفرى دیگرى از مردم مدینه با پیامبر بیعت کردند، این بیعت، «بیعت زنان» خوانده شد. این بیعت آنان را به امورى متعهد مى ساخت از جمله:

براى خدا شریک نگیرند، دزدى نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترا به کسى نبندند، در نیکى ها از فرمان پیامبر سرپیچى نکنند و در صورت عمل به این تعهدات آنان سزاوار بهشتند و خداوند به بیعت شکنان کیفر مى دهد.

سال بعد یک گروه 73 نفر که توسط دو گروه قبلى مسلمان شده بودند و در میانشان دو زن نیز بود، با پیامبر بیعت کردند. این بیعت به بیعت عقبه دوم معروف گردید. آنان متعهد مى شدند از پیامبر دفاع کرده و از بذل جان و مال در راه اسلام دریغ نورزند.

از جمله بیعت هاى دیگر، بیعت شجره است که در زیر درختى انجام گردید. قرآن مى فرماید:

«خداوند از مؤمنان که در زیر درخت، با تو بیعت کردند، راضى شد. او دانست که در دل هاى ایشان چیست و بر آن ها آرامش نازل کرد و فتحى نزدیک و غنیمت هاى بسیار براى آن ها مقرر داشت و خداوند عزیز و حکیم است.»

در این بیعت مردان، زنان نیز حضورداشتند. بیعت دیگر، بیعتى بود که در روز فتح مکه در «صفا» با تازه مسلمانان انجام گرفت. پس از بیعت با مردان، پیامبر با زنان نیز بیعت کرد، خداوند مى فرماید: (یا ایها النّبى اذ جائک المؤمنات یبایعنک على ان لا یشرکن بالله شیئا و لا یسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهنّ و لا یأتین ببهتان یفترینه بین ایدیهنّ و ارجلهنّ و لا یعصینک فى معروف فبایعهن و استغفر لهنّ الله ان الله غفور رحیم».

«اى پیامبر! هرگاه زنان با ایمان پیش تو آیند که با تو بیعت کنند که براى خدا شریک نگیرند و دزدى نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتانى نبندند و تو را معصیت نکنند، با آن ها بیعت کن و براى آن ها از خداوند طلب آمرزش کن، که خداوند آمرزگار و رحیم است».

شیوه پیامبر در بیعت گرفتن از زنان با مردان فرق داشت. پیامبر با دست در دست گذاشتن مردان از آنان بیعت مى گرفت اما در مورد زنان این گونه نبود. بنا بر روایتى، پیامبر دست خود را در ظرف آبى فرو مى برد و سپس زن ها هم دست خود را در آب فرو مى بردند.

زنان بیعت کننده با پیامبر (صلى الله علیه و آله)

از جمله زنانى که با پیامبر (صلى الله علیه و آله) بیعت نمود، «امیمه» خواهر زاده حضرت خدیجه - همسر پیامبر - بود. مادرش «دقیقه» دختر خویلد و خواهر حضرت خدیجه و پدرش «یخاذ» بود. امیمه از افرادى است که جریان بیعت پیامبر با زنان را این گونه بیان مى کند: در میان زنان، به منظور بیعت با رهبر گرانقدر اسلام به پیشگاه مقدسش راه یافتیم. عرضه داشتیم: با تو بیعت مى کنیم که براى خدا شریک نگیریم، دزدى نکنیم، زنا نکنیم، فرزندانمان را نکشیم، تهمت نزنیم، از فرمان تو سرپیچى نکنیم.

پیامبر فرمود: تا آن جا که قدرت داشته باشید و از عهده برآیید. گفتیم: خدا و پیامبر از خود ما به ما مهربان تر هستند بیا تا با تو بیعت کنیم. فرمود: من به زنان دست نمى دهم. آن گاه ظرف آبى آورده شد.

بعدها معاویه این بانوى قهرمان را از مدینه بیرون کرد، و وى را از موطن عزیزش که به شدت مورد علاقه اش بود، محروم ساخت و او را به شام فرستاد.

از زنان دیگر که با پیامبر بیعت کرد، ام کلثوم دختر عقبه بن ابى معیط بود که با پیامبر در اوایل بعثت بیعت کرد و اسلام آورد و به سوى دو قبله نماز گزارد و سپس به مدینه مهاجرت کرد. زنان دیگرى هم بودند از جمله: حمنه دختر عمه رسول خدا (صلى الله علیه و آله)، سهله دختر مدحان، ام شریک دختر جابر بن حکیم، ام کلثوم خواهر حق جوى عمرو بن عبدود و... که به دلیل طولانى شدن بحث از آوردن نام آن ها خوددارى مى کنیم.

زنان مؤثر در اسلام آوردن مردان

فاطمه همسر سعید بن زید و خواهر عمر بن خطاب کسى بود که با همسرش از همان آغازى که خورشید اسلام درخشیدن گرفت، اسلام آورد و در راه اسلام نیز بسیار ثابت قدم بود. از جمله زنان با شهامت که تاریخ صدر اسلام از او به نیکى یاد کرده است «سهله دختر ملحان» است که کنیه اش «ام سلیم» بود. وى در دوره جاهلیت با مردى به نام «مالک» ازدواج کرد و داراى پسرى به نام «انس» گردید. پس از بعثت پیامبر، اسلام اختیار کرد. سپس شوهرش را نیز به اسلام آوردن تشویق نمود و مالک نیز مسلمان گردید. پدر مالک به سهله اعتراض کرد که فرزندمان را فاسد نساز. اما سهله پاسخ داد که او را فاسد نکرده ام. پس از چندى مالک به دست یکى از دشمنان به قتل رسید. سهله هم به واسطه وفادارى به شوهر خود، بیان کرد که تا فرزند بزرگ نشده، ازدواج نمى کند. و با وجود خواستگاران بسیار به عهد خود وفا کرد و ازدواج نکرد.

پس از بلوغ فرزندش مردى به نام ابو طلحه که هنوز مشرک بود، به خواستگارى اش رفت، سهله به او گفت: «تو سنگى را مى پرستى که براى تو سود و زیانى ندارد یا بر چوبى سجده مى کنى که ساخته دست یک نجار است و از این کار چه فایده اى مى برى؟». این جمله کار خود را کرد و چون از دل برخاسته بود بر دل ابوطلحه نشست. سهله اسلام ابوطلحه را مهریه خود دانست و ابو طلحه مسلمان گردید. پیامبر گرامى اسلام بسیار به خانه وى رفت و آمد مى کرد.

سهله از همسر دومش هم پسرى به نام عبدالله به دنیا آورد، که بیمار شده و از دنیا رفت. وقتى طلحه به خانه بازگشت، سهله به او گفت که اگر همسایه امانتى بدهد و پس بگیرد آیا باید گریه و زارى به راه انداخت؟ ابو طلحه گفت: نه، سهله گفت: خداوند به ما فرزندى به امانت داده بود که او را پس گرفت. ابو طلحه نزد پیامبر رفت و ماجرا را بیان کرد. پیامبر هم در حق آن دو دعاى خیر فرمود. سهله دوباره بچه دار گردید. بچه را براى تبرّک نزد پیامبر فرستادند. پیامبر طفل را عبدالله نام نهاد و وى را برادر خود خطاب کرد و سهله را مادر خود نامید. از همین طفل هفت پسر که همگى قارى قرآن شدند به وجود آمد.

سهله در حالى که باردار بود در جنگ حنین با پیامبر شرکت کرد. او به سیراب کردن تشنگان و پرستارى از مجروحان، پرداخت. وى همراه خود خنجرى داشت. ابو طلحه به پیامبر عرض کرد: یا رسول اللّه ام سلیم (سهله) با خود خنجرى برداشته است! پیامبر فرمود: برداشته است تا اگر مشرکى به من نزدیک شد، شکمش را بدرد. پیامبر سهله را همواره مورد محبت قرار مى داد.

زنان شکنجه شده در راه اسلام

از اولین زنان شکنجه شده در راه اسلام سمیه همسر یاسر و مادر وى بود که پس از آن که دلهاشان به نور ایمان روشن گردید مورد شکنجه و آزار مشرکان مکه واقع شدند و به شهادت رسیدند.

از زنان دیگرى که در راه اسلام شکنجه و سختى زیادى را متحمّل گردیدند، زینب دختر رسول خداست. خدیجه کبرى سه دختر به نام هاى زینب، رقیه و ام کلثوم - غیر از فاطمه زهرا (سلام الله علیها)- داشت. ام کلثوم و رقیه قبل از اسلام، به همسرى عتبه و متعب پسران ابولهب، عموى پیامبر و زینب به همسرى خواهر زاده خدیجه ابوالعاص درآمد.

پس از آن که پیامبر به نبوت برگزیده شد و مشرکان نتوانستند با خدعه و نیرنگ هاى فراوان، پیامبر را از هدف مقدسش منصرف سازند، پسران ابولهب؛ عتبه و متعب دو دختر پیامبر را طلاق داده تا پیامبر را به اداره امور آنان گرفتار ساخته و از راه نشر اسلام باز دارند. همین پیشنهاد را به ابوالعاص همسر زینب کردند ولى وى از آن سرباز زد. سال ها بعد ابوالعاص در جنگى به اسارت مسلمین درآمد و زینب براى نجات همسرش، گردنبندى که مادرش به او هدیه داده بود براى پدرش فرستاد. پیامبر از مسلمین خواست تا ابوالعاص را آزاد کنند و مسلمین هم پذیرفتند. پیامبر از ابوالعاص خواست که چون زینب مسلمان شده وى را به نزد پدر برگرداند. ابوالعاص هم پذیرفت.

به خواست ابوالعاص برادر شوهر زینب، «کنانه» افسار شتر وى را گرفت و به سوى مدینه رهسپار گردید. وقتى خبر خروج زینب از مکه پخش گردید گروهى به تعقیب زینب پرداختند و در مکانى به نام «ذى طوى» به او رسیدند. هبار بن اسود نیزه اى بر بدن زینب فرود آورد که طفلى که در شکمش بود، سقط گردید. در این زمان کنانه (برادر شوهر زینب) آنان را تهدید به مرگ کرد. آنان هم متفرق شدند. سپس ابوسفیان و همراهانش به سوى کنانه آمدند و از او خواستند که تو زینب را به شهر برگرداند، تا مردم فکر نکنند که قریش ناتوان شده است. آنان از وى خواستند که چندى بعد زینب را از مکه خارج سازد. کنانه نیز پذیرفت و زینب را برگرداند. پس از مدتى ابوالعاص کاروانى تجارى که اموال آن متعلق به مردم مکه بود به راه انداخت؛ اما به دست مسلمانان افتاد. پیامبر از مسلمین خواست تا اموال را برگردانند و ابوالعاص که توسط زینب مخفى شده بود آن اموال را به مکه برگرداند و پس از آن مسلمان گردید. سپس به مدینه آمد و پیامبر مجددا زینب را به عقد او درآورد.

از زنان دیگرى که در راه اسلام شکنجه شدند؛ ام شریک دختر جابر بن حکیم بود. همسرش که در مکه مسلمان شده بود به مدینه نزد پیامبر رفت و ام شریک که مسلمان شده بود در مکه ماند. برخى علت ماندن ام شریک در مکه را تماس مخفیانه ام شریک با زنان مکه براى مسلمان کردن آنان مى دانند. سرانجام خویشان مشرک شوهرش نزد وى آمدند و وقتى فهمیدند که ام شریک هم مسلمان شده او را بر شترى بدخو سوار کردند و به بیابان بردند. آنان به او نان و عسل مى دادند تا تشنه شود، ولى آب نمى دادند. شدت حرارت خورشید و تشنگى تاب و توان را از او ربوده بود. وى سه شبانه روز تحت شکنجه توانفرساى آنان بود. به تدریج چشم وگوش و سایر حواس او از کار افتاد و در آستانه مرگ قرار گرفت. روز سوم از او خواستند که از دینش دست بردارد، وى نپذیرفت، و در همان حال ناتوانى با دست به آسمان اشاره کرد که دست از پرستش خدا بر نمى دارد. اما از آن جا که خداوند بندگانش را تنها نمى گذارد، با امدادهاى غیبى به کمکشان مى شتابد. وى خود مى گوید:

هنگامى که دیگر رمقى نداشتم احساس کردم سینه ام خنک شده، چشمم را باز کردم دیدم که مشک آبى بر روى سینه ام هست، کمى نوشیدم اما مشک از من دور شد و بین زمین و آسمان معلق ماند، سپس دوباره نزدیک شد و من نوشیدم، دوباره مشک بین زمین و آسمان قرار گرفت. بار سوم هم همین گونه شد و مقدارى روى لباس خود ریختم. هنگامى که خویشان شوهرم مرا دیدند، گفتند: اى دشمن خدا آب را از کجا آورده اى؟ گفتم: دشمن خدا دیگرانند. خداوند آب را براى نجات من فرستاد. آنان وقتى این صحنه را دیدند و این که مشک هاى خودشان پر از آب بود و این مشک، مشک دیگرى بود، تعجب کردند و گفتند: گواهى مى دهیم که خداى تو خداى ماست که تو را از شرّ ما حفظ کرد.

این امداد غیبى نه تنها ام شریک را از مرگ نجات داد، بلکه موجب مسلمان شدن آن افراد نیز گردید و آنان همواره به این دلیل ممنون این بانوى بزرگوار بودند. ام شریک از جمله زنانى بود که خود را به پیامبر بخشید. قرآن مى فرماید: «اى پیامبر بر تو حلال کردیم زن هایى که مهرشان را داده اى و آن هایى که مالکشان هستى؛ از آن هایى که خداوند غنیمت تو کرده و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر دایى ها و دختر خاله ها [که با تو مهاجرت کردند] و زن مؤمنى که خود را به پیامبر بخشد، اگر پیامبر بخواهد که با او ازدواج کند. چنین زنى اختصاص به تو دارد نه مؤمنان...!»

روایتى از امام سجاد (علیه السلام) است که منظور از زنى که خود را به پیامبر مى بخشد همین ام شریک است.

مادران شهید راه اسلام

خیلى از افرادى که در جنگ هاى صدر اسلام به شهادت رسیدند مادرانى داشتند که در قید حیات بودند و مسلمان بوده اند.

زنان زیادى در راه اسلام و در طول جنگ هاى پیامبر، شوهر، همسر و فرزندان خود را از دست دادند و در بسیارى از موارد خود تهییج کننده آنان براى جنگ با کفار بودند و شهادت آنان هیچ خللى در ایمانشان ایجاد نکرد. از جمله این افراد خَنساء بود که چهار فرزندش را در جنگ قادسیه از دست داد. هنگامى که خبر شهادت آنان را به این مادر گرامى که خود تهییج و تشویق کننده فرزندانشان براى جنگ و قتال بود، دادند گفت: «خداى را سپاسگزارم که مرا به قتل آنان شرف بخشید. امیدوارم که خداوند مرا در بهشت خود با آنان جمع کند».

از زنان دیگرى که در راه اسلام کشته داد «حمنه» دختر عمه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بود. وى همسر مصعب بن عمیر بود. این زوج در راه پیشرفت اسلام مبارزه و فداکارى بسیارى نمودند. آنان در جنگ احد حضور داشتند.

حمنه در این جنگ، عهده دار پرستارى از بیماران و پانسمان مجروحین بود. پس از جنگ پیامبر خبر شهادت برادرش عبدالله را به او داد. حمنه کلمه استرجاع را گفت و از خدا طلب رحمت کرد. بار دیگر پیامبر فرمود: حمزه دایى عزیزت نیز در راه خدا کشته شد. حمنه دوباره همان جواب را داد. سپس پیامبر خبر شهادت مصعب همسرش را به او داد. حمنه گفت: چه جنگ سختى بود. پیامبر فرمود: مردان را در دل زنان مقام و منزلتى است و زن ها خود را از ایشان جدا نمى دانند. سپس فرمود: چرا درباره مصعب سخنى گفتى که درباره عبدالله و حمزه نگفتى؟ عرض کرد: به یاد یتیمى فرزندانش افتادم.

این بانو در جنگ هاى دیگرى چون خیبر نیز شرکت داشت.

زنان پرستار در جنگ هاى پیامبر

از جمله زنانى که در جنگ ها یارى گر حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) بودند و نقش پرستارى از مجروحین و آب رسانى به آنان و سایر سربازان اسلام را داشتند، مى توان از حمنه، سهله، ام سلمه همسر پیامبر و... را نام برد.

یکى از این زنان که شاید نام کمترى از او برده شده زنى بود به نام «ام سنان اسلمى». وى در حالى که بسیارى از مردان از شرکت در جنگ خوددارى مى کردند با داشتن مال بسیار مبادرت به شرکت در این فریضه مهم مى کرد. در جنگ پیامبر با یهودیان خیبر، خود این زن به پیامبر پیشنهاد کرد تا در کنار پیامبر بجنگد. امّا پیامبر از او خواست که براى پرستارى در کنار همسرش ام سلمه باشد. وى احادیث بسیارى از پیامبر نقل کرده است.

از جمله زنان دیگر پرستار در جنگ مى توان از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نام برد که از شیوه هاى نوینى در بستن زخم مجروحین مثل استفاده از خاکستر آتش براى ضد عفونى کردن زخم و... استفاده مى کردند.

از زنان دیگر مى توان از «امیّه» دختر قیس غفارى یاد کرد که در سن 14 سالگى به اسلام گروید و در جنگ خیبر که 17 سال داشت شرکت کرد. پیامبر خدا به او در جنگ وظایفى محول کرد که وى به خوبى آنها را انجام مى داد. به همین دلیل پیامبر جایزه اى به او اهدا کرد که گردنبندى بود که امیّه تا زمان مرگ آن را از خود جدا نکرد و وصیّت کرد که آن را به همراهش دفن کنند.

از زنان دیگر پرستار در جنگ «کعبیه دختر سعید اسلمى» بود که در غیر از جنگ هم به پرستارى مجروحین مشغول بود. براى او در مسجد خیمه اى برافراشته بودند که به درمان مجروحان بپردازد. وى از پرستاران سعد بن معاذ بود. کعبیه با وجود امکانات ناچیز، زخم هاى مجروحین را پانسمان و به ساختن داروهاى ساده مبادرت مى کرد و خدمات بهداشتى چشمگیرى انجام مى داد. در جنگ خیبر هم در رکاب پیامبر، انجام وظیفه کرد. پیامبر نیز از غنایم، به او سهمى برابر یک سرباز جنگى داد.

زنان شاعر دوران پیامبر (صلى الله علیه و آله)

از شاعران زن دوران پیامبر مى توان به «خَنساء» اشاره کرد. از پیامبر پرسیدند: شاعرترین، سخى ترین و دلیرترین مردم کدامند؟ پیامبر فرمود: «شاعرترین مردم، خَنساء؛ سخى ترین مردم، محمد (صلى الله علیه و آله) و دلیرترین مردم؛ على بن ابى طالب است». این سخن پیامبر نشان دهنده تبحّر خنساء در شعر و شاعرى است. وى همان طور که گفته شد چهار پسر داشت که همه در جنگ قادسیه کشته شدند.

از زنان شاعر دیگر «کبیشه» مادر سعد بن معاذ بود که در مرگ فرزندش -در جنگ خندق- نوحه سرایى مى کرد و اشعار سوزناک مى سرود.

بسیارى در مرگ سعد مبالغه و گزافه مى گفتند. اما پیامبر فرمود: هر نوحه سرایى دروغ مى گوید به جز مادر سعد بن معاذ.

از زنان شاعر دیگر ام کلثوم خواهر حق طلب عمروبن عبدود بود که برادرش در جنگ خندق، به دست تواناى امیر مؤمنان على (علیه السلام) کشته شد. وقتى خبر مرگ برادر به خواهرش رسید، از قاتل وى سؤال کرد. وقتى فهمید که على (علیه السلام) قاتل برادرش است، گفت: این افتخار براى برادر و همه خانواده اش بس که به دست مردى بزرگوار و عالى مقام کشته شده است. وى زنى شاعر و اهل ادب بود و اشعار زیادى در مرگ برادر سرود. در این اشعار به تجلیل از شخصیت على (علیه السلام) به عنوان قاتل برادر هم مبادرت شده است. ترجمه یکى از اشعار او این است: «اگر کسى غیر از على قاتل عمرو بود بر مرگش همیشه گریه مى کردم».

ولى قاتل او کسى است که از هر عیبى منزه است و پدر او بزرگ و سرور شهر خوانده مى شد.

او از نوادگان هاشم است و مسند عظمت او در آسمان جاى دارد.

مردمى که این عظمت را نمى توانند تحمل کنند از حسد بمیرند! این ها خانواده اى هستند که خداوند بزرگ تمام فضایل دین و دنیوى را به آن ها بخشیده است...»

هنگامى که این اشعار براى پیامبر خوانده شد، پیامبر فهمید که وى زنى است خردمند و متمایل به اسلام. پیامبر، وى را به اسلام دعوت کرد، ام کلثوم پذیرفت و بقیه عمر را به دیندارى گذراند. از زنان دیگر؛ شیما، خواهر رضاعى پیامبر بود که در طفولیت همچون دایه کوچکى در کنار مادرش از پیامبر مراقبت مى کرد.

در یکى از شعرهایى که در کودکى براى پیامبر سروده گفته است:

«خدایا! محمد را براى ما باقى گذار تا جوان شود. آن گاه او را ببینیم که به مقام سیادت رسیده و دشمنان و حسودان را از پاى درآورده است. خدایا به او عزت همیشگى عطا کن».

خداوند این دعا را در حق پیامبر مستجاب فرمود.

ادامه دارد...

پدیدآورنده: فاطمه السادات باقى پور
+ نوشته شده در  89/10/04ساعت 1:11 PM  توسط تهمینه بلندرفتار  |